به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، مسجد نصیرالملک، همان مسجد رنگ و نور شیراز که در قاب بیشتر کارتپستالها و شبکههای اجتماعی جهان جا خوش کرده، این روزها با تغییری نهچندان کوچک روبهرو شده است؛ تغییری که از نگاه برخی گردشگران و راهنماها بخشی از هویت بصری این بنای تاریخی را نشانه گرفته است.
در دل محله قدیمی گود عربان، نزدیک حرم شاهچراغ(ع)، مسجد نصیرالملک بیش از یک قرن است که با شیشههای رنگی، کاشیکاریهای ظریف و فرشهای دستباف، روایتگر سلیقه و ذوق معماری قاجاری در شیراز است. این مسجد به دستور میرزا حسنعلیخان نصیرالملک، از اعیان و اشراف زمان خود، و با معماری محمدحسن معمار، طی دوازده سال بنا شد؛ اما آنچه بیش از هر چیز نصیرالملک را در جهان مشهور کرد، بازی خیرهکننده نور و رنگ روی فرشهای دستباف شبستان زمستانی است؛ جایی که گردشگران ساعتها منتظر میماندند تا نور صبحگاهی، بهترین تصویر ممکن را روی تار و پود فرشها نقاشی کند.
حالا اما حدود شش ماه است که این صحنه آشنا عوض شده است. به گفته یکی از راهنمایان گردشگری، فرشهای دستباف قدیمی که بستر اصلی این جشن رنگ را تشکیل میدادند، جمع شدهاند و فرشهای ماشینی تازه با طرح سهبعدی مسجد نصیرالملک جای آنها را گرفتهاند؛ فرشهایی که گفته میشود در کرمان بافته شدهاند و طرحشان، تصویری از خود مسجد است: مسجدی که روی فرش مسجد نشسته است.

تولدی دوباره یا پایان یک اصالت؟
مسئولان امر، دلیل این تغییر را «کهنگی و پوسیدگی فرشهای قدیمی» عنوان کردهاند؛ روایتی که در نگاه اول منطقی به نظر میرسد. فرشهای دستباف، آن هم زیر پای هزاران بازدیدکننده در سال، ناگزیر روزی به مرحلهای میرسند که نیاز به مرمت، شستوشوی تخصصی یا حتی جایگزینی دارند. اما پرسش اصلی اینجاست که در یک بنای تاریخی با این سطح از شهرت جهانی، جایگزین کردن فرشهای دستباف قدیمی با فرشهای ماشینی سهبعدی تا چه حد با اصول حفظ اصالت سازگار است؟
راهنمایان گردشگری که هر روز در این فضا نفس میکشند و با واکنش گردشگران روبهرو میشوند، میگویند: انعکاس نور رنگی روی پرز زنده و نفسدار فرشهای دستباف، عمق و گرمای دیگری به تصاویر میداد؛ رنگها روی فرشهای قدیمی «مینشستند»، در تار و پود آن حل میشدند و عکسها را زندهتر میکردند. حالا با فرشهای ماشینی جدید، هرچند طرحها چشمگیر و خلاقانه به نظر میرسند، اما آن کیفیت سنتی و طبیعیِ آمیختن نور، رنگ و بافت تا حدی جای خود را به نوعی «نمایش طراحیشده» داده است.
حالا با فرشهای ماشینی جدید، هرچند طرحها چشمگیر و خلاقانه به نظر میرسند، اما آن کیفیت سنتی و طبیعیِ آمیختن نور، رنگ و بافت تا حدی جای خود را به نوعی «نمایش طراحیشده» داده است.
وقتی فرش، بخشی از روایت معماری بود
از سوی دیگر، این پرسش هم مطرح است که آیا امکان دیگری جز این جایگزینی وجود نداشت؟ برای نمونه: مرمت و نگهداری تخصصی فرشهای دستباف قدیمی و استفاده تناوبی از آنها؛ حفظ بخشی از فرشهای دستباف در شبستان اصلی و استفاده از فرشهای جدید در بخشهای کمترددتر؛ یا حتی نمایش نمونههایی از فرشهای قدیمی در قالب یک گوشهی موزهای کوچک در خود مسجد تا داستان آنها برای بازدیدکنندگان روایت شود.
مسجد نصیرالملک یک صحنه زندهی تجربه بصری است که میلیونها تصویر از آن، هویت امروز شیراز و حتی ایران را در چشم گردشگران خارجی شکل داده است. در بسیاری از این تصاویر، خط مشترک، همان ترکیب خاص است: نور، شیشه رنگی، کاشی، گچبری و فرش دستباف. هر تغییری در این حلقه، خواهناخواه روی خوانش و برداشت مخاطب از این بنا اثر میگذارد.
حامیان این تغییر، احتمالاً بر این نکته تأکید دارند که فرشهای قدیمی دیگر توان حضور در یک فضای پرتردد را نداشتند و فرش ماشینی، بهویژه اگر با طرحی متناسب با معماری مسجد طراحی شده باشد، میتواند گزینهای عملی و کمهزینهتر باشد. اما منتقدان، از زاویه دیگری نگاه میکنند: آنها نگراناند که کمکم پای «سلیقه امروز» بیش از حد به متن بناهای تاریخی باز شود؛ تا جایی که مرز میان حفظ میراث و سلیقهآرایی معاصر کمرنگ گردد.

پایان باز؛ نور همان نور است، اما رنگ فرق کرده…
ماجرای فرشهای نصیرالملک، یک نمونه کوچک اما قابلتأمل از چالش دائمی مدیریت میراث فرهنگی است؛ چالشی میان حفظ اصالت و هویت تاریخی در برابر تسهیل نگهداری، کاهش هزینهها و پاسخ به نیازهای امروز. شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار لذت بردن از عکسهای رنگارنگ نصیرالملک در شبکههای اجتماعی، کمی هم درباره جزئیاتی مثل همین فرشها فکر کنیم؛ جزئیاتی که اگرچه در نگاه اول ساده به نظر میرسند، اما در عمل، بخش مهمی از حافظه بصری و هویت یک اثر تاریخی را شکل میدهند.
مسجد نصیرالملک هنوز همان مسجد رنگ و نور است؛ اما پرسش باز این است که آیا فرشهای سهبعدی ماشینی، بهترین همراه برای روایت این تاریخ رنگین هستند، یا باید برای همنشینی با چنین میراثی، راهحلهای ظریفتری جست؟
نظر شما