روایت خادمانی که در طوفانِ اشک‌ها، لنگرگاهِ آرامش شدند

امروز مشهد، میدانِ تلاقیِ بی‌تابی‌های یک ملت بود؛ خیابان‌هایی که زیر گام‌هایِ سنگینِ سوگواران می‌لرزید. در این میان، جایی که جمعیت مثل اقیانوسی مواج، نفس‌ها را در سینه حبس کرده بود، گروهی با لباسی سپید و دلی که به حرم گره خورده بود، در قلبِ این ناآرامی‌ها، «جزیره آرامش» ساختند. امدادگران و خادمانی از جنس سلامت، امروز «فرشته‌هایِ نجاتِ عاطفی» زائرانی بودند که غمِ وداع، قلبشان را بی‌تاب کرده بود. گویا سلامت مردم خط قرمزی بود که باید به هر قسم حفاظت می‌شد...

به گزارش خبرگزاری شبستان از مشهد، در گوشه و کنار مسیر، آنجا که صدایِ هق‌هقِ زائران با گرمایِ هوا در هم می‌آمیخت، عده‌ای همچون فرشته‌های نجات مراقب مردم بودند، عده‌ای که امروز بیش از هر تجمع یا مراسمی مشابه دیگر به چشم ‌می‌آمدند، گویا امروز سلامت مردم خط قرمزی بود که باید به هر قسم حفاظت می‌شد...

آن‌ها در حالی که کوله‌پشتی‌های امدادی‌شان زیر گرمای آفتاب سنگینی می‌کرد، ذره‌ای ناامیدی در چهره‌شان پیدا نبود. گویی خودِ امام، صبر را در قلب‌شان تزریق کرده بود.

وقتی پرستاری با پیشانیِ خیس از عرق، دستانش را با مهربانی بر پیشانیِ یک زائرِ گرمازده می‌گذاشت، چنان با مهربانی صحبت می‌کرد که گویی در صحنِ خلوتِ حرم حضور دارد.

آن‌ها حتی میانِ شلوغیِ وحشتناکِ جمعیت، طوری با متانت راه را باز می‌کردند و به بالینِ بیماران می‌رسیدند که انگار در حالِ طوافِ معنوی هستند؛ خدمت، برای آن‌ها نه یک «کارِ اجباری»، که یک «مراسمِ آیینی» بود.

روایت خادمانی که در طوفانِ اشک‌ها، لنگرگاهِ آرامش شدند

حضور تمام قد حافظان و خادمان سلامت 

امروز به هر طرف که نگاه می‌کردی حضور خادمان سلامت را میدیدی، از پرستاران و امدادگران هلال احمر تا خودروهای آمبولانس و اورژانس و تیم های امدادی و خادمیاران سلامت.

علاوه بر دارالشفای امام رضا(ع) و بیمارستان‌ها و درمانگاه های مسیر، در کوچه های خیابان امام رضا از ورزشگاه گرفته تا منازل و ادارات و ساختمان های مختلف مردمی و دولتی، در هر معبر یک مرکز امدادی به چشم می‌خورد.

حضوری همچون فرشته‌ها

وارد یکی از این مراکز امدادی شدم، تا راوی این بخش از خدمت خادمان آقا را هم روایت کنم. حاج‌ علی، ۶۸ ساله از شیراز خودش را برای مراسم بدرقه حضرت آقا به مشهد رسانده بود او که علائم افت فشار روبرو شده بود اینگونه ماجرا را تعریف کرد: «نمیدانم این فرشته های که بالاسرم حاضر شدن چه کسانی بودن بعد فهمیدم این عزیزان خادمان آقا هستند که با چه آرامشی دستم را گرفتند؛ انگار نوه‌های خودم بودند. دیدم آن جوانی که بالای سرم بود، خودش هم از شدت گرما رنگش پریده بود، اما وقتی به چشمانم نگاه می‌کرد، چنان لبخندی زد که انگار نه انگار خسته است. آن‌ها فقط دارو نمی‌دادند، با هر کلامشان، انگار قطره‌ای آب روی این قلبِ سوخته می‌ریختند.»

روایت خادمانی که در طوفانِ اشک‌ها، لنگرگاهِ آرامش شدند

مریم، خانم معلم ۲۹ ساله ای که با علائم گرمازدگی مواجه شده بود هم گفت :یکی از خادمیاران آقا که صورتش از خستگی و گرمای هوا سرخ شده بود، وقتی دید سر من گیج رفته هست با سرعت بالای سر من حاضر شد و چنان با مهربانی به من آب و مسکن داد که محبتش هیچ وقت فراموش نمی‌کنم.  

نجات جان زایر آقا، همچون برادر 

محمد، ۴۲ ساله، است و از کرمان خودش را به مراسم بدرقه تشییع حضرت آقا رسانده بود که با علائم بیمار قلبی مواجه شده بود ، اون نیز از سرعت عمل و برخورد خوش خادمان سلامت گفت: خادمان امدادی  وقتی متوجه وضعیت من شدند. برخوردشان به قدری حرفه‌ای و در عین حال برادرانه بود که از تعجب درد را فراموش کردم. دیدم یکی از خادمان که کیسه اکسیژن را حمل می‌کرد، چطور با وسواس و دقت از لای جمعیت عبور می‌کند تا به من برسد؛ انگار جانِ خودش بود که در خطر است. در آن شلوغیِ قیامت‌گونه، آن‌ها تنها نقطه ثقلِ آرامش بودند.»

امروز در میدان بدرقه، خادمیاران دارالشفای امام رضا (ع) و خادمان سلامت و امدادگران مشهد و ایران عزیز ثابت کردند که «خدمت»، ترجمه عملیِ عشق است. آن‌ها در روزی که تاریخ، داغِ بزرگِ وداع را بر سینه داشت، با دستانشان مرهم شدند و با صبرشان، به مردمی که برای رهبرشان می‌گریستند، درسِ پایداری و آرامش دادند.

کد خبر 1893364

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha