«معرفت‌شناسی فلسفه تطبیقی؛ نقدی بر دیدگاه‌های پی.تی.راجو» منتشر شد

کتاب معرفت‌شناسی فلسفه تطبیقی؛ نقدی بر دیدگاه‌های پی.تی.راجو تألیف جوزف کای‌پائیل به همت انتشارات صراط روانه بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری شبستان، کتاب معرفت‌شناسی فلسفه تطبیقی؛ نقدی بر دیدگاه‌های پی.تی.راجو تألیف جوزف کای‌پائیل با تحقیق و ترجمه قاسم پورحسن استاد دانشگاه علامه طباطبایی و زهرا حاجی‌شاه‌کرم پژوهشگر پسادکتری به همت انتشارات صراط منتشر شد.

کای‌پائیل یکی از متفکران مهم در حوزۀ فلسفه تطبیقی است که با پژوهش‎های انتقادی خود، به‌ویژه در مقایسۀ فلسفۀ غرب و شرق، نقش مهمی در گسترش این رشته ایفا کرده است.

وی پایه‏گذار ایدۀ «فلسفه‎ورزی گشوده» است که مدعی است می‎تواند جایگزینی برای فلسفۀ تطبیقی باشد. نقدهای او بر فیلسوفان تطبیقی ازجمله دیدگاه‏های راجو، سبب شهرت او گردید.

کتاب حاضر با عنوان معرفت‏شناسی فلسفۀ تطبیقی: نقدی بر دیدگاه‏های پی. تی. راجو در سال ۱۹۹۵ توسط مرکز مطالعات هند و بینادینی در روم منتشر شد و مشتمل بر یک مقدمۀ کوتاه یک‌صفحه‌ای، یک درآمد نسبتاً طولانی در ۱۴ صفحه، چهار بخش اصلی، یک نتیجه‏گیری مهم، اصطلاح‏شناسی و کتاب‎شناسی در پایان است.

چهار نکته در درآمد طرح گردید: الف) مفهوم فلسفۀ تطبیقی، ب) معرفت‏شناسی فلسفۀ تطبیقی، ج) تاریخچۀ کوتاه از فلسفۀ تطبیقی، و د) زندگی و آثار راجو. سرشت فلسفۀ تطبیقی، عنوان بخش نخست می‏باشد که در چهار فصل مختصر فراهم گردید.

او در فصل نخست و دوم به بررسی مفهوم فلسفه و سنت‎های مهم فلسفی می‏پردازد.

در فصل سوم بحث از نقاط آغازین سه سنت بزرگ فلسفی یعنی هند، چین و غرب را طرح کرده است.

فصل چهارم اختصاص به بررسی خود مفهوم فلسفۀ تطبیقی دارد. روش فلسفۀ تطبیقی، عنوان بخش دوم و در دو فصل است.

در فصل نخست، مباحثی همچون سه اصل راهنمای فلسفۀ تطبیقی، نسبت فلسفۀ تطبیقی با پدیدارشناسی، محوریت انسان در فلسفۀ تطبیقی، و جهان‌شمولی بودن انسان موردبررسی قرار می‏گیرد.

 در فصل دوم، از منهج و رویۀ فلسفۀ تطبیقی، تحلیل و مقایسۀ سنت‎ها و نیز امکان تلفیق و ترکیب آن‎ها بحث به‏عمل می‏آید.

بخش سوم اختصاص به ایده و اندیشۀ خاص راجو یعنی «نظریۀ تلفیق فلسفی» دارد. این بخش در سه فصل کوتاه و با محوریت اصل کوژیتوی دکارتی و نوع بازخوانی راجو از آن فراهم آمده است؛ فصل اول: فلسفۀ «من هستم».

 

فصل دوم: اصل‏گروی هستی‏شناسانۀ تجربۀ «من هستم»، فصل سوم: بنیادین بودن هستی‏شناختی «من هستم» در «من هستمِ» متعالی. مفصل‏ترین بخش را باید به لحاظ عناوین و ترتیب مباحث، بخش چهارم دانست که با عنوان نقد فلسفۀ تطبیقی آمده است.  

بخش چهارم در پنج فصل با زیرمجموعه‏های زیاد تدوین شده است:

در فصل نخست، سرشت و کارکرد فلسفۀ تطبیقی بررسی می‏شود.

فصل دوم، اختصاص به معرفت‏شناسی فلسفۀ تطبیقی دارد. فلسفۀ تطبیقی راجو؛ تحلیل و نقد، عنوان فصل سوم است که زیرمجموعه‎هایی همچون بازخوانی راجو از سه سنت، سه پیشافرض، فلسفۀ هند و چین و غرب، دو پیش‎فرض اصلی فلسفۀ تطبیقی، روش خاص را در فلسفۀ تطبیقی را شامل می‏شود.

 

کای‎پائیل در فصل چهارم از بخش چهارم کتاب، به نقد و ردّ فلسفۀ تطبیقی و نیز طرد فلسفۀ تطبیقی راجو دست می‏زند.

