به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری شبستان، «رواقِ کشورِ دوست» برای من هیچ کاه فقط یک نام نبود؛ همیشه دری بود به خاطرههای شیرین دیدار با رهبر انقلاب. هر بار که قرار بود راهی آنجا شوم، از شب قبل هیجان امانم را میبرید. خواب به چشمم نمیآمد؛ نه از خستگی، که از شوق دیدار. مدام ساعت را نگاه میکردم و با خودم میگفتم: نکند خواب بمانم، نکند دیر برسم و از این توفیق بزرگ جا بمانم.
و صبح هنگام، وقتی قدم به رواقِ کشورِ دوست میگذاشتم، انگار پاهایم روی زمین نبود. شوق دیدار، دل را سبک میکرد و احساس میکردم به جای راه رفتن، پرواز میکنم. لحظهلحظه آن مسیر برایم بوی امید، عهد و دلدادگی میداد.
اما امشب، باز هم شبِ قبل از دیدار است؛ شبی که باز خواب از چشمانم گریخته است. این بار اما نه از هیجان دیدار، نه از نگرانیِ دیر رسیدن؛ این بار از اندوهی سنگین که بر دل نشسته است.
فردا باز به دیدار رهبر انقلاب میروم، اما این دیدار رنگ دیگری دارد. فردا، آخرین دیدار است؛ آخرین سلام، آخرین نگاه و آخرین وداع. کسی که روزگاری با همه وجود برای دیدارش لحظهشماری میکردم، امروز در میان ما نیست؛ او به آرزوی بزرگش رسیده و در قامت یک شهید، جاودانه شده است.
آری! فردا، بسیاری از زائران این دیدار، بیاختیار در میان جمعیت، جای خالی او را جستوجو خواهند کرد؛ مردی که هر بار با لبخند، شوق و امید؛ به این قرار میآمد و امروز نامش در شمار شهیدانی ثبت شده است که آرزویشان، خدمت و وفاداری به انقلاب بود.
رواقِ کشورِ دوست، برای من دیگر فقط یادآور شوق پرواز تا دیدار نیست؛ از این پس، روایتگر پروازی است که دیگر بازگشتی نداشت. پرواز مردی که از رواقِ دیدار، راه آسمان را در پیش گرفت و نامش برای همیشه در کنار خاطرات آن دیدارها، با عطر شهادت گره خورد.
نظر شما