به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از ایلام، در خانهای که عکسهای یک مرد با لباس مرزبانی، زینتبخش دیوارهایش شده، هنوز صدای انتظار شنیده میشود؛ انتظاری که هرگز به پایان نرسید. دیدار با خانواده شهید حسین قاضیزاده، تنها روایت یک شهادت نیست؛ روایت خانهای است که ستونش را از دست داده اما هنوز با عطر خاطرات او نفس میکشد.
شهید حسین قاضیزاده، متولد نهم اسفند ۱۳۶۴ و اهل شهرستان ایوان بود؛ مرزبانی که بیش از ۲۱ سال از عمر خود را در پاسداری از امنیت این سرزمین و حراست از مرزهای ایران سپری کرد. اما تقدیر، شیرینترین هدیه را درست یک روز پس از تولدش برای او رقم زد؛ بامداد دهم اسفندماه سال گذشته، ساعت سه صبح، همزمان با آغاز جنگ، در هنگ مرزی مهران هدف حمله دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی قرار گرفت و آسمانی شد.

همسر شهید، در حالی که بغض مجال سخن گفتن را از او میگرفت، از روزهای زندگی مشترکشان میگوید؛ روزهایی که حالا تنها در قاب خاطرات باقی ماندهاند.
«ازدواج ما در جوانی شکل گرفت. من ۲۴ ساله بودم و حسین ۳۰ سال داشت. او فقط همسرم نبود؛ تکیهگاهم، آرامش خانه و بهترین رفیق زندگیام بود. همیشه با خودم میگفتم خدا چقدر دوستم داشته که چنین مردی را نصیبم کرده است...»
اشک، جملههایش را ناتمام میگذارد؛ اما خاطرات، یکی پس از دیگری جان میگیرند.
او ادامه میدهد: «حسین نهم اسفند به دنیا آمده بود و درست یک روز بعد از تولدش، دهم اسفند، در حین انجام وظیفه به شهادت رسید. آن شب فقط حسین نبود که رفت؛ ۲۲ جوان دیگر هم که هر کدام هزاران آرزو و آینده پیش رو داشتند، پر کشیدند.»
لحظه شنیدن خبر، هنوز برایش تازه است؛ زخمی که زمان هم نتوانسته آن را التیام ببخشد.

«اول گفتند مجروح شده است. همان خبر، امید را در دلم زنده نگه داشت. با خودم میگفتم حتماً برمیگردد؛ حتی اگر زخمی باشد. اما چند ساعت بعد خبر شهادتش را آوردند... آن لحظه دنیا روی سرم خراب شد. باورم نمیشد حسین دیگر برنمیگردد. این تلخترین تجربه زندگی من است؛ تجربهای که آرزو میکنم هیچ همسر و هیچ مادری آن را تجربه نکند.»
اما بزرگترین یادگار شهید، نه مدالها و لباس نظامی او، بلکه دو کودکی هستند که هر روز جای خالی پدر را بیشتر احساس میکنند.
طیبه خانم با نگاهی به فرزندانش میگوید: «میراث حسین، روشای هشتساله و محمدرادین است؛ پسری که روز شهادت پدرش فقط یک سال و نیم داشت. آنها میان خاطرات پدرشان بزرگ میشوند. هر روز از او میپرسند، هر روز دلتنگش میشوند و هر روز جای خالیاش را بیشتر حس میکنند.»
خانه شهید قاضیزاده، خانهای است که هنوز با یاد مردی نفس میکشد که بیش از دو دهه از عمرش را وقف امنیت مردم کرد؛ مردی که در مرز ایستاد تا آرامش در شهرها باقی بماند و سرانجام، جان خود را در همین راه تقدیم کرد.
اینجا، میان اشکهای یک همسر و نگاههای معصوم دو کودک، معنای واقعی ایثار را میتوان دید؛ روایتی که نشان میدهد شهادت، پایان یک زندگی نیست، آغاز دلتنگیهایی است که سالها در قلب یک خانواده ادامه پیدا میکند.
اعضای کانون فرهنگی هنری امالمؤمنین(س) با حضور در منزل شهید حسین قاضیزاده، مرزبان شهیدی که تنها یک روز پس از تولدش در هنگ مرزی مهران به شهادت رسید، پای روایت همسر و فرزندان او نشستند؛ دیداری صمیمانه که بار دیگر یاد و خاطره ایثار، دلتنگی و صبوری خانوادههای شهدا را زنده کرد.
نظر شما