خبرگزاری شبستان-مازندران؛ هنر تعزیه در حافظه تاریخی ایرانیان، همواره به عنوان آیینی کهن و ریشهدار در اعماق تاریخ شناخته شده است؛ روایتی که کمتر کسی در صحت آن تردید کرده است. اما آیا این «قدمتِ هزارساله»، حقیقتی تاریخی است یا برساختهای گفتمانی که از غفلتِ ما نسبت به متون و اسناد ناشی شده است؟
در گفتوگوی پیشِ رو، با استاد اسماعیل مجللی، پژوهشگر شناختهشده اراکی، تعزیهخوان و مؤلف اثر سترگ و مرجع «شبیه نامه» به گفتوگو نشستهایم تا فارغ از جزماندیشیهای مرسوم، به بازخوانیِ دقیقِ سیر شکلگیری، اوج و افول تعزیه بپردازیم.
استاد مجللی در این گفتوگو، با تکیه بر بیش از هفت سال پژوهش میدانی و بررسی نسخهها و اسناد استانی، تعزیه را نه یک آیینِ بدویِ بازمانده از اعصار گذشته، بلکه یک «رسانه عمومی و مهندسیشده» در عصر قاجار میداند که برای پاسخ به نیازهای سیاسی، عقیدتی و اجتماعیِ همان روزگار (همچون مقابله با فرقههای ضاله و مدیریت افکار عمومی) پدید آمد. این گفتوگو پرده از حقیقتی برمیدارد که شاید برای بسیاری غافلگیرکننده باشد: اینکه تعزیه با ساختارِ امروزیاش، پیش از عصر قاجار فاقد هرگونه سندِ تاریخی است.
همچنین، واکاویِ این پژوهشگر درباره چراییِ «افولِ تعزیه در شهرها و بقای آن در روستاها» پس از دوران مشروطه، روایتی بدیع از کنشگریِ اجتماعی در تاریخ معاصر ایران به دست میدهد؛ روایتی که در آن، روستاها به پناهگاهی برای نجاتِ این هنر در برابرِ سرکوبهای حکومتی تبدیل شدند.
این مصاحبه، نه تنها دعوت به خوانشی نو از تاریخ هنر ایران، بلکه فراخوانی است برایِ «مستندسازیِ روایتهای شفاهی» و عبور از کلیشههای تاریخی، به سوی حقیقتی که در لابهلایِ اسنادِ برجامانده از دوره قاجار نهفته است.

هنر تعزیه (شبیهخوانی) در کجای تاریخ هنر و ادبیات ایران قرار دارد و چه عناصری آن را شکل دادهاند؟
هنر تعزیه در کتاب «هنر ایران» به عنوان یک هنر نمایشی و در کتاب «ادبیات ایران» به عنوان بخشی از ادبیات منظوم جای میگیرد. این هنرِ فاخر، حاصل اجتماع و همنشینی سه هنر «ادبیات»، «موسیقی» و «نمایش» در بستر هنر چهارمی به نام «معماری» (تکیه) است.
ذاتِ شبیهخوانی بر پایه این ارکان استوار است:
تمام دیالوگها در تعزیه بدون استثنا به صورت شعر بیان میشوند.
نقشهای مثبت (اولیاخوانها)، اشعار خود را با موسیقی و آواز ادا میکنند.
نقشهای منفی (اشقیاخوانها)، گفتار خود را به صورت «اشتلمخوانی» و بدون آواز بیان میکنند و بازیگران با پوشیدن لباسهایی با فرم تاریخی، نقشآفرینی میکنند.
تعزیه چنان با این سه هنر عجین شده است که با حذف هر یک از آنها، دیگر با واژهای به نام تعزیه یا شبیهخوانی مواجه نخواهیم بود. در واقع، با واکاویِ دقیقِ جایگاهِ این سه هنر در تاریخ و ادبیات ایران، میتوان به تاریخچه و روزهای پایهگذاری این هنر ارزشمند دست یافت.

