به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از ایلام، نامش «رئیسی» بود، اما خیلیها او را با واژههایی مثل خادم، مرد میدان و سیدِ خستگیناپذیر به یاد میآورند؛ مردی که میان هیاهوی سیاست، هنوز بوی مردم میداد. از همان جنس آدمهایی که وقتی وارد جمعی میشوند، تکلف رنگ میبازد و فاصلهها کوتاه میشود.
او سیاست را نه از پشت درهای بسته، بلکه از میان کوچههای خاکی، کارخانههای خاموش، خانههای کمنور محرومان و نگاه منتظر مردم معنا میکرد. باور داشت مسئولیت، اگر بوی مردم ندهد، ارزشی ندارد. برای همین هرجا درد بود، رد پای او هم دیده میشد؛ از روستاهای دورافتاده تا میان کارگرانی که امیدشان زیر آوار مشکلات اقتصادی کمرنگ شده بود.
رئیسی آمده بود تا امید را از شعار به زندگی مردم برگرداند. آرام حرف میزد، اما حضورش پررنگ بود. بیآنکه بخواهد خود را قهرمان نشان دهد، در دل مردمی جا گرفت که سالها تشنه صداقت بودند. سادگی رفتارش، نگاه خسته اما امیدوارش و خضوعی که در کلامش موج میزد، او را متفاوت کرده بود.
او از مکتب انقلاب، درس ایثار و مردمداری آموخته بود. هر سفرش، فقط یک برنامه اداری نبود؛ شبیه عهدی بود میان یک مسئول و مردمی که میخواستند شنیده شوند. وقتی از شهدا سخن میگفت، صدایش رنگ دلتنگی میگرفت و وقتی از خدمت حرف میزد، انگار همه آرزویش خلاصه میشد در آرامش مردم.
دلبستگیاش به امام رضا(ع) فقط یک ارادت معمولی نبود؛ پیوندی عمیق و قلبی بود که در رفتار و منش او جریان داشت. شاید همین دلدادگی بود که به چهرهاش آرامش میبخشید و حتی منتقدانش را وادار میکرد به صداقتش احترام بگذارند.
اما بعضی رفتنها، شبیه فرو ریختن یک تکیهگاه است. خبر پروازش، فقط یک خبر نبود؛ موجی از بهت و اندوه بود که بر دل مردم نشست. انگار جامعه، ناگهان یکی از صمیمیترین پناههای خود را از دست داده باشد. مردی که هنوز مردم به ماندنش امید داشتند، بیخداحافظی رفت و داغی ماندگار به جا گذاشت.
در روزهای وداع، اشک مردم فقط برای یک رئیسجمهور نبود؛ برای مردی بود که زندگیاش را وقف خدمت کرده بود. خیابانها پر از مردمی شد که باورشان نمیشد «سیدِ خدمت» دیگر میانشان نیست. حتی باران هم آن روزها انگار آرامتر میبارید؛ گویی آسمان نیز در سوگ مردی نشسته بود که خالصانه برای مردم دوید.
بزرگان همیشه آرام نمیروند؛ گاهی درست در اوج نیاز جامعه، پر میکشند و خاطرهشان تبدیل به حسرتی جمعی میشود. رئیسی نیز در همان مسیری آسمانی شد که سالها در آن قدم زده بود؛ مسیر خدمت، مردمداری و خستگیناپذیری.
او رفت، اما تصویر مردی که بیتکلف میان مردم میایستاد، دست کودکان را میفشرد، درد محرومان را میشنید و شبانهروز برای ایران تلاش میکرد، در حافظه این سرزمین ماندگار شد.
حالا او در جوار ضامن آهو آرام گرفته است؛ همان امامی که نامش همیشه بر لبهایش جاری بود. و مردم، هنوز در میان هیاهوی روزگار، دلتنگ مردی هستند که امید را ساده، صادقانه و بیادعا معنا کرد.
نظر شما