خبرگزاری شبستان_هرمزگان؛ تاریخ نشان میدهد هرگاه قدرتهای دریایی به دنبال سلطه بر تجارت جهانی و منابع انرژی بودهاند، خلیج فارس را هدف نخست خود قرار دادهاند؛ اما این خاک و آب، همواره با مقاومت ریشهدار ایرانی، به گورستان آرزوهای استعماری بدل شده است.
الگوی تکراری طمع و مقاومت
پرتغالیها به عنوان پیشگام استعمار نوین دریایی، در قرن شانزدهم با بهرهگیری از برتری ناوگانی، بنادر و جزایر کلیدی از جمله هرمز را به پایگاههای نظامی و تجاری خود تبدیل کردند.
سلطهشان نه فقط اقتصادی، بلکه همراه با خشونت سیستماتیک و تحقیر بومیان بود؛ این اشغال، واکنش طبیعی جامعه محلی و سپس حکومت مرکزی صفوی را برانگیخت.
شاه عباس با درکی دقیق از اهمیت ژئوپلیتیک منطقه، امامقلی خان را با تلفیقی از قدرت نظامی دولتی و پشتوانه مردمی به میدان فرستاد و او با همراهی خواجه عطا، وزیر باتدبیر هرمز پرتغالی ها را از جزیره هرمز با خفت و خواری اخراج کرد.
شکست پرتغالیها در هرمز، نقطه عطفی تاریخی بود؛ نخستین عقبنشینی اجباری یک قدرت اروپایی از قلب خلیج فارس که نشان داد اراده جمعی و تصمیمگیری مرکزی ایران، قادر به تغییر معادلات استعماری است.
پس از پرتغالیها، هلندیها با رویکرد اقتصادی-تجاری و ایجاد مراکز مانند قلعه موسل اشتاین در خارگ، و سپس انگلیسیها با سیاست حضور مداوم و سلطه تدریجی وارد شدند.
انگلیسیها بهویژه، چهار بار به بوشهر تجاوز کردند و با بهرهگیری از برتری تسلیحاتی، تلاش داشتند کل زنجیره تجارت منطقه را قبضه کنند.
اما مقاومت دلاورمردانی چون میرمهنا بندرریگی و بهویژه شهید رئیسعلی دلواری با تکیه بر فتوای علما و بسیج مردمی، این الگوی سلطه را برهم زد.
تحلیل تاریخی این دوره نشان میدهد که استعمار بریتانیا نه با کمبود قدرت نظامی، بلکه با ناتوانی در مواجهه با مقاومت بومی-ملی شکست خورد؛ مقاومتی که هزینه اشغال را برای متجاوز به شدت افزایش میداد.
از استعمار کلاسیک تا امپریالیسم مدرن
در قرن بیستم و بهویژه پس از انقلاب اسلامی، این مواجهه شکل نوینی یافت و آمریکا به عنوان قدرت مسلط پس از جنگ جهانی دوم، خلیج فارس را بخشی از حیاط خلوت استراتژیک خود میدانست.
عملیاتهای نیروی دریایی سپاه پاسداران در جنگ تحمیلی بهخصوص حماسه ۱۶ مهر ۱۳۶۶ در جزیره فارسی، ضربهای مهلک به حیثیت نظامی آمریکا وارد کرد.
این نبردها نشان داد که حتی «شیطان بزرگ» با وجود برتری تکنولوژیک، در برابر اراده، ایمان و تاکتیکهای نامتقارن نیروهای ایرانی، آسیبپذیر است.
تحلیل راهبردی امروز حاکی از آن است که واشنگتن، ایران را نه صرفاً یک کشور، بلکه مانع محوری در مسیر سلطه کامل بر غرب آسیا میبیند.
اهداف اعلامشده و پنهان دشمن شامل براندازی نظام، کنترل کامل آبراههای استراتژیک از تنگه هرمز تا بابالمندب، توقف برنامه هستهای و موشکی ایران و قطع شریانهای حمایت از جبهه مقاومت است.
محاصره دریایی اخیر و تلاش برای ایجاد بحران در تنگه هرمز، ادامه همان منطق استعماری قدیمی است؛ با این تفاوت که اکنون با ابزارهای مدرنتر و در بستری از جنگ ترکیبی پیگیری میشود.
درس تاریخ برای آینده
الگوی تاریخی کاملاً روشن است: هر قدرت خارجی که خلیج فارس را دریاچه استعماری خود پنداشته، نهایتاً با هزینههای سنگین نظامی، سیاسی و اقتصادی عقبنشینی کرده است.
دلیل اصلی این شکست تکراری، نه ضعف تاکتیکی، بلکه نادیده گرفتن دو عامل کلیدی است: عمق تمدنی و هویتی ایرانی در این منطقه و اتحاد ملی-مذهبی در برابر تهدید خارجی.
امروز نیز همانند دوران صفوی و قاجار، اتحاد ملت ایران پشت نیروهای مسلح، کلید پیروزی است.
خلیج فارس نه یک موضوع مرزی قابل معامله، بلکه بخش جداییناپذیر هویت تاریخی، امنیت ملی و عزت ایران است.
هرگونه ماجراجویی جدید در این آبها، تنها بر عمق شکست استراتژیک قدرتهای سلطهجو خواهد افزود.
خلیج فارس، ایرانی مانده است؛ زیرا مردمانش هرگز اجازه ندادهاند که این امانت الهی و تاریخی به دست نامحرمان بیفتد و این بار نیز، با همان روحیهای که امامقلی خان، رئیسعلی دلواری و رزمندگان جزیره فارسی را جاودانه کرد، تاریخ شاهد تکرار پیروزی اراده بر طمع خواهد بود.
یادداشت از مصیب رجایی
نظر شما