تعزیه دقیقاً از چه دورانی شکل گرفته است؟
در مورد تاریخ پیدایش تعزیه، دیدگاههای متعددی وجود دارد که هیچکدام پایه و اساس علمی برای اثبات ندارند و بیشتر بر اساس تحقیقات میدانی و شنیدههایی است که از زبان شبیهخوانان نقل شده است:
برخی با این جمله که «تاریخ پیدایش این هنر معلوم نیست»، از پاسخ به آن طفره رفتهاند.
برخی پیدایش آن را به افسانهها و اسطورهها، بهویژه «سیاوش» مرتبط میدانند.
برخی معتقدند پایههای سوگواری نمایشی دقیقاً لحظاتی پس از شهادت امام حسین (ع) و با دیدن مرکب بیسوار ایشان توسط اهلبیت و به پا کردن زاری و گریه نهاده شده است؛ اما باید توجه داشت که این موضوع با «تعزیه و شبیهخوانی» متفاوت است و ارتباطی به آن ندارد.
برخی دیگر دوران صفویان را آغاز پیدایش شبیهخوانی اعلام کردهاند.
در نهایت، تمامی اظهارات فوق فاقد پشتوانه علمی هستند و تنها در حد شنیدهها و تحقیقات میدانی باقی ماندهاند.

با توجه به اینکه تاریخ هنر و ادبیات ایران روشن است، در مورد دوره زمانی شکلگیری و سرانجامِ هنر تعزیه چه نتیجهای میتوان گرفت؟
اگرچه برخی پژوهشگران تاریخ پیدایش تعزیه را نامعلوم میدانند، اما با استناد به تاریخ هنر و ادبیات ایران میتوان نتیجه گرفت که تمامی مراحل این هنر در «دوره قاجار» رخ داده است.
برخلاف نظریاتی که تعزیه را به دورههای پیشین نسبت میدهند، دوره قاجار نه تنها دوران اوج و شکوفایی، بلکه زمانِ شکلگیریِ کامل (صفر تا صد) این هنر است.
تعزیه در همین دوره قاجار شکل گرفت، در همین دوران به اوج رونق و شکوفایی رسید و در نهایت در همان عصر نیز دچار افول و مرگ شد.
آنچه امروز به عنوان تعزیه و شبیهخوانی شاهد هستیم، در واقع کپیبرداری از همان هنری است که در دوره قاجار شکل گرفته بود.
در نتیجه، با واکاوی دقیقِ هنر و ادبیات ایران، دوره قاجار به عنوان تمامِ بازه زمانیِ حیات (پیدایش تا افول) این هنر شناخته میشود.
با توجه به وضعیت جامعه ایران در قرن نوزدهم (دوره قاجار)، آیا شکلگیری هنر تعزیه در میان عموم مردم با شرایطی که ذکر شد، پذیرفتنی است؟
تحلیل شرایط اجتماعی جامعه قاجاری در قرن نوزدهم، پاسخ به این پرسش را به وضوح روشن میکند. با نگاهی به ویژگیهای آن دوران، پذیرش شکلگیری تعزیه در میان عموم مردم با چالشهای جدی مواجه است:
جامعه آن دوران با معضلات گستردهای همچون خرافهپرستی، فقر شدید (که در مواردی منجر به فروش کودکان میشد)، بیسوادیِ بیش از ۹۰ درصد مردم، و سیستم ظالمانه اربابرعیتی دستبهگریبان بود.
هنرهایی مانند موسیقی و نمایش در آن مقطع با تحریمهای مذهبی مواجه بودند.
با وجود چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که چگونه افرادی (که رد پای بسیاری از آنها در روستاها بود) توانستند نمایشنامههایی منظوم و آهنگین تنظیم کنند و حتی نقش زنانِ قهرمان و تأثیرگذار مذهبی را توسط مردان اجرا کنند؟
نتیجهگیری بر اساس این شواهد تاریخی این است که شکلگیری و جاری شدن چنین هنری با این پیچیدگیهای ادبی، موسیقایی و نمایشی در میان توده مردمِ آن زمان، با توجه به معضلات ذکر شده، به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست.
با توجه به تناقضات اجتماعی دوره قاجار که پیشتر ذکر شد، چگونه میتوان پیدایش و حضور متون و ساختار هنری تعزیه را در آن دوران تبیین کرد؟
ظهور هنر تعزیه را باید در بستر تحولات پس از جنگهای ایران و روس و آغاز جنبش روشنفکری در دوره قاجار جستجو کرد.
پس از جنگهای ایران و روس، ایران در حالی که جامعهای کاملاً فقیر و سنتی داشت، در برابر پیشرفتهای سریع غرب قرار گرفت. این شکستها و مواجهه با دنیای خارج، زمینهساز شکلگیری جریانی به نام «جنبش روشنفکری» شد که هدف آن فاصله گرفتن از سنتهای مطلق و حرکت به سمتِ بهروز شدن بود.شاکله و ساختار تعزیه، بازتابی از همین جریان روشنفکری است.
هنرهایی نظیر موسیقی و نمایش که تا پیش از آن تحت تحریم مذهبی بودند، نه تنها از حصار این تحریم خارج شدند، بلکه بهطور کامل در خدمت مذهب قرار گرفتند.
اقدام عامه مردم برای ظاهر شدن در هیبت معصومین به صورت نمایشی، حرکتی نوگرا و متفاوت با فضای سنتی پیشین بود.
با استناد به این رخدادها، دوره قاجاریان دقیقاً همان مقطع تاریخی است که بستر لازم برای شکلگیری تعزیه را فراهم کرد و این هنر به عنوان نمودِ بیرونیِ تلاش جامعه آن روز برای گذار از سنت و ورود به فضایی تازه، پدیدار گشت.
ارتباط میان وضعیت ادبیات ایران در دوره قاجار و شکلگیری نسخههای منظوم تعزیه چیست؟
بر اساس تحلیل شما، فقر ادبیِ حاکم بر ایران از دوران صفویه تا عهد فتحعلیشاه، بسترِ متفاوتی را برای ظهور تعزیه فراهم آورد که به شرح زیر است:
تاریخ ادبیات ایران گواه آن است که دورانِ حد فاصل صفویان تا فتحعلیشاه، فقیرترین مقطع ادبیات ایران بوده است؛ دورانی که هم تعداد شاعران در آن بسیار اندک بود و هم مردم آگاهی و انسِ چندانی با شعر و ادبیات نداشتند.
با آغاز عهد فتحعلیشاه، تحولی بنیادین رخ داد. حکومت با شناسایی و گردآوری شاعران و رونق بخشیدن به محافل ادبی، زمینهساز شکلگیری «نهضت بازگشت ادبی» شد. در این نهضت، شاعران بر اساس سبکِ شاعران کلاسیک ایران اقدام به سرایش شعر کردند.
نسخهها و متون تعزیه، محصول مستقیم همین محافل ادبیِ نوپا بودند. سبکِ سرایش در این نسخهها کاملاً مشابه سبک شاعران کلاسیک ایران است؛ به عبارت دیگر، ادبیاتِ موجود در نسخههای تعزیه، دقیقاً با مقتضیات و ویژگیهای ادبیِ «دوران بازگشت» مطابقت دارد.
بنابراین، تعزیه نه به عنوان پدیدهای جداافتاده، بلکه به عنوان خروجیِ نهضت بازگشت ادبی در عصر قاجار، از دلِ محافل ادبیِ همین دوران بیرون آمده است.

