نقش غدیر در عبور از بحران‌های سیاسی اجتماعی شیعه/ غدیر، تضمین الهی عبور از همه بحران‌ها

عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره) با تبیین نقش غدیر در عبور از بحران‌های سیاسی اجتماعی شیعه گفت: غدیر بحران را از یک تهدید ویرانگر به یک مرحله رشد و تعالی هویت جمعی تبدیل می‌کند .

به گزارش خبرگزاری شبستان از استان قم، نقش غدیر در عبور از بحران‌های سیاسی اجتماعی شیعه، همیشه نقشی غیرقابل انکار بوده است. در دهه امامت و ولایت و در آستانه عید غدیر به سراغ کارشناسان  از جمله حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی خوش صحبت، عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره) و استاد الهیات اجتماعی رفته ایم و به این موضوع پرداخته ایم.
 

به عنوان سوال اول به طور کلی از نقش غدیر در عبور از بحران‌های سیاسی اجتماعی شیعه بفرمایید.

وقتی از نقش غدیر در عبور از بحران‌های سیاسی اجتماعی شیعه سخن می‌گوییم، معمولاً ذهن‌ها به سمت مفاهیمی مانند وحدت، امامت، یا تداوم رهبری می‌رود. این‌ها همه درست است، اما من می‌خواهم از زاویه «مدیریت رنج» و «معنابخشی به بحران» به غدیر نگاه کنم. چون معتقدم بحران‌های بزرگ، پیش از آنکه گره‌های سیاسی یا اقتصادی باشند، فروپاشی معنایی هستند؛ یعنی جامعه دیگر نمی‌داند چرا باید تحمل کند و این رنج چه معنایی دارد. غدیر در عمیق‌ترین لایه خود، به رنج مؤمنانه معنا می‌دهد و از آن، سوختی برای حرکت می‌سازد.


شبهه ای که گاهی مطرح می شود این است که چرا اساساً پس از پیامبر، امت باید دچار بحران‌هایی مانند سقیفه، جنگ‌های داخلی و تفرقه می‌شد؟ آیا غدیر شکست خورد؟ آیا برنامه الهی ناقص بود؟

 این پرسش بسیار جدی است. پاسخ الهیاتی غدیر به این شبهه این نیست که بحران رخ نداد یا نباید رخ می‌داد؛ پاسخ این است که غدیر «افق» را تعریف کرد، حتی اگر مسیر پر از گردنه باشد. غدیر به امت نگفت که با علی علیه‌السلام بیعت کنید تا زندگی بی‌دردسری داشته باشید؛ غدیر به امت فهماند که حجت الهی در میان شما کامل شد و اکنون انتخاب با شماست. این «انتخاب در سایه حجت کامل» است که تاریخ را می‌سازد. غدیر امت را از یک توده منفعل به یک جامعه صاحب‌اراده و مسئول تبدیل کرد. بحران‌های بعدی، از سقیفه تا عاشورا و پس از آن، همه در ذیل این انتخاب‌گری رخ دادند. غدیر، بحران را حذف نکرد، بلکه آن را از یک فاجعه کور به یک میدان آزمون تبدیل کرد؛ میدانی که در آن حق از باطل تمییز می‌یابد و هرکس با انتخاب خود سرنوشتش را رقم می‌زند. این بینش عمیقاً در آیه اکمال دین «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» منعکس است. اکمال دین با غدیر، نه به معنای پایان تاریخ و بحران، که به معنای کامل شدن نقشه راه و تجهیز امت به معیار سنجش حق و باطل بود.

تأثیر اجتماعی این نوع نگاه به بحران چیست؟

وقتی جامعه‌ای بپذیرد که بحران، صحنه آزمون و انتخاب است، واکنش او به فشارها کاملاً متفاوت خواهد بود. دشمن در بحران‌سازی‌های خود، چه در جنگ نظامی و چه در جنگ اقتصادی، به دنبال القای این پیام است که «این فشارها نتیجه اشتباه بودن راه شماست؛ اگر تسلیم شوید، رنج پایان می‌یابد». اما جامعه‌ای که از غدیر تغذیه فکری می‌کند، رنج را نشانه بطلان راه نمی‌بیند، بلکه آن را بهای انتخاب حق می‌داند. این یک دستگاه محاسباتی کاملاً متفاوت می‌سازد. در این منظومه فکری، تحریم و ترور، هزینه‌ای است که برای ماندن بر عهد ولایت پرداخت می‌شود. این نگاه، ریشه در همان روایت متقن و پذیرفته‌شده نبوی دارد که می‌فرماید: «أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْأَوْلِیَاءُ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَل»؛ یعنی شدیدترین بلاها و محنت‌ها نصیب انبیا می‌شود، سپس اولیا، و سپس هرکس که به آن‌ها شبیه‌تر و نزدیک‌تر است. در این منطق، رنج و بحران نه نشانه غضب و طردشدگی، که علامت قرب و تداوم مسیر اولیای الهی است، مؤمن نه تنها از این هزینه‌ها شِکوه نمی‌کند، بلکه آن را نشانه درستی مسیر می‌داند. غدیر، مفهوم «خسران» را در قاموس اجتماعی شیعه بازتعریف می‌کند و می‌گوید خسران واقعی، از دست دادن ولایت است، نه از دست دادن منافع مادی و آسایش ظاهری. این باور، جامعه را در برابر عملیات روانی دشمن که مبتنی بر تطمیع و تهدید مادی است، واکسینه می‌کند.