وی در فصل پنج، ایدۀ اصلی خود را که همان «فلسفه‎ورزی گشوده» است را طرح کرده و از آن به‏عنوان مهم‏ترین بنیان و جایگزینی برای فلسفۀ تطبیقی یاد کرده و از ضرورت بازتدوین طرحی جدید در تاریخ فلسفه سخن می‏راند. کتاب با نتیجه‏گیری، اصطلاح‏شناسی یا معادل‏یابی در سه سنت، و کتاب‏شناسی به پایان می‏رسد.

 

پورحسن و حاجی‌شاه‌کرم کوشش کردند ضمن امانت‏داری در ترجمه، معادل‏هایی صحیح و روان انتخاب شده و در مواردی ناگزیر شدیم در داخل پرانتز معادل دوم را ذکر کنیم. تدوین پیشگفتار نسبتاً مفصل در ابتدای اثر حاضر، بدان سبب بود که در ایران نه آثار راجو و نه اندیشه و آثار کای‏پائیل چندان خوانده نشده است.

 

شاید بتوان ادعا کرد که اثر حاضر مهم‏ترین و تنها نوشته‎ای است که نه‌تنها از منظر معرفت‎شناسی بلکه ازحیث معرفی عام اندیشه‏های این دو متفکر حوزۀ فلسفۀ تطبیقی در ایران انتشار پیدا کرده است.

 

محققان و دانشجویان رشتۀ فلسفۀ تطبیقی، عمدتاً با اورسل، کربن و ایزوتسو آشنایی داشته و آگاهی چندانی از بسیاری از محققان و متفکران مهم این حوزه ندارند. پیش‌ازاین اثر، کتاب فلسفۀ تطبیقی اورسل به‎همراه پیشگفتاری طولانی ترجمه شده و توسط انتشارات صراط به زیور طبع آراسته شد.

اثر حاضر را باید دومین کار از مجموعۀ چهار مجلدی برشمرد که در حوزۀ تطبیقی انجام داده و در دست انتشار هستند. در تمامی این مجلدات با مفاهیم و اسامی نامأنوس در سنت هند و چین روبه‎رو بوده و به‌ناچار شرحی درخور از هرکدام ارائه کردیم که بخشی از این کوشش در پیوست دوم کتاب اورسل قابل ‌مشاهده و مطالعه است.

مفاهیمی همچون مقایسه، تطبیق، سنت‎های مهم یا بزرگ، تحدید بر سه سنت، ترکیب یا تلفیق یا امتزاج، جهان‎شمولی یا فراگیر بودن، فلسفه‏ورزی باز یا گشوده، نقاط آغازین یا سرچشمه‏ها، انسان به‏مثابه مخرج مشترک یا محور بودن، مفاهیم مهمی بودند که در ترجمۀ آن‎ها تلاش شد تا بیشترین اعتنا به مفاهیم متداول صورت گرفته و درعین‏حال از اصل متن فراتر نرویم.

اثر حاضر را نباید تنها یک نوشته در باب فلسفۀ تطبیقی تلقی کرد. کای‎پائیل در این کتاب کوشید تا با بررسی و سنجش انتقادی آراء و اندیشه‎های راجو، بنیان فلسفۀ تطبیقی متداول را مورد نقد و طعنه قرار داده و الگوی جایگزین یعنی «فلسفه‎ورزی گشوده» را طرح نماید. این جایگزینی تنها یک جابه‎جایی روشی نیست، بلکه وی با تأکید بر پایان فلسفۀ تطبیقی و ناکامیابی آن، درصدد است تا همانند پانیکار، رهیافت کاملاً جدیدی عرضه نماید، گرچه در نهایت، تنها دستاورد او به‏جای «تطبیق و مقایسه»، عنصر «گفت‎وگو» است.

کای‎پائیل معتقد است فلسفۀ تطبیقی محدود بر سه سنت (غرب، چین و هند) باقی مانده و نتوانست التفاتی بی‎طرفانه به سایر میراث‎های فلسفی صورت دهد. بی‏تردید، این بخش از ادعای کای‎پائیل درست بوده و فیلسوفان تطبیقی (خواه اورسل، خواه راجو و بسیاری دیگر) به تقلیل‎گرایی در سنت‎های سه‏گانه روی آورده و نتوانستند توجهی شایسته به دیگر سنت‎های فلسفی داشته باشند، لیکن تأکید وی بر طرد مؤلفۀ «مقایسه‎/تطبیق» و مدخلیت مؤثر گفت‏وگو به‏جای آن قابل مناقشه است.

مقایسه و تطبیق حقیقی، عنصر گفت‎وگو را نیز دربرگرفته و تهی از آن نیست تا کای‎پائیل تصور کند با واردساختن آن می‎توان سرشت فلسفۀ تطبیقی را به نحو کامل دگرگون ساخت. بااین‏حال تأکیدات او و پانیکار و دیگر محققان بر اهمیت توجه به سایر سنت‎ها و مخالفت با رویکرد تقلیل‎گرایی، اهمیت بسیاری در آیندۀ فلسفۀ تطبیقی دارد.

کد خبر 1884542

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha