به گزارش خبرگزاری شبستان، حجت الاسلام امیرحسین کامل نواب؛ کارشناس نقد بهائیت در یادداشتی نوشت:
روزی که یهودیان از سراسر دنیا با عنوان قربانیان آلمان نازی به فلسطین آورده شدند، دنیا با آنان همدردی کرد. فریاد مظلومیت، نگاهها را نرم کرد. اما همین جمعیت به ظاهر درمانده، بهتدریج زمین خریدند، قدرت یافتند و سرانجام فلسطینیِ بومی را از خاک و خانه خود بیرون راندند. این مسیر، مسیری تصادفی نبود؛ برنامهای بود که آرام و بیصدا اجرا شد.
اکنون پرسش این است: آیا همین الگو، در کشور عزیزمان ایران نمی تواند تکرار شود؟
قطعا پاسخ این سوال مثبت است؛ آن هم با نامی عجین است که سالها در تلاش بوده در سیاست، اقتصاد و فرهنگ این کشور نفوذ کند؛ بهائیت
بر همین اساس، بهائیت نهتنها در هماهنگی با پروژه صهیونیسم، بلکه با مفهومی مشابه «ارض موعود»، خاک ایران را «مهد امر» و سرزمین مقدس خود معرفی میکند. دو جریان با دو زبان متفاوت، اما یک هدف مشابه: تصاحب سرزمینی که آن را حق خود میدانند.
با بررسی اسناد، رسیدن به این نتیجه بسیار آسان است که آموزه های بهائیت از همان ابتدا با «تشکیل حکومت» گره خورده است؛ حکومتی با مرکزیت ایران!
اگرچه جریان اولیه بهائیت یا همان بابیت در دوره قاجار علی رغم اقدام به شورش، خشونت و ترور نتوانست کاری انجام دهد، اما بهمحض ظهور پهلوی، ورق برگشت و فضای فعالیت برای این فرقه بهطرز بیسابقه ای گشوده شد.
در حالیکه فقط در زمان پهلوی دوم، بیش از ۱۵۰ مدیر میانی و عالی در کشور بهائی بوده اند بررسی آمارها نشان از روایتی دردناک و تکان دهنده دارد:
تنها یک سرمایهدار بهائی، به اسم حبیب ثابت پاسال، ده درصد اقتصاد ایران را در اختیار داشت. هژبر یزدانی بهائی مدعی بود میتواند «تمام سرمایهداران کشور را یکجا بخرد» و هنگامی که رهبر سوم بهائیت شوقی افندی درگذشت، مالیات تنها بخش شناساییشده اموال او در ایران ۲۸۷ میلیون دلار برآورد شد؛ این رقم غیر از دارائی هایی است که قابل شمارش در ایران نبود و یا حتی اموال خارج کشور وی در میان این ارقام وجود ندارد.
نفوذ اقتصادی تنها یک بخش ماجراست؛ بهائیت در حوزه سیاست پهلوی نیز جایگاهی بلند یافته بود؛ از وزیر و نخستوزیر تا مقامات عالیرتبه ارتش! اسنادی که وجود دارد بیان میکند بهائیت برای پیروان خود (احبا) امتیازات ویژه و رانت خاص ایجاد کرده بود؛ امتیازاتی که نتیجهاش تضعیف سفره و توان مالی دیگر مردم ایران بود.
در چنین بستری گزاره ای مهم مطرح میشود که اگر انقلاب اسلامی روی نمیداد، آیا بهائیت با یک کودتای ساده میتوانست ایران را قبضه کند؟
پاسخ مثبت است آن هم بر اساس همان الگویی که در فلسطین اجرا شد؛ حضور فیزیکی و توسعه سرمایه های اقتصادی و بهحاشیهراندن اکثریت از مراکز تصمیم گیری، و سپس اعمال حاکمیت!
البته این نگرانیها در تاریخ انقلاب، بارها در سخنان امام خمینی (ره) نیز بازتاب یافته است. در نقلقولهای اشارهشده، امام صریح هشدار میدهد که اقتصاد و استقلال کشور در معرض خطر عمال صهیونیست ها یا همان بهائی ها قرار دارد؛ خطری که اگر نادیده گرفته شود، ملت مسلمان را از هستی ساقط میکند.
بهائیان که به درستی در ایران به عنوان بازوان اسرائیل شناخته می شوند و به دنبال نفوذ در مراکز حساس هستند، حتی در عصر قاجار و در حکومت عثمانی نیز به خیانت محکوم شده بودند، خیانتی که برای رسیدن به سلطنت جدید به شیوه مطلوب خود بوده است.
با انقلاب اسلامی نهتنها مردم ایران از یوق رژیم ستمکار پهلوی نجات پیدا کردند، بلکه با قطع دست بهائیان از مناصب و مراکز قدرت در کشور، اجازه ظهور فلسطین جدید در این بخش از خاورمیانه را نداد.
اگر این روزها در رسانه های بهائی، مدام بر طبل مظلومیت نواخته می شود و بهائیان را محروم از حقوق خود معرفی می کنند؛ دقیقا تکرار همان صدای ساختگیِ مظلومیتِ یهودیانِ صهیونیستیِ هست که با استفاده از این شیوه سرزمین فلسطین را تصرف و مردم کشور را از خانه هایشان اخراج کردند.
نظر شما