به گزارش خبرنگار گروه مسجد و کانون های مساجد خبرگزاری شبستان،سیاهپوش و دلشکسته، سر بر شانه یکدیگر گذاشتهاند، از سراسر کشور خود را به تهران رسانده اند، شانههایشان از گریه میلرزد؛ این تصویر نخستین قاب از بچههای مسجدی است که امروز مسیر تشییع رهبر انقلاب را به حسینیهای به وسعت یک شهر بدل کردهاند، جوانانی که در مسجد قد کشیدند و با صدای تکبیر و ندای ولایت خو گرفتهاند.
امروز خیابانها فقط مسیر عبور جمعیت نبودند؛ هر وجب از این راه، روایتی از دلدادگی، اندوه و وفاداری را در خود داشت. در میان امواج آرام و سنگین مردمی که برای بدرقه آمده بودند، چهرههایی دیده میشد که غم در نگاهشان نشسته بود و ایمان در قدمهایشان موج میزد؛ بچههای مسجد، همان نسل آشنا با مکتب ایمان، غیرت و ولایت که این بار نه در قامت خادم، بلکه در هیأت دلدادگانی سوگوار به میدان آمده بودند تا رهبر شهید خود را با قلبی مالامال از حزن تشییع کنند.

مسجدی ها که در تمام بحرانهای این سالها از سیل و زلزله گرفته تا میدانهای سخت خدمت، همیشه بیادعا و خطشکن پای کار بودند، امروز با دلی سرشار از اندوه و چشمانی بارانی آمدهاند تا پیکر مطهر رهبر شهید و جانفدای خود را تشییع کنند. آمدهاند تا به مقتدای خود بگویند اگر امروز جسم خسته و پرتلاشت از میان ما میرود، اما اندیشه انقلابی و سادهزیستی بینظیرت در جان سنگرهای مسجد زنده خواهد ماند. بچههای مسجد خوب میدانند که این رهبر شهید، خود فرزند مسجد بود و تا آخرین لحظه عمر، سادهزیست و ولایتمدار زیست؛ رهبری که شکوه کاخها چشمانش را نگرفت و همواره شیفته خدمت به محرومان و مستضعفان بود.

بچههای مسجد که هر جا گرهی در کار امت افتاد، آستین همت بالا زدند و بیادعا دویدند. امروز قلم از توصیف چشمهای بارانی و دستهای لرزان اما مصمم آنها عاجز است، آنها در همه برهه ها پای کار بودند، امروز آمده اند برای تشییع رهبری که خود تجسم عینی سادهزیستی، اخلاص و جانفدایی برای ملت بود.

یکی از بچه های مسجد می گوید که رهبر شهیدمان جانش را فدای این مردم و انقلاب کرد، ما که جانمان به فدای راه اوست، چگونه خانهنشین شویم؟ ما بچههای مسجدیم؛ یاد گرفتهایم که سنگر را خالی نکنیم.» این است راز عهد ناگسستنی جوانانی که آرمانهای انقلاب اسلامی را نه در شعار، که در تار و پود خدمت به خلق معنا کردهاند.
فضا آکنده از بغض و نوحهخوانی است و از هر سو صدای شیون به گوش میرسد. مسجدی ها که روزهاست خواب به چشمشان نیامده و در این مدت، کارشان اسکان زائران دلسوخته و بیقرار شهرهای دیگر و ساماندهی موکبهای عزاداری برای میزبانی از شرکت کنندگان در مراسم تشییع بوده، امروز آمده اند تا رهبرشان را به خانه ابدی بدرقه کنند. یکی از جوانان که می گوید سالها در مسجد مربی بوده است، در حالی که اشک پهنای صورتش را پوشانده، میگوید: «ما بچههای مسجد، رهبرمان را با تمام وجود دوست داشتیم، او جانش را فدای این مردم و خاک کرد، اگر این روزها در میانه این همه اندوه، آستین همت بالا زدیم و برای اسکان شرکتکنندگان و زائران دیگر شهرها دویدیم، فقط و فقط به عشق او بود تا زائرانش سختی نکشند. اما حالا که موقع تشییع او فرا رسیده است آمدیم که فریاد بزنیم که ای رهبر عزیز، خیالت راحت باشد؛ ما بچههای مسجد هرگز سنگر ولایت را خالی نمیگذاریم.

مساجد در تاریخ انقلاب همواره کانون جوشش حرکتهای اصیل بودهاند. رهبر شهید ما شیفته روحیه انقلابی بچههای مسجد بود. حضور امروز این جوانان با این حال محزون و چشمهای گریان، یک پیام روشن دارد؛ دشمنان بدانند که آرمانهای این انقلاب با خون شهدا عجین شده و بچههای مسجد تا آخرین قطره خون، پای این عهد و پیمان ایستادهاند. این تشییع، نه پایان، بلکه آغازی دوباره برای حرکت پرشتابتر در مسیر ارزشهای انقلاب اسلامی است. امروز پیکر آن رهبر مجاهد بر دستان پولادین بچههای مسجد تشییع شد تا تاریخ گواهی دهد که سنگربانان مساجد، عهد سرخ خود را با ولایت هرگز فراموش نخواهند کرد.

در میانه این بدرقه باصلابت و اندوهبار، بچههای مسجد چیزی را بیصدا اما روشن فریاد میزنند: ما آمدهایم؛ راهت تنها نمیماند. ما آمدهایم چون تو برای ایران ماندی و جان دادی، و ما نیز پای آرمانهایی که برای آن شهید شدی، خواهیم ماند. این پیام در اشکهایشان بود، در ایستادنشان، در نگاههای خیره و قدمهای آرامشان؛ پیامی که بیش از هر شعار، از عمق جان برمیخاست.
نظر شما