قدرت ملی با اعتماد اجتماعی ساخته می‌شود، نه صرفاً افزایش جمعیت

دکتر حسینی با هشدار نسبت به نگاه صرفاً عددی به جمعیت گفت: حضور انبوه مردم پیرامون زیرساخت‌ها، بدون سازماندهی و اعتماد اجتماعی، حتی می‌تواند خود به یک هدف در جنگ تبدیل شود، نه سپر دفاعی.

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری شبستان؛ در پارادایم‌های نوین امنیت ملی و مطالعات راهبردی، مفهوم «قدرت» از تعاریف سنتیِ مبتنی بر سخت‌افزارهای نظامی فراتر رفته و به سوی «توانِ تاب‌آوری» سوق یافته است. در این میان، جمعیت نه صرفاً به عنوان یک متغیر دموگرافیکِ منفعل، بلکه به عنوان یکی از اصلی‌ترین «مولفه‌های قدرت» در زمانه بحران و جنگ شناخته می‌شود. در شرایط بی‌ثباتی، جمعیت به مثابه یک «میدان نبردِ استراتژیک» عمل می‌کند؛ جایی که کمیت و کیفیتِ نیروی انسانی، مستقیماً بر بازدارندگی و بقای دولت وملت تأثیر می‌گذارد. از یک سو، توده جمعیت می‌تواند به عنوان «سرمایه استراتژیک» (در قالب نیروی دفاعی، نیروی کارِ حفظِ زیرساخت‌ها و قدرتِ بسیج‌شوندگی اجتماعی) عمل کند و از سوی دیگر، در صورت فقدانِ ساختارهای منسجم و سیاست‌گذاری‌های پیش‌دستانه، می‌تواند به «پاشنه آشیل» یا عاملِ تشدید بحران تبدیل شود.امروزه، پیوند میان «امنیت انسانی» و «امنیت ملی» بیش از هر زمان دیگری در گروِ متغیرهای جمعیتی است. شاخص‌هایی نظیر ساختار سنی (پنجره جمعیتی)، توزیع فضایی، نرخ باروری و مهم‌تر از همه، «سرمایه اجتماعی و تاب‌آوری روانی جمعیت»، تعیین‌کننده آن هستند که یک کشور در مواجهه با تکانه‌های شدیدِ جنگی، آیا دچار «فروپاشی اجتماعی» می‌شود یا «انسجام راهبردی» خود را حفظ می‌کند. لذا در این خصوص با « دکترحاتم حسینی» استاد جمعیت‌شناسی دانشگاه بوعلی سینا گفتگویی انجام دادیم که در ادامه مشروح آن تقدیم حضورتان می شود.

قدرت ملی با اعتماد اجتماعی ساخته می‌شود، نه صرفاً افزایش جمعیت

دکتر حسینی در پاسخ به این سوال که جنگ رمضان نشان داد که جمعیت، اگر سازمان‌یافته، باانگیزه و حاضر در صحنه باشد، می‌تواند از یک عامل جمعیتی به یک مؤلفه واقعی قدرت تبدیل شود و در عقب‌راندن دشمن نقش مؤثر ایفا کندلذا در جنگ‌ها و بحران‌ها، جمعیت چگونه به یک مؤلفه قدرت تبدیل می‌شود؟ گفت: در ادبیات کلاسیک قدرت، جمعیت زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که از حالت صرفِ انبوهی از افراد انسانی خارج شود و وارد شبکه‌ای از سازمان‌دهی، ارتباط و هدف‌های مشترک شود. تجربه تاریخی جنگ‌ها نشان می‌دهد که کشورهایی با جمعیت زیاد، اگر فاقد انسجام نهادی باشند، حتی با نیروی انسانی فراوان هم دچار فرسایش سریع می‌شوند. برای مثال، جنگ فنلاند با اتحاد جماهیر شوری را در سال‌های ۱۹۴۰ـ۱۹۳۹ در نظر بگیرید؛ فنلاند جمعیتی به مراتب کمتر از شوروی داشت (۷/۳ میلیون نفر در مقابل حدود ۱۷۰ میلیون نفر!)، اما فنلاندی‌ها زمین‌گیر نشدند؛ چون می‌دانستند از چه چیزی و برای چه باید دفاع کنند. این نمونه به‌خوبی نشان می‌دهد که جمعیت کم اما منسجم می‌تواند اثر راهبردی بالایی داشته باشد. در نتیجه، نقطه آغاز تحلیل در رابطه میان جمعیت و قدرت، شمار افراد نیست، بلکه کیفیت تبدیل انسان‌های پراکنده به جمعیتی هماهنگ و عمل‌گراست. بر این اساس، در مورد ایران بر این باورم که به جای شعار فرزند بیشتر باید به فکر ساختن فنلاندی‌های باانگیزه باشیم نه شوروی‌های بی‌سازمان و بدون انگیزه!

نقش مردم در خط مقدم و پشت جبهه

وی تصریح کرد: در شرایط بحران از جمله در جنگ، جمعیت نقش‌های گوناگونی ایفا خواهد کرد. برای مثال، از جمعیت می‌توان برای تأمین نیروی انسانی در خط مقدم و پشتیبانی لجستیک، حفظ تولید و تأمین معیشت در پشت جبهه و بازتولید نظم اجتماعی در شرایط بحران استفاده کرد؛ بنابراین، جمعیت در وضعیت جنگ و بحران وقتی به مؤلفه قدرت تبدیل می‌شود که پیشتر حکمران روی انسجام اجتماعی، عدالت در توزیع منابع و آموزش همگانی سرمایه‌گذاری کرده باشد. در غیر این صورت، حتی یک جمعیت ۱۰۰ میلیون نفری هم به مانند یک جمعیت صد هزار نفریِ پراکنده عمل خواهند کرد.

چگالی روابط انسانی، مهم‌تر از تراکم جمعیت

دکتر حسینی بیان کرد: در تحلیل‌های جمعیت‌شناسی سیاسی، باید به این نکته مهم توجه کرد که قدرت زاییده چگالی یا تراکم روابط و مناسبات انسانی‌ست، نه صرف تراکم عددی. شما ۱۰ نفر را در یک اتاق در نظر بگیرید. اگر همه با هم در ارتباط مستقیم باشند، چگالی ارتباطات بالاست. برعکس، اگر هرکسی فقط با یک نفر ارتباط داشته باشد، چگالی پایین است. به طور کلی، در شرایط بحران و جنگ، قدرت از چگالی ارتباطات شکل می‌گیرد نه صرف تراکم عددی. پس، عنصر تعیین‌کننده، میزان پیوستگی نهادی میان مردم، دولت و زیرساخت‌هاست؛ از این منظر، روایت ساده‌سازی‌شده‌ای که جمعیت را به‌طور مستقیم به قدرت نظامی یا امنیتی فرو می‌کاهد، از نظر علمی ناقص است، زیرا چنین روایتی معمولاً رابطه پیچیده میان حکمرانی، سرمایه انسانی و انسجام اجتماعی را در نظر نمی‌گیرد. در واقع، جمعیت بدون حکمرانی کارآمد و با کیفیت حتی می‌تواند به پاشنه آشیل قدرت تبدیل شود، نه تقویت آن.

لزوم حکمرانی منسجم برای تبدیل جمعیت از یک متغیر خام به یک مؤلفه قدرت

وی همچنین در پاسخ یه این سوال که برای آنکه جمعیت مؤلفه قدرت باشد، چه سازوکارها و بسترهایی لازم است؟ تصریح کرد: برای تبدیل جمعیت از یک متغیر خام به یک مؤلفه قدرت، ابتدا باید یک نظام حکمرانی منسجم وجود داشته باشد که بتواند میان آموزش‌های مهارت‌ ـ محور، سلامت عمومی افراد جامعه، اشتغال پایدار و تضمین معیشت در حد شأن و منزلت افراد جامعه ارتباط برقرار کند؛ در غیر این صورت، افزایش حجم جمعیت به یک بحران مدیریتی منجر خواهد شد.

گیلانِ کم‌جمعیت یا سیستانِ پر جمعیت؟

این استاد دانشگاه ادامه داد: بیائید دو استان سیستان و بلوچستان و گیلان را با هم مقایسه کنیم. در گیلان با میزان باروری زیر سطح جایگزینی، اما برخوردار از نیروی کار ماهر، زیرساخت مناسب و انسجام بالای اجتماعی، احتمال تاب‌آوری در شرایط بحران به مراتب بیشتر از سیستان و بلوچستان با میزان باروری بالا و حجم انبوه جمعیت جوان، اما بدون مدرسه کافی، کیفیت پایین آموزش و اشتغال ناقص و ناپایدار است. باز در یک مثال دیگر، می‌توان ژاپن را به عنوان سالخورده‌ترین کشور جهان با میزان پایین رشد جمعیت، اما بسیار ‌سازمان‌یافته، با غول جمعیتی جهان یعنی هند با جمعیت جوان انبوه، اما ساختارهای ضعیف مقایسه نمود. به لحاظ اقتصادی و امنیتی، عملکرد ژاپن به مراتب بهتر و بالاتر از هند است. دست‌کم سه تا چهار دهه طول خواهد کشید تا هند بتواند از این جمعیت انبوه، قدرت و ثروت بسازد! به‌طور کلی، یک نظام حکمرانی اگر نتواند تضمین کند که یک نوزاد زنده به دنیا آمده در ۱۸ سالگی یک رأی‌دهنده آگاه، یک نیروی کار ماهر، و یک شهروند با انگیزه خواهد بود، حجم زیاد جمعیت یعنی افزایش آسیب‌پذیری ملی در شرایط بحران.

دکتر حسینی افزود: ظرفیت نهادی مدیریت بحران، از زیرساخت‌های دیجیتال بگیرید تا شبکه‌های خدمات عمومی، نیز اهمیت دارد. جمعیت زمانی قدرت است که بتوان آن را با ‌سرعت سازمان‌دهی کرد، اطلاعات را منتقل کرد و خدمات پایه و حیاتی را پایدار نگه داشت. بدون این بسترها، حتی بزرگ‌ترین جمعیت‌ها نیز در شرایط بحران دچار اختلال عملکرد می‌شوند.

جمعیت زمانی قدرت است که مردم خود را صاحب زیرساخت بدانند

وی با اشاره به نقش تشکیل حلقه‌های انسانی حول زیرساخت‌ها در جنگ بیان کرد: ایجاد حلقه‌های انسانی در اطراف زیرساخت‌های حیاتی نوعی حضور اجتماعی گسترده پیرامون نقاط حساس ایجاد می‌کند که می‌تواند کارکردهای نمادین و واقعی داشته باشد. در جنگ‌های مدرن، بیشتر از فناوری‌های دوربرد و دقیق استفاده می‌شود. پس، تمرکز صرف بر حضور فیزیکی جمعیت در اطراف زیرساخت‌ها، به‌تنهایی نمی‌تواند نقش حفاظتی مؤثری داشته باشد. چیزی که اهمیت دارد، پراکندگی زیرساخت‌ها، شبکه‌های گسترده و سریع اعلان و هشدار، و ظرفیت بازیابی سیستم‌هاست. اجازه بدهید با یک مثال، منظورم را روشن‌تر بیان کنم. در خاموشی‌های گسترده برق در تابستان گذشته، مسئله فقط کمبود ظرفیت تولید برق در کشور نبود، بلکه بخشی از مشکل می‌تواند ناشی از مدیریت مصرف، فرسودگی زیرساخت، سامانه‌های پشتیبان‌ و هماهنگی میان استان‌ها بوده باشد. بر این اساس، اگر حکمران کاری کرده باشد که مردم پیش از جنگ یا هر بحران دیگری، خودشان را صاحب زیرساخت بدانند، می‌شود امیدوار بود که جمعیت بیشتر و به تبع آن تشکیل حلقه‌های انسانی بیشتر حول زیرساخت‌ها، تعیین‌کننده باشد. در غیر این صورت، تشکیل حلقه‌های انسانی، خودش می‌تواند یک هدف باشد نه سپر جنگ! صِرف حضور انبوه جمعیت پیرامون یک زیرساخت کفایت نمی‌کند. با این حال، نمی‌توان نقش روانی و اجتماعی این نوع کنش‌ها را نادیده گرفت. حضور جمعی سازمان‌یافته می‌تواند احساس کنترل‌پذیری بحران را بالا ببرد و انسجام اجتماعی را تقویت کند.

انرژی اجتماعی مهم‌تر از شمار جمعیت

این جمعیت شناس در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا جمعیت صرفاً به خاطر تعداد مؤثر است یا هماهنگی و انگیزه مهم‌تر است؟ خاطر نشان کرد: من با نگاه عددی به جمعیت موافق نیستم. این یکی از ساده‌سازی‌های رایج، اما گمراه‌کننده در فرآیند سیاست‌گذاری جمعیتی در ایران است. در ابتدا عرض کردم که جمعیت زیاد بدون انسجام اجتماعی، نه تنها مزیت راهبردی ندارد، بلکه بیشتر هزینه تولید می‌کند. آنچه که مهم است این است که در شرایط بحران، افراد تا چه اندازه می‌توانند کنش‌های‌شان را با یکدیگر و با نهادهای رسمی تنظیم کنند. وقتی اعتماد نهادی و سرمایه اجتماعی دولت بالا باشد، افراد احساس تعلق بیشتری خواهند داشت و چشم‌انداز را روشن‌تر می‌بینند. در غیر این صورت، حتی ممکن است جمعیت جوان و پُرشمار نیز واکنش‌های منفعلانه یا پراکنده نشان دهد. پس، انرژی اجتماعی مهم‌تر از صِرف شمار جمعیت است.

فرمول قدرت در بحران؛ انگیزه ضرب در توان فیزیکی

وی ادامه داد: ما در جمعیت‌شناسی سیاسی یک قانون تجربی داریم که بر اساس آن نیروی جمعیتی برابراست با حاصل ‌ضرب توان فیزیکی در انگیزه؛ ( انگیزه * توان فیزیکی = نیروی جمعیتی) اگر انگیزه صفر باشد، نتیجه، حتی با یک عدد بسیار بزرگ، صفر می‌شود. برای مثال، شما ایسلند را با جمعیتی حدود ۴۰۰ هزار نفر و با میزان اعتماد اجتماعی و هماهنگی مدنی بالا در نظر بگیرید؛ مردم می‌دانند چه زمانی کجا باشند، دولت هم می‌داند چگونه از این هماهنگی استفاده کند؛ پس، این سرمایه اجتماعی است که جمعیت را به قدرت تبدیل می‌کند.

افزایش جمعیت بدون برنامه، افزایش آسیب‌پذیری

دکتر حسینی گفت: اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، باید عرض کنم که جمعیت فقط وقتی به مؤلفه قدرت تبدیل می‌شود که در یک چارچوب حکمرانی کارآمد، به‌طور هدفمند و برمبنای یک نظریه جمعیت مدیریت بشود. بدون این چارچوب، افزایش جمعیت نه‌تنها تضمین‌کننده قدرت نیست، بلکه می‌تواند مدیریت جمعیت را پیچیده‌تر و آسیب‌پذیری آن را بیشتر کند. مسئله فقط حجم جمعیت نیست، کیفیت حکمرانی بسیار مهم است.

کد خبر 1884516

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha