به گزارش خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان، سومین روز وداع با رهبر شهید، با صحنههایی متفاوت و روایتهایی گوناگون همراه بود؛ از ساعات ابتدایی صبح، ایستگاههای مترو مملو از جمعیتی بود که برای حضور در مراسم تشییع آقای شهیدمان خود را به محل های مشخص شده میرساندند و حجم مسافران نسبت به روز گذشته بهمراتب بیشتر به نظر میرسید. در کنار این شور و حضور گسترده، تغییر مسیر مراسم تشییع از خیابان دماوند به خیابان آزادی نیز حاشیههایی را به دنبال داشت. برخی از شهروندان و مسافران حاضر در محدوده دروازه شمیران با گلایه از اطلاعرسانی ناکافی، عنوان میکردند که با تصور برگزاری مراسم در مسیر اعلامشده به این منطقه آمدهاند، اما تغییر برنامه باعث سردرگمی آنان شده است. با این حال، سیل جمعیت از نقاط مختلف شهر همچنان راهی مسیرهای جدید مراسم بود و حضور پرشور مردم در جایجای شهر، جلوهای ویژه به مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب بخشیده بود.
از نخستین ساعات صبح، خیابان دماوند و ایستگاههای مترو مملو از جمعیتی است که با پرچمهای سیاه و دستنوشتههای سوگ، خود را به میدان امام حسین(ع) میرسانند تا در آخرین مراسم تشییع پیکر رهبر شهید در تهران حضور یابند؛ بدرقهای که پیش از انتقال پیکر مطهر رهبر شهید به قم، حال و هوای متفاوتی به پایتخت بخشیده است.
واگنهای مترو دیگر تنها وسیلهای برای جابهجایی نیستند؛ هر واگن روایتی از دلتنگی و بدرقه است. کودکانی که پرچمهای کوچک در دست دارند، مادرانی که فرزندانشان را برای وداع آوردهاند، پیرمردانی که آرام زیر لب صلوات میفرستند و جوانانی که بیوقفه به سمت میدان امام حسین(ع) حرکت میکنند. مقصد همه یکی است؛ بدرقه آخرین حضور رهبر شهید در تهران.
از ایستگاههای شرق تهران تا خیابان دماوند، موج جمعیت لحظهبهلحظه بیشتر میشود. بسیاری با چهرههایی اندوهگین اما استوار، قدم برمیدارند. پرچمهای عزا در دست مردم، نوای صلوات و زمزمه دعا، فضای مترو و خیابان را به صحنهای از همدلی و سوگواری تبدیل کرده است.

قطارهای مترو یکی پس از دیگری در ایستگاه امام حسین(ع) توقف میکنند و هر بار سیل تازهای از جمعیت راهی خیابان میشود. تهران امروز در آخرین وداع خود، صحنه حضور نسلهایی است که از کودک تا سالمند، دوشادوش یکدیگر آمدهاند تا رهبر شهید را تا آخرین ایستگاه پایتخت بدرقه کنند؛ بدرقهای که روایت آن، سالها در حافظه این شهر باقی خواهد ماند.
میان خیل عزادارانی که از نقاط مختلف کشور خود را به تهران رساندند، «نازنین» دختر ۱۳ سالهای از استان یزد، با در دست داشتن پرچم ایران، انگیزه حضورش در مراسم را برای خبرنگار شبستان اینگونه بیان کرد: آمدهام به آمریکا و اسرائیل نشان دهم که آقایمان تنها نیست و بگویم حریف شما ما دههنودیها هستیم.
وی با تأکید بر اینکه نسل جوان باید راه رهبر شهید را ادامه دهد، افزود: پیام من به جوانان این است که رهبر جدیدمان را تنها نگذارند و رهبر شهیدمان را که تا آخرین لحظه برای کشور زحمت کشید، هرگز فراموش نکنند. رهبر شهید ما همیشه با صلابت و استوار بود و با همه اقشار، متناسب با سن و شرایطشان، با مهربانی و احترام رفتار میکرد.
کمی آنسوتر، «علی» که از استان مازندران برای شرکت در مراسم تشییع به تهران آمده بود، در گفتوگو با خبرنگار شبستان، دلیل حضورش را عشق و ارادت به رهبر شهید عنوان کرد و گفت: چون آقا خیلی خوب بود و در دنیا بینظیر بود، برای تشییع ایشان آمدم. جوانان باید در این مراسم حضور داشته باشند و به دستورات آقا عمل کنند. ما به عشق رهبر اینجا هستیم.