چه شواهد تاریخی دیگری، علاوه بر تحولات ادبی، اثباتکننده شکلگیریِ ساختار تعزیه در دوره قاجار است؟
برای اثبات این نظریه که تعزیه محصول دوران قاجار است، میتوان به تطورِ همزمانِ «نمایش» و «موسیقی» در همین دوره استناد کرد:
تاریخ نمایش ایران نشان میدهد که اولین متون نمایشی بر اساس نقشه راه (نمایشنامه)، دقیقاً در دوره قاجار به مردم معرفی شدند. در این دوران، میرزا فتحعلی آخوندزاده اقدام به نگارش متون نمایشی کرد و پس از او، میرزا آقا تبریزی نمایشنامههای خود را تنظیم نمود؛ این اسناد، آغازِ رسمیِ هنر نمایش را در همان مقطع تثبیت میکند.
موسیقیِ دستگاهی ایران با چیدمانِ «هفت دستگاه» که امروزه در اختیار داریم، در دوره ناصری توسط میرزا عبدالله فراهانی تدوین شده است. تا پیش از آن، موسیقی در فضای جامعه جایگاهی نداشت و با تحریم مذهبی مواجه بود.
از دیدگاه شما، تعزیه اساساً برای «نجات موسیقی» ساخته شد تا این هنر بتواند از حصار تحریم خارج شده و با مردم آشتی کند. این امر در ساختار تعزیه به خوبی مشهود است:
کلام آنها با آهنگ و موسیقی همراه است تا موسیقی را به خدمتِ مذهب درآورد.
برخلاف نقشهای مثبت، کلام این افراد به صورت «اشتلمخوانی» و با صداهای بلند و بدون هیچگونه آهنگ بیان میشود که نشاندهنده تفاوتِ کارکردیِ موسیقی در ساختار تعزیه است.
بر اساس شواهد تاریخی تعزیه تنها یک فرم آیینی نیست، بلکه دستاوردی هنری است که در دوره قاجار با استفاده از ظرفیتهای نوینِ ادبیات (نهضت بازگشت)، نمایش (آثار آخوندزاده و تبریزی) و موسیقی (تدوین دستگاهها) شکل گرفته است.
چرا و چگونه هنر تعزیه در عهد قاجار توسط حکومت شکل گرفت و گسترش یافت؟
تعزیه به عنوان پدیدهای که در دربار و تهرانِ قدیم متولد شد، توسط حاکمان قاجار در سایر شهرهای ایران نیز بازتولید گردید. حاکمان محلی با مشاهده این هنر در پایتخت، نمونههای آن را به مناطق خود برده و نسخههای تعزیه را از تهران به سراسر کشور صادر کردند.
نسخههای تعزیه که در دربار سروده میشد، به دلیل نظارت مستقیم علمای آن دوران، از غنای ادبی، مذهبی و تاریخی بالایی برخوردار بودند. این نظارت به قدری دقیق بود که کوچکترین مغایرت با شئونات اسلامی (مانند نمونه مجلس «عروسی دختر قریش») با موضعگیری سریع علما مواجه میشد.
شکلگیری این هنر در آن دوران به دلایل استراتژیک صورت گرفت:
تداوم فرآیند رسمیسازی مذهب تشیع که از عهد صفوی آغاز شده بود، نیازمند ابزاری کارآمد و اثرگذار بود؛ تعزیه بهترین بستر برای ترویج و تثبیت آموزههای شیعی در میان توده مردم محسوب میشد.
با بروز تهدیدات علیه مذهب تشیع در آن مقطع تاریخی، حکومت قاجار با هوشمندی از ابزار هنر برای خنثیسازی تهدیدات و تقویت مبانی مذهبی خود بهره برد.
در مجموع، تعزیه نه یک جریان خودجوشِ مردمی، بلکه یک پروژه حکومتیِ هدفمند بود که با تلفیق هنر و مذهب، به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت سیاسی و تبلیغی در عصر قاجار به کار گرفته شد.

چه تهدیدات و نیازهای اجتماعی منجر به استفاده قاجاریان از «تعزیه» به عنوان یک رسانه شد؟
شکلگیری تعزیه در دوره قاجار پاسخی راهبردی به چالشهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی آن زمان بود:
تخریب حرم امام حسین (ع) در عراق توسط وهابیون، یک بحران اعتقادی و سیاسی برای مذهب تشیع ایجاد کرده بود.
