به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری شبستان، دومین کنگره بین المللی حکمت و حکمرانی، امروز (یکشنبه، ۳۱ یکم خرداد) با حضور حضور استاد رضائیان (چهره ماندگان مدیریت دولتی ایران)، استاد الوانی (چهره ماندگان مدیریت نوین ایران)، استاد شمس السادات زاهدی (اولین بانوی دارای مدرک دکترای مدیریت در ایران)، حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه، آیت الله رشاد، آیت الله احمد عابدی و سایر اعضای انجمن مدیریت دولتی و اساتید شاخص حوزه حکمرانی کشور برگزار در شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار شد.
دکتر «مجتبی امیری»، دبیر شورای خط مشی گذاری کنگره بین المللی حکمت و حکمرانی و رئیس دانشکده حکمرانی دانشگاه تهران در این مراسم با بیان اینکه هیچ گنجی بهتر از حکمت نیست، اظهار کرد: حکما حکمت را «دانستن چیزها آنچنان که هست و انجام کارها آنچنان که باید» معنا کردهاند. حقیقت این است که هیچ نعمتی بالاتر از این نیست که انسان بتواند واقعیتها را درست بشناسد و رفتار و تصمیم خود را بر اساس آن تنظیم کند؛ البته رسیدن به این جایگاه نیازمند تلاش و کوشش است و هر کسی به آسانی به آن دست پیدا نمیکند.
وی افزود: حکمرانی در معنای دیگر همان سیاست است. سیاست در معنای دقیق خود یعنی اداره جامعه و سامان دادن امور شهر یا دولتشهر؛ واژهای که ریشه در اندیشه یونانی دارد، اما در طول زمان در ذهن جامعه ما گاه معنای محدودتری پیدا کرده است.
سیاست؛ تلاش برای تحقق زندگی خوب انسان
امیری تصریح کرد: موضوع اصلی سیاست در طول تاریخ، مسئله «زندگی خوب» بوده است؛ اینکه انسانها چگونه میتوانند در دنیا زندگی مطلوبی داشته باشند و این پرسش مطرح میشود که آیا این زندگی خوب تنها به دنیا محدود میشود یا باید سعادت انسان در آخرت نیز استمرار پیدا کند.
وی ادامه داد: سعادت انسان همواره دو بُعد داشته است؛ بُعد دنیوی و بُعد اخروی. همه اندیشمندان در طول تاریخ، از فیلسوفان گرفته تا متفکران دینی، درباره این موضوع اندیشیدهاند؛ زیرا هیچ مسئلهای مهمتر از این نیست که انسان بداند چگونه باید زندگی کند تا هم آرامش دنیوی داشته باشد و هم به سعادت پایدار برسد.
انسان؛ موجودی اجتماعی و نیازمند حکمرانی
رئیس دانشکده حکمرانی با اشاره به مبنای سیاست در اندیشه فلسفی گفت: اساس سیاست بر «مدنیالطبع بودن» انسان استوار است. انسان به صورت طبیعی موجودی اجتماعی است و کمال او در بستر جامعه تحقق پیدا میکند؛ اگر انسان در جامعه حضور نداشته باشد، بسیاری از ظرفیتهای انسانی او شکوفا نمیشود.
وی افزود: انسانها به دلیل نیاز به بقا، حفظ نسل و تأمین نیازهای خود ناگزیر از همکاری با یکدیگر هستند. البته این نیاز تنها به بقا محدود نمیشود؛ انسان علاوه بر حفظ زندگی، به دنبال تعالی و کسب کمالات نیز هست و یکی از مهمترین این کمالات، علمآموزی و شناخت است.
فرهنگ؛ محصول عقل، نیاز و جغرافیا
امیری با بیان اینکه فرهنگ نتیجه تعامل انسان با محیط و نیازهای اوست، گفت: فرهنگ از ترکیب سه عنصر شکل میگیرد؛ عقل، نیاز و جغرافیا. در واقع فرهنگ مجموعه تلاشهای انسانها برای پاسخ دادن به نیازهایشان در یک جغرافیای مشخص است؛ به همین دلیل جوامع مختلف دارای تفاوتهای فرهنگی هستند. این تفاوتهای فرهنگی باید به رسمیت شناخته شوند. ما به عنوان انسانها اشتراکات فراوانی داریم، اما هر جامعه و هر فرد نیز ویژگیها و تمایزات خاص خود را دارد. بنابراین در دنیای امروز با وجود تفاوتهای فرهنگی، راهی جز زندگی مسالمتآمیز و ایجاد قراردادهای اجتماعی برای همکاری میان انسانها وجود ندارد.
حکمت عملی؛ راهنمای اداره جامعه
رئیس دانشکده حکمرانی با اشاره به دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب اخلاق ناصری اظهار کرد: حکمت عملی سه بخش دارد؛ رابطه انسان با خودش، رابطه انسان با خانواده و رابطه انسان با جامعه. اداره جامعه از جنس حکمت عملی است، نه صرفاً حکمت نظری. یکی از مشکلات ما این است که گاهی حکمت را بیشتر در حوزه شناخت و نظریه محدود کردهایم، در حالی که اداره جامعه نیازمند عقل عملی است؛ یعنی توانایی شناخت شرایط، نیازها و تغییرات جامعه و ارائه راهکار متناسب با آن.
شناخت، بدون عمل کافی نیست
امیری با اشاره به دیدگاه فیلسوفان درباره سیاست گفت: ارسطو سیاست را اشرف علوم میدانست و معتقد بود اگر فیلسوفی که حقیقت را شناخته بتواند جامعه را اداره کند، شرایط ایدهآل خواهد بود؛ اما شناخت به تنهایی مساوی با عمل نیست. در نگاه دینی نیز علم زمانی ارزشمند است که به ایمان و عمل صالح منتهی شود. علم باید در زندگی انسان اثر بگذارد و تبدیل به رفتار و عمل شود.
امیری با اشاره به شرایط جهان معاصر گفت: امروز انسانها در جهانی پیچیده زندگی میکنند که هر علم تنها بخشی از واقعیت را توضیح میدهد. بنابراین برای اداره جامعه، هم باید سنت و فرهنگ خود را به خوبی بشناسیم و هم جهان جدید را؛ بنابراین شناخت غرب برای ما اجتنابناپذیر است، زیرا ما با آن تعامل داریم. البته این به معنای پذیرش همه راهحلهای غربی نیست؛ هر جامعهای مسائل و شرایط خاص خود را دارد و باید راهحلهای متناسب با فرهنگ و نیازهای خود را ارائه دهد.
ضرورت شناخت همزمان ایران، اسلام و جهان مدرن
رئیس دانشکده حکمرانی خاطرنشان کرد: ما باید هم فرهنگ ملی خود و هم فرهنگ اسلامی را به درستی بشناسیم. سنت ما ترکیبی از ایران و اسلام است و تا زمانی که نتوانیم نسبت خود را با این دو حوزه به شکل جامع روشن کنیم، در مواجهه با دنیای مدرن نیز دچار چالش خواهیم بود. مشکل اصلی این است که گاهی در برابر غرب منفعل شدهایم؛ در حالی که باید علم، عقلانیت و تجربه تاریخی جهان جدید را بشناسیم و در کنار آن، بر اساس هویت و نیازهای خودمان مسیر پیشرفت را طراحی کنیم.
وی اظهار کرد: هدف سیاست و دستیابی به «زندگی خوب» بر چه اساسی تحقق پیدا میکند؟ پاسخ این پرسش را باید در مفهوم بنیادین عدالت جستوجو کرد؛ چراکه عدالت، قوام و ستون اصلی جامعه است. اما پرسش مهمتر این است که چه کسی توانایی برقراری عدالت را دارد؟ پاسخ آن روشن است: کسی که خود عدالت را در وجود خویش تجربه کرده و به آن پایبند باشد. به همین دلیل در فرهنگ دینی، جایگاه پیامبر، امام و ولی فقیه بر پایه تحقق عدالت در وجود خود آنان معنا پیدا میکند. برای نمونه، فارابی در اندیشه سیاسی خود، رئیس مدینه فاضله را پیامبر میداند؛ زیرا پیامبر پیش از آنکه جامعه را به سوی عدالت هدایت کند، عدالت را در نفس خویش به کمال رسانده است.
امیری ادامه داد: تحقق فضیلت زمانی ممکن میشود که انسان بتواند قوای درونی خود، یعنی عقل، شهوت و غضب را در مسیر درست مدیریت کند. زمانی که عقل بر شهوت و خشم غلبه کند، زمینه شکلگیری فضایل اخلاقی فراهم میشود. فضایل اصلی انسان بر پایه اعتدال در این قوا شکل میگیرند؛ به این معنا که اعتدال در قوه شهوانی، فضیلت «عفت» را پدید میآورد؛ اعتدال در قوه غضبیه، موجب شکلگیری «شجاعت» میشود و اعتدال در قوه عاقله، فضیلت «حکمت» را رقم میزند. هنگامی که این سه فضیلت در کنار یکدیگر قرار گیرند، حقیقتی به نام «عدالت» شکل میگیرد.
عدالت؛ بنیاد تحقق زندگی مطلوب و حکمرانی شایسته
رئیس دانشکده حکمرانی گفت: عدالت بدون محبت و دوستی با انسانها امکان تحقق ندارد؛ زیرا چگونه میتوان جامعهای را سرپرستی کرد و انسانها را به سعادت رساند، بدون آنکه نسبت به آنان احساس محبت و خیرخواهی داشت؟ تجربه تاریخی نیز نشان میدهد کسانی که با شعارهایی همچون آزادی وارد عرصه جهانی میشوند، اگر از عدالت و محبت فاصله گرفته باشند، نتیجه عملکردشان میتواند به جای گسترش آزادی، به قدرتطلبی، سلطهجویی و استثمار دیگران منجر شود. بنابراین هدایت جامعه تنها از سوی کسانی امکانپذیر است که در وجود خود به عدالت رسیده باشند؛ چراکه عدالت ریشه در محبت دارد و محبت نیز بدون دانش، معرفت و شناخت عمیق شکل نمیگیرد. در نهایت، عدالت اجتماعی محصول پیوند میان عقل، فضیلت، محبت و معرفت انسانی است.
نظر شما