در میان جمعیت، مادر سالخوردهای از دامغان نیز با چشمانی اشکبار از احساس خود به خبرنگار شبستان سخن گفت و اظهار کرد: وظیفه داشتم در این مراسم شرکت کنم؛ چون ایشان بزرگ ما، آقای ما و تاج سر ما بود. رهبر شهید در همه امور راهنمای مردم بود و جوانان، نوجوانان و بزرگسالان را هدایت میکرد.
وی ادامه داد: بزرگترین درسی که از ایشان آموختیم، تمسک به قرآن و ولایت بود. پیام من به نسل جدید این است که این راه را ادامه دهند و نگذارند آرمانهای ایشان فراموش شود.» این مادر دامغانی همچنین با اشاره به بازتاب گسترده حضور مردم در این مراسم گفت: «این حضور پرشور، پیام مهمی برای جهانیان دارد. خدا دشمنانی را که رهبر ما را شهید کردند، لعنت کند.
در بخش دیگری از مراسم، «علیرضا» نوجوان ۱۷ سالهای از شهرستان لالی در استان خوزستان که برای حضور در آیین تشییع به تهران آمده بود، با اشاره به علاقه خود به رهبر شهید گفت: به خاطر عشقی که به رهبر شهید دارم، در این مراسم شرکت کردم. بزرگترین درسی که از ایشان گرفتم این است که هیچوقت نباید از انقلاب ناامید شویم.
وی افزود: این انقلاب در نهایت به جایگاهی خواهد رسید که هیچ دشمن و شیطانی توان مقابله با آن را نخواهد داشت. ما لرها هیچگاه ناامید نمیشویم و تا آخرین قطره خونمان مقاومت خواهیم کرد.
در میانه این هیاهوی بیپایان و در حالی که گرمای طاقتفرسا توان شهروندان را گرفته بود، تصویری از تابآوری خاموش، نگاهها را به خود جلب میکرد؛ رفتگری که میان انبوه جمعیت و در احاطه بطریهای خالی و پسماندهای بر جای مانده از سیل جمعیت، با احساس مسئولیت و وظیفهشناسی، بیوقفه مشغول انجام کار خود بود.

او در حالی که قطرات عرق از پیشانیاش سرازیر بود، نهتنها با زبالهها، بلکه با بینظمی ناشی از ازدحام جمعیت دستوپنجه نرم میکرد. گویی در آن لحظات دشوار، تنها یک پاکبان نبود؛ بلکه نمادی از تلاش بیوقفه برای حفظ نظم، پاکیزگی و کرامت شهری در دل شلوغی و آشفتگی به شمار میرفت.
با وجود افزایش چشمگیر دمای هوا و گرمای طاقتفرسایی که گویی نفس پایتخت را به شماره انداخته بود، موج بیوقفه و خروشان جمعیت، روایتگر پیوند عمیق مردم با مراسم وداع بود. این گرما که میتوانست مانعی برای حضور گسترده مردم باشد، نهتنها از اشتیاق آنان نکاست، بلکه بر شور و انگیزهشان افزود. در مسیرهای منتهی به ایستگاههای مترو و گلوگاههای پرتردد، صحنههایی از مردمی به چشم میخورد که با وجود خستگی و دشواری تنفس در میان ازدحام، همچنان استوار به مسیر خود ادامه میدادند؛ گویی اراده آنان برای حضور در این وداع تاریخی، بر همه محدودیتهای جسمی و شرایط سخت آبوهوایی غلبه کرده بود.
سیل جمعیت به سمت محل تشییع رهبر شهید در حرکت است. خیابانها مملو از مردمی است که از اقشار و نسلهای مختلف در این مراسم حضور یافتهاند؛ از پیرمردان و سالمندان تا جوانان، زنان، مردان و حتی کودکانی که در آغوش مادران یا در گهواره و کالسکه همراه خانوادههایشان آمدهاند. دختران خردسال با در دست داشتن تصاویر رهبر شهید، در کنار والدین خود گام برمیدارند و پرچمهای برافراشته در دستان مردم، جلوهای ویژه به مسیر بخشیده است.

در میان جمعیت، چهرههای اشکبار بسیاری به چشم میخورد. بانوانی که بیاختیار از عمق دل اشک میریزند و زیر لب زمزمه دعا دارند. گروهی از دختران نوجوان و خردسال با پرچمهای بزرگی که بر آن عبارت «لبیک یا مهدی ادرکنی» نقش بسته و همچون شنلی بر دوش انداختهاند، تصویری متفاوت و تأثیرگذار خلق کردهاند. کمی آنسوتر، مادری سالخورده با تکیه بر واکر، آرامآرام اما استوار مسیر را طی میکند؛ گویی هیچ مانعی نتوانسته او را از حضور در این بدرقه بازدارد. در میان انبوه جمعیت، نوجوانانی با چفیه بر گردن و پرچمهای سرخ در دست، با چهرههایی آکنده از اندوه و سکوت، همگام با دیگر عزاداران قدم برمیدارند و خیابان را به صحنهای از همدلی و سوگواری بدل کردهاند.
نظر شما