ظهور جریانهایی مانند «بابیت و بهائیت» که همچون موریانه به جانِ مذهب شیعه افتاده بودند، ضرورتِ یک ابزار دفاعیِ قدرتمند برای تثبیتِ باورهای اصیل شیعی را دوچندان میکرد.
در دورانی که ابزارهای رسانهای مدرن وجود نداشت و روزنامهها نیز تنها در انحصار قشر محدودی از باسوادان بود، تعزیه به تنها رسانه عمومی برای آحاد جامعه تبدیل شد. این هنر، کارآمدترین کانال برای انتقال مفاهیم حکومتی، تبیین ارزشها و جهتدهی به افکار عمومی بود.
طبق تحلیل عبدالله مستوفی، تعزیه در شرایطی که هیچ امکانات تفریحی برای مردم وجود نداشت، تنها ابزارِ فرهنگیِ در دسترس بود که توانست پیوندی عمیق میان زندگی مردم و هنر ایجاد کند.
چگونه متون تعزیه بازتابدهنده واقعیتهای اجتماعی عصر قاجار هستند؟
متون تعزیه آیینهای از سبک زندگی و وقایع جاری در آن دوره هستند و برخلاف تصور عمومی، ریشه در واقعیتهای معاصرِ سرایندگانشان دارند، نه صرفاً در تاریخِ صدر اسلام:
بسیاری از مجالس تعزیه (مانند مجلس «پسر فروشی») صرفاً روایتی تاریخی نیستند؛ بلکه واکنشی هنری به معضلات اجتماعی آن روزگار، از جمله پدیده خرید و فروش کودکان در برخی مناطق بودند.
طبق یافتههای شما که در کتاب «شبیه نامه» گردآوری شده است، این متون حاوی گزارشهای دقیقی از زشتیها، زیباییها و اتفاقات واقعی عصر قاجار هستند.
در نهایت، اصرار برخی بر قدمتِ چند هزار ساله برای تعزیه، در تقابل با شواهد متنی و تاریخی قرار دارد؛ چرا که ویژگیهای ساختاری و محتوایی این هنر، آن را به عنوان یک پدیده کاملاً «قاجاری» معرفی میکند که برای مدیریتِ جامعه و مقابله با چالشهای همان عصر ابداع شده است.

چرا تعزیه در روستاها و شهرهای کوچک پایدار ماند و به عنوان پناهگاه این هنر عمل کرد؟
برخلاف تصورِ رایج که تعزیه را جریانی یکپارچه و همیشه جاری میداند، این هنر در یک چرخه مشخص (ظهور، اوج و افول) در عصر قاجار قرار داشت:
تعزیه در عصر قاجار توسط دربار تنظیم و با حمایت حاکمان در سراسر کشور گسترش یافت. تا پایان عهد ناصری، «معینالبکاء» ِ تکیه دولت، تعزیهخوانان خوشصدا را از سراسر ایران شناسایی و به تهران دعوت میکرد.
با پایان دوره مظفرالدینشاه و آغاز مشروطه، این هنر با چرخشی ناگهانی مواجه شد؛ بسیاری از تعزیهخوانان دستگیر و زندانی شدند. این دورانِ سرکوب و افول، حدود ۵۰ سال تا اواخر دهه ۴۰ (همزمان با جشن هنر شیراز) به طول انجامید.
شهرهایی که مستقیماً تحت سیطره حکومت بودند، با این هنر بیگانه شدند؛ اما روستاها و شهرهای کوچک، به دلیل دسترسی کمترِ دستگاه حاکمیت، به «قهرمانانِ نجاتِ تعزیه» تبدیل شدند.
