روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

روایت شهدای جنگ رمضان هم قصه غریبی است از زندگی کسانی که در همین شهر و حال و هوایی که ما زندگی می‌کنیم و اغلب درگیر روزمرگی‌های معمول زندگی هستیم راه سعادت را با اخلاص و کیاست پیمودند و اجازه ندادند زمان بین آنها و لشکر عاشورایی اباعبدالله(ع) فاصله بیندازد.

خبرگزاری شبستان، گروه سیاسی - فرزانه تهجا: روایت زندگی شهدا از جنس آمار و ارقام و گزارش کار نهادها نیست حتی از جنس سخنرانی مسئولان هم نیست بلکه روایتی زنده از سیره و سلوک عملی افرادی است که نه در مقام شعار بلکه در قامت عمل توانستند مشی عملی پیروی از اهل بیت (ع) را در زندگی و حرفه خود پیاده کنند، این روایت نقلی از از زبان والدین، همسر و فرزندان شهداست که حتی برخی از منش ها و رفتارهای خیرخواهانه شهدا را بعد از شهادت از زبان مردم و دوستان شهدا نقل می کنند آنها که جز خدمت به خلق و رضای خدا چیزی برایشان اهمیت نداشت و خستگی را خسته کرده و از پای درآورده بودند.

در ادامه روایتی کوتاه از بخش‌هایی از زندگی فرماندهان شهید امیرحسین فرخه، شهید علی میرزایی، امیر سپهبد شهید عبدالله جلالی نسب و شهید سردار علی‌محمد نائینی در دیدار با خانواده های آنها مرور می شود.

شهید فرخه از زمانی که مسجد چادری بیش نبود فعالیتش را در مسجد آغاز کرد


خانواده شهید امیرحسین فرخه از فرماندهان سپاه اولین منزل شهیدی است که پذیرای گروه خبر و هیات همراه شدند، با استقبال گرم پدر و مادر و همسر شهید مواجه شدیم کو بعد از چند دقیقه پدر و مادر همسر شهید هم به همراه سجاد فرزند دو ساله او به جمع ما اضافه شدند.

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

پدر شهید امیرحسین فرخه در مورد فعالیت های فرزندش در دوران نوجوانی و سلوک مسجدی این شهید، گفت: شروع فعالیت پسرم از مسجد ولی‌عصر(عج) بود که در آن زمان چادری بیشتر نبود خدا رحمت کند شهید اسکندی را که جلسات متعددی برای برپایی مسجد با او برگزار می کردیم.  مسجد مکانی است که می توان وحدت و انسجام میان جوانان را ایجاد کند و زمینه رشد و تعالی جوانان را فراهم کند و امیرحسین از ابتدای شکل گرفتن مسجد ولی عصر۲۴  ساعته در مسجد بود.

وی ادامه داد: پسرم فعالیت خود را از بسیج مسجد آغاز کرد. جامعه ای که جوانانش از مسجد وارد جامعه شوند تاثیرگذاری بیشتری در اجتماع دارد تا جوانی که آشنایی با مسجد ندارد. همیشه به فرزندانم توصیه می کردم حضور در مسجد را سرلوحه کارهای خود قرار دهید، ما هرچه داریم از مسجد داریم؛ انقلاب ما از مسجد شکل گرفت و رشد جامعه در این شرایط هم از مسجد است و حضور مردم در تجمعات نیز از جمعیت مسجدی ها است و همین جمعیت مسجدی ها  زمینه رشد جامعه را فراهم کردند؛ بسیاری از افرادی که امروز در مسیر قرار گرفتند به واسطه این افراد بوده است، مسجد روح انسان را می سازد. شهدا راه خود را از مسجد آغاز کردند و این برای ما برکت بود. وی برای نظام بسیار زحمت کشید و مزد زحمت خود را گرفت.

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

مادر شهید امیرحسین فرخه با صبری خاص در مورد خاطرات به دنیا آمدن فرزندش گفت: در زمان عملیات مرصاد شب اول محرم شهدای زیادی آوردند و از نزدیک مشکلات شهدا را می دیدم برادرم، پسرعمه ها، پسرعموها و شوهر خواهرم از شهدا هستند و شهادت امری ناشناخته برایم نبود و وقتی امیرحسین به دنیا آمد به من گفتن که دعایی در حق این فرزندی که به دنیا آوردی بکن و من از خدا خواستم مرگ امیرحسین با شهادت باشد، اما بر من خورده گرفتن که چرا این دعا را از خدا خواستی گفتم، منظورم همین الان بود بلکه از خدا می خواهم که طوری زندگی کند که عاقبتش شهید شدن باشد و همواره در راه خدمت به انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب باشد؛ خدا را شاکرم که فرزندم در این راه قرار گرفت.

وی در مورد شرایط و فضای تربیتی پسرش اظهار کرد: همسرم از کارکنان نیروی نظامی بود و بسیاری از مواقع در منزل نبود و خودم مجبور بودم تمام تربیت را بر عهده بگیرم و به‌عنوان یک مادر تلاش خود را کردم و هر وقت غذایی جلوی بچه های گذاشتم گفتم خدایا برای بچه شیعه غذا پختم خدایا شکرت خودت کمکم کن. امیرحسین در اولین قدم وارد مسجد شد و فعالیتش را از بسیج آغاز کرد؛ امیرحسین بعد از فعالیت در بسیج مربی شد و کم کم دو برادرش را هم با خود همراه کرد و همیشه به او می گفتم که من مجبورم به تو سخت بگیرم تا برادران تو نیز همین راه را در پیش بگیرند. من همواره فرزندانم را به امیرالمومنین(ع) سپردم و گفتم خدایا من نمی توانم همه جا دنبال آنها بروم تو حافظ آنها باش. در انتخاب شغل نیز هیچ اصراری نکردم و خودش شغل نظامی را انتخاب کرد تا تلاشی برای کشور و نظام کرده باشد.

امیرحسین اصلا اهل غیبت نبود و بسیار باحیاء بود. دلم می خواست این مسیر به شهادت برسد و خدا را شکر می کنم که به شهادت ختم شد. من دختر ندارم و اگر گاهی از زندگی دلخور بود به امیرحسین می گفتم و او به من می گفت مامان بگذر غیبت نکنیم، سخت نگیر.

امیرحسین یکبار در سن ۱۸ سالگی و یکبار هم چند ماه قبل از شهادت تصادف کرد این دو حادثه انقدر شدید بود که به مرز جواب کردن دکترها رسید، اما هر دو بار بالای سر او حاضر شدم و به خدا گفت خدایا من شکایت می برم و قرار من با تو این نبود. در حالی که دکترها از پسرم قطع امید کرده بودند و حالش وخیم بود ... برادر امیرحسین بالای سرش حاضر شدو برایش بسیار دعا و روضه خوانده بود و امیرحسین چشم باز کرده و نشسته بود. امیرحسین بعد از این حادثه تصادف آخر از دنیا دل کنده بود و به بسیاری از مواردی که قبلا برای او حساسیت بود دیگر واکنش نشان نمی داد. بعد از خبر شهادت رهبری به او گفتم: «شما چه می کنید شماها بمانید و آقا برود پس چکار می کنید» امیرحسین گفت: ما تلاش خود را کردیم اما اتفاقی که افتاده است. در روز شهادت امیرحسین اتفاقاتی هم برای دو پسر دیگرم افتاد یعنی قرار بود هر سه آنها را از دست بدهم اما خداوند آن دو را برایم بعنوان ذخیره نگه داشت. همیشه به همسر می گویم که من از تو شکایت می کنم اگر بخواهی تنها بروی، خوش به حال کسانی که خانوادگی به شهادت می رسند من تنها روزی که حسرت خوردم در شهادت شهید تهرانچی بود که دیدم تابوتش پشت سر همسرش می رود و غبطه خوردم ان شاءالله خداوند عاقبت ما را نیز به شهادت ختم کند.

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

پدر همسر شهید فرخه نیز در توصیف داماد شهیدش گفت: امیرحسین پسر بسیار مودب، مومن، باتقوا و متدین و بااخلاص بود، زندگی و رفتار او نمونه ای از تعهد و اخلاق است و شهادت او به عنوان یک سرمایه اجتماعی معنوی است، امیرحسین اهل ریاکاری نبود و واقعا در رفتارش بااخلاص بود و بسیار خانواده دوست بود و اهل کمک و توجه به دیگران بود و با تمام سختی ها همواره در کارش تلاش می کرد و بسیار متعهد به حرفه خود بود و ساعات زیادی را مشغول به کار و تلاش بود.

همسر شهید نیز با چهره ای پر از آرامش در توصیف همسرش گفت: روز قبل از شهادت چندبار پیامکی با هم صحبت کردیم به علت خستگی چند ساعت خوابیدم و صبح  هرچه تماس گرفتم پاسخ نداد و با پدرهمسرم تماس گرفتم و پیگیر شدم. دو روزی برایم سخت گذشت و هیچ خبری از او نداشتم  همان شب دو ساعتی عجیب آرام شدم و خوابم برد و دیدم امیرحسین در فضایی خاص است و لباسهای زیبایی برتن داشت و بسیار سرحال بود و شوخی می کرد؛ به دلم افتاد که همسرم شهید شده اما نمی خواستم باور کنم؛ اما بعدها متوجه شدم که به محض اینکه پیکرش پیدا شد خدا به من آرامش داد و امیرحسین در خواب به من اطلاع داد. من یقین دارم که جایگاه امیرحسین قبلا به او نشان داده شده بود، امیرحسین اهل ریاکای نبود و همین باعث شد اجر خود را بگیرد؛ آنقدر در این دنیا زحمت کشید و تن خود را به زحمت اندخته بود که اجر خود را گرفت. یکبار انقدر خسته بود که به من گفت می دونی  بعداز ۳ روز نخوابیدن، ۱۰ دقیقه نشسته بخوابی یعنی چی؟ وی به بیت المال و حق الناس متعهد بود و در کار خود احساس مسئولیت می کرد و بسیار خانواده‌دوست بود. 

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

شهید میرزایی هرجا کمکی لازم بود اولین نفر در میدان بود/ در حادثه شهادتش ۴ نفر از دوستانش را نجات داد

شهید علی میرزایی از دیگر شهدایی بود که مادر و خواهرش با روی باز از ما استقبال کردند شهید میرزایی متولد ۱۳۷۰ است و  از جمله شهدای مدافع امنیت و دانشجوی رشته حقوق بود که قرار بود برای او به خواستگاری بروند که در ۲۱ ماه رمضان به شهادت رسید.

مادر شهید میرزایی در مورد پسرش گفت:  پسرم مردمدار و ولایت‌مدار بود و به ولایت فقیه و رهبری بسیار حساسیت داشت. در اغتشاشات دی ماه دانشگاه را ترک کرد تا بیشتر در میدان حضور داشته باشد؛ همیشه لبخند بر لب داشت حتی در اوج خستگی علی مرد خانه ما بود. هر سال در پیاده روی اربعین شرکت می کرد. 

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

پسرم از ۸ سالگی در بسیج و مسجد محله فعالیت کرد کلا بچه زرنگی بود و هر جا کمکی لازم بود اولین نفر حاضر می شد اگر پخش ارزاق بود علی با پرایدش اولین نفر حاضر بود اگر آشپزی بود اولین نفر بود و هر کاری از دستش بر می آمد کوتاهی نمی کرد ... علی در روز ۲۱ ماه رمضان به دنیا آمد و در روز ۲۱ رمضان نیز به شهادت رسید.

تنها خواهر شهید نیز در توصیف ویژگی های تنها برادرش اظهار داشت: بعنوان یک خواهر هیچ کمکاری از علی ندیدم بعد از چهلم علی فهمیدیم که علی در حادثه شهادت خود جان ۴ نفر از دوستانش را نجات داده و دوستانش روایت می کنند که اگر علی ما را در زمان انفجار هول نداده بود پشت ماشینش ما هم شهید می شدیم. با اینکه جثه یکی از دوستان او بسیار از علی بزرگتر بود اما در آن لحظه دوستش را به سمت پشت ماشین هل داده بود تا از موج انفجار در امان بماند.

علی از چند روز قبل از ماه محرم مشغول برپا کردن هیأت امام حسین (ع) بود در آخرین سفر خود به کربلا یک روز قبل از اربعین عازم کربلا شد تا حاجت شهادت خود را بگیرد. علی در این سفر دو پرچم امام حسین (ع) آورد و هر دو پرچم متبرک امام حسین (ع) را با خود برد.  هر وقت صحبت می کردیم علی آرزوی شهادت داشت و من همیشه می گفتم که حرف شهادت نزن، تک پسری تو باید ازدواج کنی و من باید عمه شوم  اما علی در آخرین سفرش به نقل از دوستانش فقط از امام حسین (ع) شهادت خواست و به آرزویش رسید.

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

توصیه و تاکید شهید سردار نائینی به احترام به همسر و صله رحم/ سردار برای هر لحظه از روز برنامه ریزی می کرد

سردار علی محمد نائینی، سخنگو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از دیگر شهدایی است که توفیق دیدار با خانواده شهید برای ما مهیا شد حال و هوای خانه شهید خبر از برگزاری روضه خانگی بانوان داشت و صدای سلام و صلوات و بوی گلاب و چای محوطه این خانه را پر کرده بود؛ با اینکه خانواده شهید هنوز درگیر مراسم روضه خانگی بودند اما با روی باز از ما استقبال کردند. پرچم متبرک قرمز رنگ امام حسین(ع) و عکس یادگاری حاضران در روضه اولین قاب تصویری بود که خانه سردار نائینی را در ذهنم ماندگار کرد. نزدیک اذان مغرب بود و به همین دلیل خیلی زود وارد مصاحبه با اعضای خانواده شهید شدیم و با صدای اذان مغرب نماز جماعت در منزل شهید نائینی برگزار شد.

همسر شهید نائینی در مورد ویژگی های شهید محمدعلی نائینی، گفت: شهید بسیار خوش اخلاق و وقت شناس بود و هرگز وقت را تلف نمی کرد او خستگی ناپذیر بود و به خانواده و والده بسیار اهمیت می داد.

وی در مورد سلوک مردمی و مسجدی سردار، گفت: شهید ارتباط بسیار خوبی با مسجد داشت در شهرک محلاتی تمام مساجد را برای سخنرانی رفته بود و گاهی من هم با او همراه می شدم؛ وی در مساجد مختلف سخنرانی داشت  و حتما سخنرانی‌شان را متناسب با قشر مخاطب انجام می داد و هیچوقت مطالب سخنرانی تکراری نبود.

در یکی از برنامه های سخنرانی که دعوت شده بود حال مساعدی نداشت اما گفت چون قول دادم حتما باید برای مراسم حاضر باشم. سردار به دورهمی خانوادگی بسیار اهمیت می داد و بسیار برای مهمانی علاقمند بودند و حتی برای پیاده روی باهم  نیز برنامه ریزی داشت.

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

حجت الاسلام برمایی کارشناس و مشاوره خانواده داماد سردار نائینی است از او هم درباره سلوک سردار پرسیدیم که گفت:  شهید بسیار اهل اشک و آه بود و در توسلاتشان همیشه می گفت: «من حاجتم را می گیرم» و در آخرین سفر مشهدی که با هم بودیم حاجتش (شهادت) را گرفت. شهید بسیار اهل روضه و توسل به حضرت زهرا(س) بود.

دختر شهید نائینی نیز در مورد پدرش گفت: پدر به دلیل مشغله کاری فرصت کمی داشت اما هر زمان که فرصت می شد حتما برای دیدن ما می آمد و به دخترانم سر می زد و برای همراه بودن با خانواده برنامه ریزی می کرد مثلا برای رفتن کوه با ما برنامه داشت.

شهید نائینی برای را پیمایی ۲۲  بهمن، نماز جمعه همیشه از قبل برنامه ریزی می کرد و حتما بعد از مراسم راهپیمایی  و نماز جمعه کاری می کرد که به ما خیلی خوش بگذرد حتی با گرفتن خوراکی یا یک هدیه کوچک برای ما کاری می کرد که ان روز به ما خوش بگذرد و این خاطره همیشه در ذهن من باقی مانده است. شهید به ورزش علاقه داشت و برای کوه رفتن با بچه ها برنامه ریزی می کرد.

وی در زمان آغاز جنگ رمضان نیز برای حضور در تجمعات همیشه تاکید داشت که همه خانواده حضور داشته باشند حتی برای راهپیمایی روز قدس از من پرسید گفتم: «پرچم درست کردیم و در مراسم شرکت می کنیم» و خیلی خوشحال شد. سردار کلا برای هر لحظه از زمان برنامه ریزی داشت و سفر که می رفتیم برای هر لحظه برنامه ریزی می کرد و کاری می کرد تا به بچه ها خیلی خوش بگذره. شهید همیشه توصیه می کرد که زندگی مومنانه، مجاهدانه و عاشقانه داشته باشیم و به احترام به همسر و صله رحم بسیار تاکید داشت و در وصیتنامه خود نیز به این موضوع توصیه کرده است.

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

شهید جلالی نسب به مادرش بسیار ارادت داشت و هر هفته صبح جمعه برای دیدار مادر عازم قم می شد

امیر عبدالله جلالی‌نسب نیز از جمله  فرماندهان شهید ارتش در جنگ رمضان است که در ادامه دیدار با خانواده شهدا توفیق دیدار با انها حاصل شد.

همسرش شهید جلالی نسب در تشریح ویژگی های همسرش اظهار کرد: همسرم بسیار مهربان و خوش اخلاق بود و به امام رضا (ع) ارادت ویژه داشت و به والده بسیار اهمیت می داد. هر زمان که فرصت داشت  برای رفتن به مسجد برنامه ریزی داشت.

دختر شهید جلالی نسب نیز در مورد پدرش گفت: پدرم بسیار متواضع بود و همه اطرافیان با این ویژگی او را می شناختند. همیشه لبخند بر لب داشت و با همه اهل مدارا بود و بعضا اگر کسی با او هم عقیده نبود بسیار با ظرافت فرد را قانع می کرد. پدر پدرش را در ۲ سالگی از دست داده بود و بسیار به مادرش ارادات داشت و هرهفته صبح جمعه برای دیدن مادر عازم قم می شد و پاداش خدمت به مادرش را گرفت. شهادت اتفاقی نیست و حاصل رفتارها و انتخاب های فرد در طی عمراو است و پدر پاداش انتخاب ها و رفتارهای خود در طول عمرش را گرفت و الحمدالله سزوار بود و به حقش رسید. در یکی از سفرها در مسیر بازگشت از قم عبور کردیم و بعد از حسن آباد پدر گفت:" برویم برای دیدار مادر و به او هم سر بزنیم"   با اینکه از قم بسیار فاصله داشتیم پدر دور زد  برگشت به قم تا مادرش را ببیند. 

روایت داغ‌های بر دل نشسته؛ مجاهدان گمنام که از مسجد راه شهادت را پیدا کردند

شهید کرمیار مهندس مبتکر سپاه که کارت جانبازی نداشت/شهید کرمیار تمام نمازهای یومیه را مسجد می خواند

شهید سردار حاج‌قاسم کرمیار  از دیگر شهدای جنگ رمضان است که به دیدار خانواده آنها رفتیم، شهید کرمیار از مهندسین مبتکر سپاه و از جمله شهدایی است که کارت جانبازی نداشت و از سال ۵۷ فعالیت خود را در سپاه آغاز کرد و از گرفتن کارت جانبازی امتناع کرد؛ شهیدی که در باز کردن تونل های موشکی نقش برجسته داشت و در سن ۶۹ سالگی  در یکی از تونل های موشکی خرم آباد به شهادت رسید؛ وی با تمام توان در خدمت ساخت و پیشرفت تجهیزات نظامی و لوجستیکی بود و هیچ سهمی برای خود نخواست و هر چه بود همه تلاش برای تعالی نظام و میهمن اسلامی بود.

 همسر شهید کامیار در مورد سلوک مسجدی این شهید گفت: این شهید بسیار مقید به حضور در مسجد بود وتمام نمازهای یومیه خود را در مسجد می خواند و هر هفته با اهالی مسجد در نماز جمعه شرکت می کرد و با تمام مشغله های کاری و فکری در مسیولیت های سنگین اما صبح جمله از دعای ندبه بازنمی ماند و بنده نیز در این مسیر با وی همراه بودم شهید کرمیار پای ثابت جسات قرآن مسجد بود و همواره برای حضور در مسجد در طی کارهای روزانه وقت می گذاشت.

ما در همسایگی مسجد هستیم و شهید کامیارهمواره به من می گفت من حیف میاد که چرا همه همسایه ها در مسجد حاضر نیستند مسجد در روز قیامت از این افراد شکایت می کند که چرا در دنیا به من سر نزدند؛ این شهید همواره حضور خود در مسجد را حتی در مناسبت های مختلف ترک نکرد.

همسر شهید کرمیار در مورد فعالیت همسرش از دوران جوانی گفت: وی از سن ۲۶ سالگی وارد دفاع مقدس شد و فعالیت خود را در سپاه آغاز کرد، شهید کامیار قبل از جنگ و انقلاب متخصص ماشین های سنگین بود، وی شبانه درس می خواند و ورزانه کار می کرد. وی درسال ۵۸و ۵۹ درغالب فعالیت در بسیج مستضعفین نیز خدمت کرد و با منافقان درگیر شد و در سال ۵۹ وارد سپاه شد  و بلافاصله به جبهه اعزام شد. به دلیل توانمندی ها بی نظیر در رشته ماشین های سنگین و تجهیزات راهسازی مسیولیت های سنگین فرماندهی را بر دوش داشت و از جمله افراد طراح در پل های اروند بود.

وی در بازپس گیری فاو فرماندهی قرارگاه نوح و فرماندهی ستاد فوریت های جنگ را بر عهده داشت و بعد از حمله عراق در بازپس یری فاو در رو خاکریز توسط دشمن زخمی و در حمله شیمیایی رژیم بعث عراق شیمیایی شد و ترکش در فک و پای او اثابت کرد؛ با توجه به جراحات شدید او همه فکر می کردند که وی به شهادت رسیده است اما به عنایت خداوند زنده می ماند. بسیاری از خدمات شهید کرمیار در طی دفاع مقدس را ما امروز از زبان همرزمان شهید می شنوم و هیچ وقت برای ما از تلاش خود سخن نمی گفت. وی از بزرگان جبهه و جنگ  بود که به روایت فرماندهان ارشد سپاه اولین و اخرین خاکریز جنگ را احداث کرد و در همان اخرین خاکریز، جنگ به پایان رسید.

وی بعد از جنگ نیز در شرکت های تابع سپاه مسیولیت های زیادی را بر دوش گرفت و مسیولیت هایی در شرکت کاترپیلا، هپکو  برعهده داشت؛ بعد از بازنشستگی نیز دائما در منزل مشغول تحقیق و جمع آوری اطلاعات در خصوص تجهیزات نظامی روز دنیا بود و تحقیقات خود را در اختیار سپاه قرار می داد.

شهید کرمیاربعد از جنگ نیز برای خرید تجهیزات مهندسی نظامی به ژاپن، ایتالیا، المان، اتریش، ترکیه و سوئد اعزام شد و با وجود اینکه دچار مجروحیت شدید جنگ بود و ریه هایش شیمیایی شده بود اما همواره در تکاپو و تلاش بود. وی با توجه به مشکلات قلبی چندبار آنژیو شد اما همچنان به تلاش خود ادامه می داد. شهید کرمیار در ایام اربعین در برپایی موکب برای زائران از کادر اصلی موکب رهپویان ولایت در  مرز مهران بود. وی از اولین روزهای ارائه خدمات به زائران در موکب حضور داشت و سال گذشت در زمان بازگشت زائران با برداشتن اشیاء سنگین از زمین دچار حمله مغزی شد و به بیمارستان مهران منتقل می شود اما با عنایت خاص حضرت زهرا (س) در خواب سلامتی خود را بدست می آورد. شهید کرمیار با توجه به ابتکار و خلاقیتی که داشت دستگاه فلافل زنی و ابجوش را برای موکب طراحی کرد، ابتکار وی تا جایی بود که در تعمییر وسایل منزل نیز به شکلی عمل می کرد که کاربردی بهتری پیدا می کرد و ما احتیاجی به تعمیرکار از بیرون نداشتیم.

تلاش و فعالیت های شهید تا جایی بود که حتی از کمک به اقوام و فامیل نیز غافل نبود و از تعمیرات خانه تا نجاری را انجام می دادند. در جنگ رمضان نیز با توجه به هدف گیری لانچرها توسط پهپاد های دشمن از وی درخواست می شود تا مشکل ایجاد شده را حل کند. حضور وی در این ماموریت همزمان با روز قدس بود و به خانواده سفارش می کند تا در راه پیمایی شرکت کنند وبرای من از گیرافتادن یک لانچر در تونل  گفت  و وعده ماموریت ۲ روزه دارد و گفتت ما در این ماموریت بعد از خرم آباد به جنوب می رویم.

شهید بعد از حل کردن مسئله لانچر بعد از خروج از تونل  مورد اصابت پهپاد دشمن قرار می گیرد تا جایی که موج انفجار او را از تونل پرتاب می کند و بعد از جراحات وارده به امداد روستایی منتقل می شود و تا زمان انتقال به بیمارستان یاحسین گویان به شهادت می رسد.

کد خبر 1882366

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha