به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از گیلان، نوشین کریمی
خبرش را اواخر زمستان ۱۴٠۳ در رسانه ها شنیده بودم. اوج درگیری ها در غزه بود و فریاد کمک ها برای نجات فلسطینیان و مردم غزه... اما بازداشت یک دختر ایرانی اهل رسانه در فرانسه بیشتر کنجکاوم میکرد پیگیر احوالش باشم. ابتدا بیخبری بود و بعدش اتهاماتی که زده بودند و خبرهایی که منتظر بودیم از دادگاه و حکمش بشنویم.
آزادی دختر ایران خیلی برایمان مهم بود و هشتک هایی که برای غزه میگذاشتیم حالا یکیشان شده بود دادخواهی برای «مهدیه اسفندیاری». مهدیه اسفندیاری، شهروند ۴۰ ساله ایرانی و فعال رسانهای حامی محور مقاومت که چند سالی را در لیون فرانسه زندگی میکرد به همراه یک جوان فرانسوی، کانال تلگرامی خبری به زبان فرانسوی راهاندازی کردند که ابتدا برای پوشش اخبار مبارزه با داعش فعالیت میکرد، اما بعداً به یکی از رسانههای منتقد روایتهای غربی از جنگ غزه تبدیل شد.
او که در بهمن ۱۴۰۳ به صورت مرموزی بازداشت شده بود از سوی مقامات فرانسوی پس از یک ماه سکوت، به اتهاماتی همچون «تمجید از تروریسم»، «تبلیغ تروریسم در فضای آنلاین»، «نفرتپراکنی نژادی» و «تشکیل باند تبهکارانه» محکوم بود.
پرونده او ابعاد سیاسی پیدا کرد. ایران بارها خواستار آزادی او شد چرا که او را «فعال حقوق بشر حامی فلسطین» میدانست ولی همزمان، برای دو شهروند فرانسوی که به اتهام جاسوسی برای اسرائیل در ایران زندانی بودند مذاکراتی برای تبادل اسفندیاری با آن دو انجام شد و سرانجام در فروردین ۱۴۰۵، او آزاد و از طریق راهآهن وارد تهران شد.
حالا در نشستی با عنوان «تأملی در چرایی و چگونگی فتح مخاطب جهانی» از سوی حوزه هنری گیلان فرصتی پیش آمد تا مستقیم پای صحبت هایش بنشینم و روایت هایش را از نزدیک بشنوم...

وارد سالن که شدم، ساده و صمیمی و بدون هیچ رنگ و لعابی داشت از آغاز ماجرا حرف میزد و با بیان اینکه فرانسه به دنبال این بود که با بزرگنمایی نقش یک دختر ایرانی، پروندهای برای دخالت ایران در امور داخلی خود بسازد، به تشریح جزئیات پرونده خود پرداخت و شروع داستانش را از راهاندازی یک کانال خبری به زبان فرانسوی برای «روایت جبهه حق» و ترجمه اخبار از منابع دست اول فلسطین، لبنان، یمن و عراق عنوان کرد.
اسفندیاری با بیان اینکه رسانههای فرانسوی واقعیت رویدادهای غرب آسیا را پوشش نمیدهند، گفت: ما تصمیم گرفتیم اخبار را از منابع دست اول مانند کانالهای فلسطینی و لبنانی ترجمه و منتشر کنیم.
وی افزود: هیچ تحلیل و نظر شخصی در کانال وجود نداشت. تنها هدفمان این بود که مردم فرانسه بدانند چه اتفاقی در جبهه مقاومت میافتد.
اسفندیاری با اشاره به اینکه، اولین کسی که از گروه ما دستگیر شد، یک جوان فرانسوی بود که پنج ماه قبل از من زندانی شده بود و در زندان آسیب جدی دید افزود: من نیز در نهایت دستگیر و ۴۲ روز در بازداشت بدون اطلاع خانواده و سفارت ایران نگهداری شدم.
ربوده شدن در خیابان و اتهامزنی به ایران
اسفندیاری تأکید کرد: من دستگیر نشدم، از خیابان «ربوده شدم». صبح زود در حالی که راهی منزل یکی از دوستان بودم، مأموران بدون هیچ توضیحی مرا دستگیر و به کمیساریا منتقل کردند، هیچ اطلاعیهای به سفارت ایران داده نشد و خانوادهام تا هفتهها از سرنوشت من بیخبر بودند.
وی با اشاره به اتهامات وارده گفت: آنها سناریوی از پیش تعیین شدهای داشتند که من به عنوان یک مأمور ایرانی، یک شبکه اطلاعاتی در فرانسه راهاندازی کردهام و جوانان فرانسوی را برای جاسوسی اغفال کردهام و دلیل اصلی این سناریو، «ایرانی بودن» من بود. در حالی که سایر ادمینهای فرانسوی کانال، پس از بازجویی آزاد شدند.
رسانههای غربی؛ پروپاگاندای دروغین
اسفندیاری با انتقاد از عملکرد رسانههای جریان اصلی فرانسه، تصریح کرد: رسانههای فرانسوی کار خبری انجام نمیدهند. آنها پروپاگاندا و تبلیغات دروغین اسرائیل و آمریکا را پخش میکنند. سعی میکنند مقاومت را تروریسم جلوه دهند و حقیقت جنایات رژیم صهیونیستی را پنهان کنند.
وی افزود: آنها روایت «حمله تروریستی هفت اکتبر» را برجسته میکنند و عمداً اشغال طولانی مدت و محاصره غزه را نادیده میگیرند.
اسفندیاری اذعان کرد: من به عنوان یک شهروند ایرانی، وظیفه خود دانستم که حقیقت را بگویم، حتی اگر به قیمت زندان تمام شود.