حال می‌خواهم یک گام جلوتر بروم و از مفهوم «صیرورت اجتماعی» سخن بگویم. غدیر یک رخداد ایستا نیست؛ یک فرایند دائمی «شدن» است. «مَن کُنتُ مَولاه» یعنی ولایت، یک رابطه دائم‌التحقق میان خدا، رسول، امام و امت است. این رابطه، جامعه را دائماً از درون بازتولید می‌کند. یک بحران سیاسی مانند شهادت یک رهبر بزرگ، در جوامع غیر دینی یا جریان‌های فاقد این پشتوانه، به خلأ قدرت، رقابت‌های فرساینده و از هم گسیختگی می‌انجامد. اما در یک جامعه غدیرباور، شهادت رهبر، بازگشت به خود غدیر است؛ یعنی جامعه به جای آنکه در خلأ رهبری فرو بریزد، به متن مراجعه می‌کند و مصداق جدید ولایت را از همان مبنا استخراج می‌کند. این همان راز بقای تشیع در طول قرن‌هاست. غدیر، شیعه را از یک گروه اجتماعی وابسته به شخص، به یک امت متکی بر اصل تبدیل کرده است. اشخاص می‌آیند و می‌روند، شهید می‌شوند یا به لقاءالله می‌پیوندند، اما این «اصل ولایت» است که همچون روحی در کالبد جامعه جریان دارد و آن را در سخت‌ترین گذرگاه‌ها سرپا نگه می‌دارد و مانع از فروپاشی هویتی می‌شود.

غدیر در میدان جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم چگونه خود را اثبات کرد؟

دشمن در این دو پرده از تجاوز نظامی، یک معماری پیچیده را اجرا کرد. هدف، تنها تخریب زیرساخت‌ها یا اشغال خاک نبود، بلکه آنها به دنبال شکستن ستون فقرات معنوی و اجتماعی امت اسلامی ایران بودند. در جنگ تحمیلی سوم، این طراحی به اوج خود رسید. دشمن در حین مذاکرات، در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، با حمله‌ای ناجوانمردانه و ددمنشانه، حضرت آیت‌الله العظمی امام سیدعلی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، را به همراه جمعی از فرماندهان ارشد نظامی به شهادت رساند. این یک ترور سیاسی صرف نبود، بلکه یک «نمادکشی» بود با این محاسبه که با حذف فیزیکی رهبر، امت دچار خلأ، آشوب و فروپاشی روانی خواهد شد و این، پایان کار خواهد بود. اما اتفاقی که افتاد، نه یک فروپاشی، که یک تجلی عظیم و تاریخی از حقیقت غدیر بود.

در این نقطه عطف، غدیر سه کارکرد حیاتی و همزمان از خود بروز داد. نخست، کارکرد «جلوگیری از خلأ رهبری و استمرار آنی مشروعیت». جامعه‌ای که منطق غدیر در آن نهادینه شده، با شوک فلج‌کننده از دست دادن رهبر مواجه نمی‌شود، چون درک او از ولایت، درکی ساختاری و نهادی است، نه صرفاً شخص‌محور. او می‌داند که ولایت فقیه، امتداد همان ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در عصر غیبت است. دقیقاً به همین دلیل بود که مجلس خبرگان رهبری، بدون فوت وقت و بر اساس مبانی متقن فقهی، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای را به عنوان سومین ولی فقیه و مصداق جدید این ولایت مستمر معرفی کرد. این انتخاب، یک حادثه سیاسی خشک نبود، بلکه تجلی عینی «صیرورت اجتماعی» غدیر بود. مردم با شور و شعفی که در دل آن مصیبت عظما معنا می‌یابد، به خیابان‌ها آمدند و با رهبر جدید تجدید بیعت کردند. این بیعت، یک تشریفات نبود، بلکه تکرار همان عهد غدیر در بستر یک بحران ملی بود. غدیر، گذار از یک ولی به ولی دیگر را از یک بحران جانشینی ویرانگر، به یک فرایند مشروع و آرامِ تجدید عهد جمعی تبدیل کرد.

