به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از بندرعباس، پیش از آنکه اسلحه به دست بگیرد، بیل برداشت؛ خانه ساخت، درخت کاشت، آینده را با دقت چید و بعد رفت. رفتنش ناگهانی نبود؛ حسابشده بود. برای بچهها مدرسه انتخاب کرده بود، برای حیاط خانه باغچه، و برای همسرش صبر. شهید جعفری هرمزگانی رفت، اما زندگی را همانجا گذاشت؛ ریشهدار، سبز و ماندگار.
شهید جعفری ایستادن را از سراح حاجیآباد تا آزادسازی خرمشهر آموخته بود، در جنوب رودخانه کرخه وقتی آرپیجی به دوش گرفت تا تانک دشمن را منهدم کند، پلاک هنوز بر گردنش بود و وصیتنامهاش هنوز بوی شب عملیات میداد. روبهروی تانک ایستاد، بیآنکه لحظهای به عقب نگاه کند وقتی برگشت، فقط پلاکش آمد؛ اما همان پلاک، شناسنامه این مرد جنوبی شد که تمام زندگیاش را خرج ایمان، انقلاب و خانوادهاش کرد.
روایت قصه شهید جعفری از مشهدالرضا آغاز شد و به نحوه شهادت نخستین شهید بنادر و دریانوردی این استان در دوران هشت سال دفاع مقدس در عملیات بیتالمقدس رسید؛ شهیدی که امروز دهم اردیبهشتماه 1405 و همزمان با روز ملی خلیجفارس، چهلوچهار سال از شهادت و عمر بابرکتش در هشت سال دوران دفاع مقدس میگذرد.
روایت زندگی شهید جعفری را از زبان همسرش «فرخ تاج صمصامپور» همسرش باهم میخوانیم؛
شبستان: چه سالی با شهید جعفری آشنا شدید و ازدواج کردید؟
ابراهیم متولد سال ۱۳۳۳ در روستای سراح احمدی از توابع شهرستان حاجیآباد بود. هنوز دو ساله نشده بود که پدرش را از دست داد و زیر سایه مادری سختکوش بزرگ شد. دوازده ساله بود که مادرش هم از دنیا رفت و ابراهیم دوباره تنها شد، همانجا بود که درس را رها کرد و مشغول کار کردن شد. بعد از مدتی در همان سال ۱۳۵۲، حوالی دی یا بهمن بود که دفترچه سربازی گرفت و راهی خدمت شد. در این مدت سربازی هم گاهی مواقع برای دیدار کوتاه خانه ما میآمد. پس از پایان سربازی، که حدود سال ۱۳۵۴ بود، دوباره به بندرعباس آمد و در اداره بنادر مشغول به کار شد، از زمان سربازی تا ازدواج ما حدود چهار سال و اندی طول کشید؛ نیمه اول فروردین سال ۱۳۵۷، درحالی که من هفده سال داشتم، مراسم عقد و عروسی ما به فاصله دو روز برگزار شد و زندگی من و شهید آغاز شد و حدود ۱۰ روز بعد از ازدواج، اولین سفر مشترک ما به بندرلنگه بود؛ جالبتر اینکه شهید بلیت هواپیما گرفته بود و از فرودگاه بندرعباس به بندرلنگه رفتیم و همان سفر کوتاه، ماهعسل ساده و صمیمی ما شد. بعد از آن زندگی من و شهید جعفری بهطور کامل در بندرعباس جریان داشت.
شبستان: بعد از ازدواج در کدام محله ساکن بودید؟
اولین خانه را در محله سهراه برق خرید؛ اما خاطرات مهم من و یادگارهای شهید مربوط به خانهای است که شهید جعفری در محله بیست و دو بهمن خریده بود، یک حیاط خیلی بزرگی داشتیم که با دستهای خودش چند تا درخت کاشت؛ لیمو شیرین، پرتقال، موز و زیتون محلی که زود هم به بار نشستند. درشت، آبدار، خوشطعم و خوشعطر بودند؛ لیموشیرینها جوری خوشخوراک و آبدار بود که حتی من که از کودکی میلی به لیمو شیرین نداشتم، شیفته طعمش شدم. زیتون محلی، چهار فصل بار میدادند، شهید با عمری کوتاه، اما پربرکت زندگی را برای من و فرزندانم کاشت و خودش رفت.
شبستان: حاصل چهار سال زندگی با شهید جعفری چند فرزند است؟
ثمره ازدواجمان دو پسر به نام «شاهرخ» و «هادی» است. فرزند اولمان خرداد سال ۱۳۵۸ بهدنیا آمده بود. زمانی که فرزند اولمان هنوز یکساله نشده بود، فرزند دوم را باردار شدم. فروردین سال ۱۳۶۰ که بهدنیا آمد، نام «هادی» را برایش انتخاب کرد؛ بارها چه به صورت حضوری و چه در وصیتنامههایش گفته بود آرزو دارد فرزندانش را آنگونه تربیت کند که به جایگاهی شایسته برسند، همیشه توصیه میکرد، بچهها درس بخوانند و تحصیلات عالی داشته باشند تا افرادی باسواد و مفید برای جامعه باشند.خدا را شکر هر دو فرزندم به توصیه و وصیت پدرشان عمل کردند، شاهرخ بعد از اتمام دوران دبیرستان وارد دانشگاه سهند تبریز رشته مهندسی متالوژی شد و بعد از آن برای مقطع ارشد رشته متالوژی در دانشگاه تهران پذیرفته شد، یک مدرک کارشناسیارشد عمران هم از دانشگاه آزاد بندرعباس گرفت و درحال حاضر در ادارهکل بنادر و دریانوردی مشغول فعالیت است. هادی فرزند دوم من و شهید جعفری هم در رشته معماری ادامه تحصیل داد و مقطع کارشناسی معماری را در بندرعباس و مدرک کارشناسیارشد معماری را از دانشگاه ملی ایلام گرفت.
شبستان: از ویژگیهای اخلاقی و فعالیتهای انقلابی شهید جعفری بگویید؟
چهار سال بیشتر کنار هم نبودیم؛ اما در همان چهار سال، احترام، آرامش و عشق را به تمام معنا تجربه کردم. تواضع، شجاعت، صداقت و نظم، ویژگیهای بارز شهید ابراهیم بود. نظم او در کارهایش زبانزد همکارانش بود؛ از دروغ و غیبت بهشدت بیزار بود، شهید جعفری خوشاخلاق، مردمی و خاکی بود. برایش فرقی نداشت فرد نیازمند، همخون باشد یا غریبه؛ هرجا مشکلی میشنید، پیگیر حل آن میشد. شهید جعفری دلبسته نهضت امام خمینی (ره) شده بود. در راهپیماییها، پخش اعلامیهها، نوارها و برنامههای انقلابی حضور فعالی داشت، بارها تحت تعقیب قرار گرفت. یادم هست یکبار در مراسم عزاداری امام حسین (ع) بلند شد و با صدای رسا گفت: «لعنت بر یزید زمان». همین جمله باعث شد ساواک دنبالش بیفتد؛ اما با هوشیاری توانست جان سالم به در ببرد.
شبستان: چه سالی در بندر شهید رجایی مشغول به کار شد؟
شهید قبل از ازدواج ما در بندر شهید رجایی - ادارهکل بنادر و دریانوردی استان هرمزگان - مشغول به کار شده بود؛ اما بعد از ازدواج رسمی شد و محیط کارش را برای خودش سنگر میدانست. این نکته را هم یادآوری کنم که شهید جعفری سال ۱۳۴۹، با دستان خالی و دل پرامید به بندرعباس آمد و مدتی شاگرد عکاسخانه بود؛ اما با پشتکار زیادی که داشت، خیلی زود تبدیل به یک عکاس حرفهای شد و در مراکز اقتصادی و جمعیتی استان به مردم خدمات ارائه میداد، مدتی هم بهعنوان خبرنگار در چندین روزنامه کثیرالانتشار فعالیت رسانهای داشت. سال ۱۳۵۰ مدرک تخصصی جوش فلزات را در اهواز گرفت، سال ۱۳۵۲ هم به سربازی رفت و بعد از آن، عقبماندگی تحصیلیاش را در کلاسهای شبانه با نمرات عالی جبران کرد.
شبستان: خانم صمصامپور دهم اردیبهشت ماه سالگرد شهید جعفری است، درباره نحوه شهادت شهید جعفری بگویید چطور شهید شدند؟
شهید جعفری حتی منتظر مأموریت اداری نشد، داوطلبانه به جبهه رفت، طبق نامهای که خودش برای من ارسال کرده بود، نوشته بود که مسئولیتش تیربارچی است. بعدها از دست نوشتهها و نامههایش و صحبتهای همرزمانش فهمیدم که فرمانده گروه شهید دکتر چمران بوده، عملیات بیتالمقدس شروع شده بود. از دهم اردیبهشت تا سوم خرداد و آزادی خرمشهر. تیپ ثارالله هم ابتدا قرار بود تحت امر یکی از قرارگاههای نصر یا فتح برای عبور از کارون آماده شود. حاج قاسم سلیمانی پس از دریافت دستور شفاهی از فرمانده کل سپاه، رزمندگان، امکانات و تجهیزات تیپ را به دارخوین برده بودند؛ اما چند روز بعد مأموریت تغییر میکند و تیپ ۴۱ ثارالله هم تحت امر قرارگاه قدس قرار میگیرد تا ضمن عبور از کرخه کور، به مواضع دشمن در جنوب این رودخانه حمله کند. در محور قرارگاه قدس (شمال کرخه کور) تنها تیپهای ۴۳ بیتالمقدس و ۴۱ ثارالله موفق میشوند از مواضع عراقیها عبور کرده و منطقهای در جنوب رودخانه کرخه کور را بهعنوان سرپل تصرف کنند. شهید جعفری هم در مرحله اول عملیات، در تیپ ۴۱ ثارالله (تحت فرمان قرارگاه قدس) بهعنوان مأمور عبور از کرخه کور شده بود، در جنوب رودخانه کرخه وقتی آرپیجی به دوش گرفته بود تا تانک دشمن را منهدم کند، گلولهای به گردنش اصابت میکند و دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۱ شهید جعفری خونش را نثار آزادی خرمشهر کرد و از آن روز چهلوچهل سال از شهادت شهید جعفری میگذرد.
گفتگو از فرنگیس حمزهیی
نظر شما