به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شبستان؛ در روزگاری که شتاب زندگی مجال تأمل را از بسیاری از انسانها گرفته و انبوه اطلاعات گاه جای معنا را اشغال کرده است، برخی آثار میکوشند مخاطب را به لحظهای درنگ و بازاندیشی دعوت کنند؛ لحظهای که در آن، انسان بار دیگر نسبت خود را با خویشتن، جهان و خداوند بازتعریف میکند. کتاب «لب پنجره نشسته بود» تازهترین اثر دکتر «مصطفی شاهرضایی» از همین جنس است؛ مجموعهای متشکل از چهارده روایت ادبی و تأملی که با الهام از آیات قرآن کریم، مخاطب را به سفری درونی برای کشف معنا، حضور و بازگشت فرامیخواند. نویسنده که سالها در عرصه پزشکی، آموزش و پژوهش فعالیت داشته، در این اثر کوشیده است میان زبان علم، تجربه زندگی و ساحت معنا پلی تازه بنا کند. به همین مناسبت با این استاد دانشگاه و نویسنده درباره ابعاد مختلف این اثر به گفتوگو نشستهایم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
«لب پنجره» در این کتاب نماد فاصلهای کوتاه اما سرنوشتساز میان انسان و خداست. پنجره مرز میان درون و بیرون است؛ میان تنهایی انسان و وسعت آسمان. در بسیاری از روایتهای دینی، انسان در جستوجوی خدا تصویر میشود؛ اما در این کتاب تلاش کردهام تصویری دیگر را برجسته کنم؛ خدایی که پیش از جستوجوی ما، منتظر ما بوده است. «لب پنجره» استعارهای از همین حضور دائمی، مهربان و خاموش الهی است.

خواندن آیه آغاز راه است، نه پایان آن
شما چگونه میان «خواندن آیه»، «نشستن» و «دیدن» یک سیر معرفتی و معنوی ترسیم میکنید و این روند چه نسبتی با تجربه دینی انسان معاصر دارد؟
در این کتاب، خواندن آیه نقطه آغاز است، نه نقطه پایان. بسیاری از ما قرآن را میخوانیم، اما کمتر در کنار آن مینشینیم. «نشستن» در اینجا به معنای مکث، تأمل و درنگ است؛ لحظهای که انسان از شتاب زندگی فاصله میگیرد و اجازه میدهد آیه در جان او نفوذ کند. نتیجه این درنگ، «دیدن» است؛ دیدنی که دیگر صرفاً دیدن کلمات نیست، بلکه دیدن خود، جهان و نسبت انسان با خداست. به گمان من، انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری به این سیر نیاز دارد؛ زیرا با وجود انبوه اطلاعات، همچنان از کمبود معنا رنج میبرد.
«لب پنجره»؛ استعارهای از خدایی که منتظر انسان است
استعاره «لب پنجره» در ساختار مفهومی کتاب چه کارکردی دارد و چگونه به تبیین مفهوم حضور الهی در جهان امروز کمک میکند؟
«لب پنجره» در این کتاب نماد فاصلهای کوتاه اما سرنوشتساز میان انسان و خداست. پنجره مرز میان درون و بیرون است؛ میان تنهایی انسان و وسعت آسمان. در بسیاری از روایتهای دینی، انسان در جستوجوی خدا تصویر میشود؛ اما در این کتاب تلاش کردهام تصویری دیگر را برجسته کنم؛ خدایی که پیش از جستوجوی ما، منتظر ما بوده است. «لب پنجره» استعارهای از همین حضور دائمی، مهربان و خاموش الهی است.
تلاشی برای زیستن با آیه، نه تفسیر آن
این اثر از چه جهاتی با تفاسیر کلاسیک قرآن تفاوت دارد و در عین حال چگونه از متن قرآن فاصله نمیگیرد؟
این کتاب تفسیر قرآن نیست و ادعای تفسیر نیز ندارد. تفاسیر کلاسیک عمدتاً به تبیین معنا، شأن نزول، ساختار زبانی و ابعاد فقهی و کلامی آیات میپردازند؛ اما «لب پنجره نشسته بود» بیشتر تلاشی برای زیستن با آیه است. من کوشیدهام نشان دهم آیات چگونه میتوانند در تجربه روزمره انسان امروز حضور پیدا کنند. با این حال، همه روایتها مستقیماً از متن قرآن آغاز میشوند و همواره به آن بازمیگردند؛ بنابراین کتاب از متن قرآن فاصله نمیگیرد، بلکه میکوشد پلی میان آیه و زندگی معاصر ایجاد کند.
خداوند در همه فصلهای زندگی حاضر است
«لب پنجره» برای من صرفاً یک تصویر ادبی نیست؛ یک جهانبینی است. پنجره هم فاصله را نشان میدهد و هم امکان دیدار را. انسان در این سوی پنجره ایستاده است؛ با همه محدودیتها، تردیدها و دلتنگیهایش. اما آن سوی پنجره نیز خالی نیست. خداوند حضوری دور و دستنیافتنی ندارد؛ بلکه حضوری نزدیک، منتظر و مهربان دارد. ظرفیت عرفانی این استعاره در آن است که انسان برای رسیدن به خدا، بیش از آنکه نیازمند پیمودن راهی دور باشد، نیازمند دیدنی تازه است؛ دیدن حضوری که همیشه بوده و گاه از چشم ما پنهان مانده است. «لب پنجره» جایی است که این دیدار دوباره آغاز میشود.
مهمترین پیام کتاب درباره نسبت انسان با خدا در شرایط متغیر زندگی ـ از رنج و محرومیت تا قدرت و کامیابی ـ چیست و چگونه در ساختار اثر بازتاب یافته است؟
مهمترین پیام کتاب این است که خداوند در همه احوال، همان خداست؛ چه در روزهای رنج و چه در روزهای کامیابی. انسانها معمولاً در سختی به خدا نزدیک میشوند و در آسایش از او غافل. اما قرآن از ما میخواهد در هر دو وضعیت اهل حضور باشیم. به همین دلیل ساختار کتاب نیز میان روایتهایی از فقدان، انتظار، نعمت، قدرت، بخشش و بازگشت حرکت میکند تا نشان دهد مسیر بندگی از میان همه فصلهای زندگی عبور میکند.
بندگی؛ یک شیوه بودن، نه صرفاً مجموعهای از اعمال
کتاب چه تعریفی از بندگی ارائه میکند و این تعریف چه تفاوتی با برداشتهای صرفاً مناسکی یا اخلاقی از دین دارد؟
در این کتاب، بندگی بیش از آنکه یک رفتار باشد، یک نسبت است؛ نسبت عاشقانه و آگاهانه انسان با خدا. مناسک و اخلاق بسیار ارزشمندند، اما اگر از این نسبت درونی جدا شوند، ممکن است به عادت تبدیل شوند. بندگی در نگاه کتاب، زیستن در حضور خداست؛ یعنی دیدن او در نعمت و نقمت، در تنهایی و اجتماع، در موفقیت و شکست. به تعبیر دیگر، بندگی یک شیوه بودن است، نه صرفاً مجموعهای از اعمال.
تأمل؛ پلی میان خواندن و فهمیدن
نقش تأمل و مشاهده در فرآیند فهم آیات قرآن از منظر نویسنده چیست و چگونه به تجربهای فراتر از خواندن متن منجر میشود؟
خواندن، آغاز راه است؛ اما فهم عمیق از تأمل متولد میشود. بسیاری از آیات قرآن زمانی معنا پیدا میکنند که انسان آنها را در زندگی خود مشاهده کند. تأمل، آیه را از سطح ذهن به عمق جان میبرد. به همین دلیل در کتاب بارها از «نشستن» سخن گفتهام؛ نشستن، آستانه مشاهده است و مشاهده، آغاز فهم.
جایی که دیدار دوباره آغاز میشود
اگر «لب پنجره» را نمادی از مرز میان جهان انسان و حضور الهی بدانیم، این نماد چه ظرفیتهای تفسیری و عرفانی در متن کتاب ایجاد میکند؟
«لب پنجره» برای من صرفاً یک تصویر ادبی نیست؛ یک جهانبینی است. پنجره هم فاصله را نشان میدهد و هم امکان دیدار را. انسان در این سوی پنجره ایستاده است؛ با همه محدودیتها، تردیدها و دلتنگیهایش. اما آن سوی پنجره نیز خالی نیست. خداوند حضوری دور و دستنیافتنی ندارد؛ بلکه حضوری نزدیک، منتظر و مهربان دارد. ظرفیت عرفانی این استعاره در آن است که انسان برای رسیدن به خدا، بیش از آنکه نیازمند پیمودن راهی دور باشد، نیازمند دیدنی تازه است؛ دیدن حضوری که همیشه بوده و گاه از چشم ما پنهان مانده است. «لب پنجره» جایی است که این دیدار دوباره آغاز میشود.
نظر شما