در عصرقاجار، مردم عادی تنها تماشاگر بودند و «اربابان و خوانین» بانیان اصلیِ اجراها محسوب میشدند. آموزش و هدایتِ این هنر نیز در انحصار «ملاهای مکتبدار و میرزاها» بود؛ چرا که تنها این قشر از سوادِ خواندن و نوشتن برای مطالعه نسخهها برخوردار بودند و سایر امور فرهنگی و مذهبی روستا (از قرآنخوانی تا تلقین اموات) را نیز بر عهده داشتند.
تفاوتِ «مردمیبودن» تعزیه در گذشته و امروز چیست؟
تعزیه هنری درباری و سپس محلی (وابسته به خوانین) بود که توسط نخبگانِ مکتبدار هدایت میشد.
مفهوم «مردمی بودن» تعزیه به معنای واقعی کلمه محقق شد؛ چرا که عامه مردم از نقشِ تماشاگرِ صرف خارج شده و به بانیان و برگزارکنندگان اصلیِ این هنر بدل شدند.
در نتیجه، وجودِ تکایا و ابزارهای تعزیه در روستاها و شهرهای کوچک که عموماً مربوط به سده اخیر هستند، نشانی از این دورانِ ۵۰ ساله است که در آن، تعزیه برای زنده ماندن، به لایههای پنهانِ جغرافیاییِ کشور پناه برده بود.

چرا دیدگاههای مرسوم درباره تاریخِ تعزیه با یافتههای مستند شما متفاوت است؟
دلیل اصلی این تفاوت، غلبهی «گفتههای شفاهی» بر «تحقیقِ روشمند» در فضای عمومی است. بسیاری از تحلیلهای موجود، پیشنیازها و آیینهای سوگواریِ چندصدساله (نظیر رسوم عصر صفوی) را با «تعزیه به شکل و شمایل امروزی» یکی میانگارند؛ در حالی که این دو مقوله از هم مجزا هستند. برای درک بهتر این خطا، میتوان به دو قیاس زیر توجه کرد:
برخی ورودِ یک دوربین عکاسی/فیلمبرداری در عصر مظفرالدینشاه را به معنای آغازِ تاریخ سینمای ایران میدانند؛ در حالی که تاریخ واقعی سینما با تولیدِ اولین فیلم در عصر پهلوی اول شکل گرفته است.
اگر صد سال دیگر کسی بخواهد تاریخِ فضای مجازی را تحلیل کند، نباید آن را به اختراعِ تلفن توسط گراهام بل نسبت دهد؛ چرا که «فضای مجازی» پدیدهای با اقتضائات و تکنولوژیِ عصرِ حاضر است.
در مورد تعزیه نیز، شبیه به همین نگاهِ تقلیلگرایانه حاکم است. یافتههای مستندِ شما تأکید دارند که تعزیه به مثابه یک ساختارِ مشخص و مهندسیشده، محصولِ دوره قاجار است و هیچ سندی پیش از این دوران برای آن یافت نمیشود.
کتاب «شبیه نامه» چه مسیری را برای اثبات این دیدگاه طی کرده است؟
کتاب «شبیه نامه» حاصل بیش از ۷ سال پژوهشِ میدانی و کتابخانهای است که در سال ۱۳۹۷ در ۱۲۰۰ صفحه منتشر شد و به دلیل اقبال مخاطبان، در مدت شش ماه نایاب شد:
این کتاب تمامیِ استدلالهای مبتنی بر سند را درباره «قاجاری بودنِ تعزیه» مکتوب کرده است. بخشِ مهمی از این پژوهش به بررسیِ دقیقِ وضعیت تعزیه در تکتکِ استانهای کشور اختصاص یافته است. بررسیهای موشکافانه در تمام استانها، مهرِ تأییدی بر یافتههای شماست: هیچ مدرک و سندی که دال بر وجودِ تعزیه (با ساختار فعلیاش) در دوران پیش از قاجار باشد، در هیچ کجای ایران به دست نیامده است.
این اثر در واقع تلاش دارد تا با عبور از روایتهای غیرمستند، تاریخ هنر تعزیه را بر پایهی اسنادِ سخت و دادههای تاریخی بازخوانی کند.
نظر شما