در ایران آزادی بیان واقعی را تجربه کردم / فرانسه برای حجابم مرا شکنجه روانی کرد
وی در ادامه با اشاره به ضعف مدیریت رسانهای در ایران گفت: ما در بحث مدیریت شبکههای اجتماعی ضعیف هستیم. سران پلتفرمها با ما همکاری نمیکنند. نمونه واضحش «تلگرام» است که آن را خریدند. آمریکا قدرت فشار دارد و پول دارد. ما حتی شک داریم که بتوانیم هزینه کنیم.
اسفندیاری با اشاره به تفاوت آزادی بیان در ایران و غرب افزود: من آزادی بیان را در ایران دیدم. استادی در دانشگاه تهران داریم که مواضع کاملاً مخالف نظام را منتقل میکند. وقتی برای دوستان فرانسوی تعریف میکردم، با تعجب میگفتند «چطور ممکن است؟» ولی واقعا در ایران وجود دارد هرچند اسمش را نمیگذاریم آزادی، بلکه «رافت اسلامی» یا «باز بودن دایره انقلاب» میگویند.
۴۲ روز بیخبری و شکنجه روانی با بهانه حجاب
وی همچنین با تشریح لحظات سخت بازداشت، گفت: ۴۲ روز در بیخبری کامل بودم. نمیدانستم کسی آن طرف دیوارها به فکر من هست یا نه. ابتدای ورود به کمیساریا، روسری را از من گرفتند و گفتند ممکن است با آن خودکشی کنی! در حالی که جوراب بلندم را نگرفتند که خیلی راحتتر میتوانستم خودم را خفه کنم. اما آنها میخواستند مرا خسته و تحقیر کنند.
تصور اینکه یک دختر تنها، بدون اطلاع خانواده در کشوری غریب زندانی شود فکرم را مچاله میکرد. گوشه ای نشسته بودم و نگاهم از خانم اسفندیاری که متین و شمرده شمرده حرف میزد کنار نمیرفت. تصویر رویارویی با چیزهایی که هرگز ندیده و تجربه نکرده باشی و به یکباره وسط بازی ساختگی بیندازنت داشت مغزم را میخورد...
شنیدم که اسفندیاری افزود: سلول کوچک و تاریک بود، هیچ نوری نداشت. دو روز نتوانستم مسواک بزنم، موهایم را شانه کنم، یا حتی دست و صورتم را بشویم. آب داخل سلول نبود. یک فواره کوچک دیواری بود که آب را همه جا میپاشید. سرویس بهداشتی آنقدر کثیف بود که بوی شدیدی میداد و این در حالی بود که من به بو خیلی حساس هستم. ـ

جملههایی که عوض شد و دوستی که هیچ نقشی نداشت
این فعال رسانهای با اشاره به تحریف اظهاراتش در بازجوییها گفت: آنقدر فشار روانی بود که نتوانستم همه چیزهایی که گفته بودم و آنها به اصطلاح نوشته بودند را دقیق بخوانم. بعدها دیدم برخی کلماتم را عوض کرده بودند؛ مثلاً من گفتم «هفت اکتبر حادثه بود» اما نوشته بودند «موافقم قتل است». حتی دوست بچگی مدیر کانال که هیچ نقشی در کانال نداشت را به دروغ بازداشتش کرده بودند و میگفتند شما همدیگر را می شناسید، در حالیکه اصلا این طور نبود ...
انتقال با خودروی حمل حیوانات؛ دستبند و بارانی به جای حجاب
اسفندیاری ادامه داد: روز دوم که میخواستند من را منتقل کنند، دستبند زدند و سوار خودرویی کردند که شبیه ماشین حمل حیوانات بود؛ واگنهایی با قفسهای جداگانه. با التماس از خانم نگهبان خواستم حداقل کلاه بارانیام را سرم کنم که حجابم حفظ شود. قبول کرد اما گفت بعداً از سرت برمیدارند.
هفت اکتبر؛ از عملیات مقاومت تا اتهام تروریسم
وی با اشاره به روایت فرانسه از هفت اکتبر گفت: رسانههای فرانسه وانمود میکنند که هفت اکتبر شروع ماجرا بود در حالیکه آنها غزه را از سال ۲۰۰۷ محاصره کرده بودند؛ غزه بزرگترین زندان روباز جهان شده بود اما فرانسویها میگویند حماس تروریست است.
اسفندیاری افزود: من در دادگاه گفتم طبق قوانین بینالمللی، کشوری که مورد تجاوز قرار میگیرد حق دفاع مسلحانه دارد. یکی از پیامهایی که جرم انگاری شد، ترجمه سخن امام خامنهای بود که فرمودند «کاری که حماس کرد، درست بوده و طبق قوانین بینالمللی انجام شده است».
لبخند امام خامنهای؛ نقطه اتکا در تنهایی زندان
اسفندیاری با اشاره به لحظات سخت در سلول انفرادی، گفت: یک لحظه شک کردم مبادا راهم اشتباه باشد. اما یاد خطبههای نماز جمعه امام خامنهای افتادم که با آن صلابت تمام قد از حقیقت دفاع میکردند. دلم قرص میشد. گفتم وقتی رهبر ما این کار را درست میداند، پس راه درست است، حتی اگر من ندانم.
برایم خیلی جالب و پرغرور بود وقتی داشت از رهبر شهیدم و اعتقاداتش حرف میزد. آنهم در شرایطی که بخشی از جامعه در پی اغتشاشات «مهسا امینی» و جنگ ۱۲ روزه و... به دنبال آزادی و غربگرایی هستند یکی که سال ها در خارج زندگی کرده هنوز پایبند به دین و رهبری و وطنش است.
مخصوصا وقتی ادامه داد: روزهای اول در سلولم قرآن هم نداشتم. تنها کاری که میتوانستم بکنم ذکر گفتن بود. از خدا کمک میخواستم. در تنهایی سلول، فقط خدا بود. نه آشنایی، نه خانواده، من حتی سفیر ایران را نمیشناختم و در آن سال هایی که آنجا زندگی میکردم هرگز کاری با کسی نداشتم. ـ

اسفندیاری از یادآوری بازرسیهای تحقیرآمیز در زندان خاطرش بیشتر پریشان شد و اشک در چشم ها و بغض در گلویش نشست گفت: آنها برای تحقیر و خسته کردنم رفتارهایی انجام میدادند که درست نبود، درست مثل مسئله روسری که باور و اعتقادم است اما از من دریغ میشد ...
قوانین پوچ در زندان
وی به یکی از قوانین مسخره زندان اشاره کرد و گفت: کارت زندانی که اسم و کد شناسایی من رویش نوشته بودند را در هر رفت و آمدی میگرفتند و میپرسند اسم و فامیلت چیست؟ با اینکه عکسم همراه مشخصات روی کارت بود انگار میخواستند لجم را در بیاورند و من عوضش سرباز میزدم و جواب نمیدادم تا بفهمند چقدر قوانینشان پوچ است. یک شب، یک نگهبان خانم که مهربان به نظر میرسید بعد از یک ربع التماس گفت «بخاطر من بگو» و برای اولین بار دلم سوخت و اسمم را گفتم. بعد از آن، دیگر آن مهربانی را ندیدم و در عوض چون آن ماموران وظیفه داشتند کارشان را به پایان برسانند و من را به زندان تحویل دهند، در هر صورت خسته میشدند.
فرانسه برای پنهان کردن یهودیت «اپشتاین»، القای روسهراسی میکند
اسفندیاری در ادامه تشریح جزئیات پرونده خود، به فضای رسانهای فرانسه و تلاش این کشور برای تغییر روایتها اشاره کرد و گفت: در فرانسه وقتی ماجرای جزیره اپستن مطرح شد همه تلاش میکردند که آن شخص را «اپین» یا «اپین اف» صدا بزنند تا شبیه به «پوتین» شود. آنها سعی میکردند بگویند شاید این فرد نیروی روسیه است. چرا؟ چون رسانههای فرانسه، روسیه را دشمن خود میدانند و هر چیزی را که دوست ندارند، به روسیه نسبت میدهند.
وی افزود: در حالی که اگر «اپشتاین» گفته شود، ریشه یهودی آن واضح است. من خودم تأکید زیادی دارم که اپشتاین یهودی بوده. البته ما نمیگوییم همه یهودیها اینطور هستند زیرا خلاف عقاید ماست. چون ما یهودیان ضدصهیونیست هم داریم که در فرانسه برای حمایت از فلسطین زندانی شدهاند اما فرانسویها دوست ندارند این واقعیت را بگویند.
تصمیم به بازگشت؛ نه اجبار، نه مسئولیت
وی با اشاره به شایعاتی درباره بازگشت اجباری به ایران تصریح کرد: هیچ مسئولی به من نگفت که حتماً به فرانسه برگردم. هیچ اجباری نبود. یکی از وکلا گفت «بیا مهم است» که گفتم من تصمیم نگرفتم. من برای بازگشت به ایران تحت فشار نبودم.
اسفندیاری همچنین خاطرنشان کرد: من دو سال از عمرم را در این راه گذراندم. حبس، شکنجه روانی، بیخبری، تحقیر و حتی از دست دادن زبان فرانسهام را به جان خریدم، اما هیچوقت از روایت حقیقت دست نکشیدم.

نظر شما