دشمن می‌خواست با صحنه شهادت رهبر و فرماندهان، تصویر شکست و پایان را مخابره کند. اما جامعه شیعه، با پشتوانه الهیات غدیر و عاشورا که در هم تنیده‌اند، خون مظلوم را کاتالیزور خیزش اجتماعی می‌داند و اینجا بود که آن پیش‌بینی راهبردی و عمیق رهبر شهید محقق شد

دومین کارکرد، «معنادهی به رنج و تبدیل ماتم به حماسه» بود. دشمن می‌خواست با صحنه شهادت رهبر و فرماندهان، تصویر شکست و پایان را مخابره کند. اما جامعه شیعه، با پشتوانه الهیات غدیر و عاشورا که در هم تنیده‌اند، خون مظلوم را کاتالیزور خیزش اجتماعی می‌داند و اینجا بود که آن پیش‌بینی راهبردی و عمیق رهبر شهید محقق شد. ایشان بارها فرموده بودند که اگر اتفاقی برای نظام و انقلاب بیفتد، مردم مبعوث خواهند شد و از انقلاب حفاظت خواهند کرد. این دقیقاً رخ داد. مردم ایران، با تأسی به همان روحیه «انا علی العهد»، هر شب به خیابان‌ها آمدند. این تجمعات، یک راهپیمایی اعتراضی معمولی نبود؛ یک مناسک جمعی برای اعلام ثبات قدم بود. تصورش را بکنید، تاکنون بیش از نود شب پیاپی، مردم در کوچه و خیابان، نه از سر استیصال، که از سر ایمان و بصیرت، اتحاد و انسجام خود را به رخ دشمن کشیدند و بیزاری خود را از متجاوزان فریاد زدند. این تجمعات، تجلی عملی و معاصر همان «کمال دین و تمام نعمت» است که در زیارت شریف غدیریه به آن اشاره شده است؛ نعمتی که در بزنگاه بحران، از دل مردم یک ارتش عقیدتی و یک ملت مبعوث ِمنسجم می‌سازد.

و سومین کارکرد، «حفظ روایت و خنثی‌سازی جنگ شناختی» بود. دشمن در خلال حملات و پس از آن، تمام توان رسانه‌ای خود را به کار بست تا یک روایت دروغین را جا بیندازد: «مسیر قبلی اشتباه بود و هزینه‌هایش را دیدید؛ حالا باید همه چیز را تغییر داد و تسلیم شد». اما جامعه‌ای که با ترازوی غدیر حق را از باطل تشخیص می‌دهد، فریب این عملیات روانی را نمی‌خورد. این جامعه، شهادت رهبر خود را نه سند بطلان راه او، که مهر تأییدی بر حقانیت آن می‌داند. بیعت با رهبر جدید، یک پیام روشن بود: «مسیر، همان مسیر ولایت است؛ فرمانده عوض شده، اما پرچم بر زمین نیفتاده است.» این نود شب تجمع، خود بزرگترین ضدحمله رسانه‌ای و یک بیانیه تمدنی بود که نشان داد ترور رهبر، نه تنها اراده ما را نشکسته، که عزم ما را برای ادامه راه تا تحقق عدالت و نابودی رژیم اشغالگر فولادین‌تر کرده است. و نکته ظریف و مهم اینجاست که غدیر هیچیک از این نتایج را تحمیل نکرد، بلکه «امکان» و «زمینه» این انتخاب صواب و عبور عزت‌مدارانه را فراهم ساخت؛ این ملت بود که با اختیار خود، ذیل این چتر الهی، راه درست را برگزید و حماسه آفرید.

بدین ترتیب باید گفت، جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم، با تمام ابعاد هولناکشان و مخصوصاً با ترور نمادین رهبری، طراحی شده بودند تا اثبات کنند غدیر یک اسطوره شکست‌خورده و تاریخ مصرف‌گذشته است. اما در عمل، این جنگ‌ها و بحران‌های برآمده از آن، تبدیل به آینه تمام‌نمای کارآمدی و حیات جاودانه منطق غدیر شدند. غدیر نشان داد که چگونه می‌تواند یک جامعه را از خلأ رهبری، فروپاشی روانی، تسلیم در برابر تطمیع و تهدید، و تحریف روایت‌ها عبور دهد. دشمن آمد تا نور ولایت را خاموش کند، اما غافل از اینکه این نور در شیشه نیست که با سنگ بشکند؛ این نور در جان یک امت جاری است. شهادت یک ولی خدا، این نور را خاموش نمی‌کند، بلکه آن را به مشعلی فروزان‌تر برای نسل بعد و امید تازه‌ای برای همه مستضعفان عالم تبدیل می‌کند.

درپایان باید عرض کنم غدیر پاسخ به بحران نیست به این معنا که بحران را محو کند؛ غدیر مهندسی الهی عبور از بحران است. غدیر بحران را از یک تهدید ویرانگر به یک مرحله رشد و تعالی هویت جمعی تبدیل می‌کند. اگر غدیر را درست فهمیده باشیم، در دل طوفان‌ها نه تنها نمی‌شکنیم، بلکه محکم‌تر می‌شویم، چون می‌فهمیم این طوفان‌ها، دم و دستگاه حق و باطل را از هم جدا می‌کنند و مؤمنان واقعی را صیقل می‌دهند. غدیر، تضمین الهی عبور از همه بحران‌هاست. غدیر، هنر الهیِ ساختنْ از دل ویرانی‌هاست؛ آنجا که دشمن ویرانی می‌کارد، غدیر ققنوس‌وار از همان خاکستر، هویتی نو و مقاومتی فولادین می‌رویاند؛ و نود شب فریاد یک ملت در خیابان‌ها، ترجمه عملی این آیه شریفه است که «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُم».

کد خبر 1885862

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha