خبرگزاری شبستان-کرمان؛ طاهره بادامچی
هنوز هم وقتی اردیبهشت به روزهای یازدهم به بعد میرسد؛ انگار تمام وجود ما کرمانیها مسحور بهشتی است که یک دهه آن را تجربه کردیم.
۲۱ سال قبل درست در همین روزها، کرمان روی پای خودش بند نبود، دوست داشت روزها و شبهای ۱۱ تا ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ تمامی نداشته باشد؛ اصلاً یکجا برای همیشه توقف کند.

وه که چه ایام دلانگیزی بود؛ بیجهت نیست که شاعر گفت:
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
فکر میکنم برای جانِ کرمان و جانِ ایران، آقای ما، آقای خامنهای هم همینطور بوده است؛ حتماً که ایشان هم خیلی کِیف میکردن از تجدید خاطره با کرمانیها.
یادش به خیر؛ اردیبهشت ۱۳۸۴ که یکی از طولانیترین سفرهای استانی رهبر معظم انقلاب در پهناورترین استان کشور-کرمان- رقم خورد؛ آقا یک دهه میهمان کرمانیها بودند؛ چه میهمان عزیزی.

چندین شهرستان تشریف بردند و دیدارهای مردمی داشتند؛ بعدها این دیدارها در مجموعهای تحت عنوان "شهر یادها" منتشر شد.
البته این تنها کتاب منتشر شده از آن سفر تاریخی و پر از خیر و برکت، نبود؛ کوثر کویر و کریمانه هم از دل همین سفر راهی بازار نشر شد.
رهبر شهیدمان از قبل از انقلاب با کرمانیها عُلقه خاصی داشتند و برای همین فرموده بودند اگر روزی قرار باشد جز قم و تهران جایی برای زندگی انتخاب کنم، حتماً آنجا کرمان خواهد بود.
قبل از انقلاب بخشی از دوران تبعید را در جیرفت گذرانده بودند؛ بعدها در جریان زلزله بم خود شخصاً به صورت غیررسمی و با لباس مبدل جهت سرکشی از امور در میان زلزلهزدگان حضور یافتند.
اما آنطور که حجتالاسلام والمسلمین حسن علیدادی سلیمانی، نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه کرمان امروز در برنامه "ایران ما" توضیح داد: چند بار کرمانیها سر راه آقا قرار گرفتند.

وی از جمله این موارد به انتخاب مدرسهای برای تحصیل در خراسان توسط رهبری اشاره میکند که بانی و اساتید آن کرمانیها بودند و از همان زمان آقا شناخت عمیقی از کرمانیها پیدا میکنند.
امام جمعه کرمان میگوید: آقا در دوران روحانیت وقتی به جایگاهی میرسند که باید مسجدی را{به عنوان پایگاه فعالیت} در مشهد انتخاب کنند؛ سراغ مسجد معروف "کرامت" میروند که بانی آن کرمانیها هستند.

وی پس از اشاره به بخشی از دوران مبارزاتی امام شهید اشاره میکند که برای تبعید در جیرفت به سر بردند و ادامه میدهد: در دوران تحصیل هم دوستان کرمانی مثل شهید باهنر و... در مسیر ایشان قرار میگیرند لذا آقا کرمانیها را خوب میشناختند و برای همین نقل شده که فرمودند اگر قرار باشد جایی(جز قم و تهران) برای زندگی انتخاب کنم کرمان است چون خیلی دقیق کرمانیها را میشناختند.
امام جمعه کرمان دیدار غیررسمی با زلزلهزدگان بم را هم قابل توجه و بسیار خاطرهانگیز توصیف و بیان میکند: علاوه بر این، شهید سلیمانی در خدمت آقا قرار میگیرد که من بارها از اعضای برجسته دفتر شنیدم که خیلی نزد آقا عزیز بودند؛ وقتی هم شهید شد از فرمایشات و ابراز محبت و احساسات و عواطفی که آقا نسبت به شهید سلیمانی داشتند کاملاً مشخص بود که خیلی به شهید علاقه و او را دوست دارد.

وی به موضوع اصلی برمیگردد و میگوید: سفر رهبری برای کرمانیها تاریخی، ماندگار و جامع و یک تغییر و تحول جدی بود و کرمان در بخشهای مختلف و در زیرساختها، دچار تحولی بعد از سفر شد.
امام جمعه کرمان تصریح میکند: جا دارد برای این سفر به صورت ویژه هر ساله برنامه بگذاریم و از بانی شدن صدا و سیما تشکر میکنم.
وی در بخش دیگری از سخنانش از قدمت تاریخی کرمان میگوید که پیشینهای به قدمت ایران دارد و هر چه تاریخ ایران را ورزق بزنیم، در هر تقسیمبندی آن کرمان هم در تاریخ ایران قدمت دارد.
امام جمعه کرمان بخشی از این قدمت را به دلیل ظرفیتها و مزیتهای بیشمار استان از لحاظ اقتصادی از جمله معادن و کشاورزی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی بسیار غنی و... میداند و میگوید: پهناورترین استان ایران در جایگاهی قرار گرفته که در تبادلات تجاری استانها محور بوده و نیروی انسانی بسیار غنی و شخصیتهای برجسته و بعضاً فراملی دارد.
وی با اشاره به نگاه ویژه رهبری به کرمان و کرمانی؛ تصمیمات اتخاذ شده در سفر رهبری را راهبردی میداند که کرمان را در نگاه و نقشه جدیدی قرار داد و در ارتقاء جایگاه استان سفری تاریخی بود و مباشران اقتصادی بگویند که پیشرفت استان بعد از سفر رهبری چگونه رقم خورد.

حجتالاسلام علیدادی سلیمانی تصریح میکند: خیلی از ناگفتهها درباره شخصیت، رفتار و سلوکی رهبری در دوران حیات ایشان به هر دلیلی مطرح نشده که صدا و سیما باید آن را برای مردمی که ۲ ماه به عشق رهبر در میدان ایستادند؛ بیان کند.
وی در پایان به توصیههای امام سیدمجتبی حسینی خامنهای اشاره میکند و شاهبیت آن را انسجام و وحدت و همدلی مردم برای عبور از این دوران میداند و ابراز امیدواری میکند: پیروزی امت اسلامی به وسیله ملت ایران رقم بخورد.
اما رهبر شهیدمان در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۴ در چنین ساعاتی در دیدار با معلمان کرمانی، سابقه آشنایی خود با کرمانیها را اینگونه روایت کردند:
((من از لحاظ تعلیم و تربیت با کرمان ارتباط ویژهیی دارم. البته ارتباط من با کرمانیها در عرصههای مختلف خیلی زیاد بوده؛ خیلی از دوستان نزدیک ما در دوران مبارزه و دوران طلبگی، رفقای کرمانی بودهاند - مثل آقای هاشمی رفسنجانی، آقای حجتی کرمانی، آقای باهنر و بعضی دیگر - دوستان کرمانی از غیرطلاب هم داشتم که بین من و آنها خیلی محبت برقرار بود - مثل مرحوم اسلامیت و بعضی دیگر - لیکن در زمینهی تعلیم و تربیت، ارتباط من با کرمان از همهی اینها قدیمیتر است.
دبستانی که من در مشهد میرفتم، معلم آن، مرحوم میرزا حسین تدین کرمانی بود. تنها مدرسهی دینی مشهد هم مدرسهی ایشان بود، به نام «دارالتعلیم دیانتی».

بنده شش سال در این مدرسه زیر دست آقای تدین درس خواندم. مرحوم تدین واقعاً یک مرد حسابی بود. نه تنها آن زمان که من بچه بودم، این حس را داشتم، بلکه زمان ریاست جمهوری هم که ایشان در مشهد به دیدن من آمده بود، از نو نگاهی به ایشان کردم؛ دیدم مرد سنگین، جاافتاده، محترم و باشخصیتی است. ایشان، هم معلم بود، هم ناظم.
با آن وقار و هیمنهیی که داشت، در حیاط مدرسه راه میافتاد و چوبی به دستش میگرفت و البته گاهی هم بچهها را فلک میکرد؛ بنده را هم یکبار فلک کرد.
ایشان مرد محبوبی بود. در همان دورهی بچگی هم بنده و شاید همهی بچهها به ایشان علاقهمند بودیم. وقتی درسم در آن مدرسه تمام شد، یکی از برادرانم در آنجا مشغول تحصیل شد؛ ولی باز من با ایشان سلام و علیک داشتم.
سر ماه وقتی میرفتم شهریهی برادرم را بدهم، ایشان را میدیدم؛ باز هم با همان منش و چهرهی محترم و آقاوار و واقعاً مدیریتی؛ آن هم نه مدیریت یک دبستان. ایشان در مدرسه هیبت داشت.
ما در مدرسه محلی داشتیم به نام قصاصگاه، که بچهها در آنجا مجازات میشدند؛ بنده هم در همانجا یکبار قصاص شدم!
آنجا، هم محل مجازات بچهها بود، هم نوعی زبالهدانی؛ یعنی بچهها خربزه یا هندوانه میخوردند و پوستهایش را باید در آنجا میریختند. ایشان وقتی در مدرسه راه میرفت، با همان لهجهی کرمانی به بچهها خطاب میکرد: هر کس مِیْوه میخورد، پوستهایش را بریزد قصاصگاه.
از آن سالها، این صدا هنوز در گوش من هست.
غرض، این ارتباط نزدیکِ عاطفی را من با مسألهی تعلیم و تربیت در کرمان و با عنصر کرمانی از این سابقهی طولانی دارم.))
سیدمحمدعلی گلابزاده، کرمانشناس برجسته به خبرنگار خبرگزاری شبستان میگوید: مرحوم سیدمحمود کرامت، بانی مسجد کرامت مشهد، دایی مادر بنده بود و از این جهت او با خاک کرمان ارتباط داشت.
قصه مسجد کرامت را از اینجا بخوانید.
باز هم از حلاوتهای اردیبهشت ۱۳۸۴ خواهیم نوشت...
نظر شما