خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- در قاموس شهادت، مرگ پایانی بر یک زندگی نیست، بلکه سرآغاز حیاتی ابدی است که در قهقهه مستانهاش، «عند ربهم یرزقون» تجلی مییابد. حکایت جوانان برومندی که از تمام تعلقات دنیوی گذشتند تا امنیت این مرز و بوم خدشهدار نشود، حکایتی مکرر اما همیشه تازه است.
شهید «محمد ملائی» یکی از همین رویشهای انقلاب اسلامی است؛ جوانی متولد تابستان ۱۳۷۷ که در اوج جوانی، راهی را برگزید که مردان بزرگ تاریخ بر آن پای فشردند. او که با قلبی آکنده از عشق به اهلبیت (ع) و غیرتی مثالزدنی برای وطن زیست، در نهایت در ضیافت الهی (اسفندماه ۱۴۰۴ همزمان با ماه مبارک رمضان)، مدال سرخ شهادت را بر گردن آویخت.
خبرنگار شبستان در گفتوگویی صمیمانه و مفصل با نرگس ملائی، همسر صبور و مقاوم این شهید والامقام، به بازخوانی فرازهایی از زندگی کوتاه اما پربار این مجاهد فیسبیلالله پرداخت.

پیوندی از جنس اخلاص؛ وقتی «عشق» با آرمان گره میخورد
همه چیز از یک پیوند خانوادگی اما با نگاهی آسمانی آغاز شد. نرگس ملائی، همسر شهید، با مرور خاطرات شیرین روزهای نخستین میگوید: محمد متولد اول تیرماه ۱۳۷۷ بود. ما پسرعمو و دخترعمو بودیم و از همان دوران کودکی، من در نگاه و رفتار او متانتی میدیدم که با همسالانش متفاوت بود.
وی ادامه می دهد: سرانجام در ۲۹ تیرماه ۱۴۰۱، در روزهایی که عطر ولایت در فضا جاری بود، پیمان عقد بستیم. زندگی ما اگرچه به لحاظ زمانی کوتاه بود، اما از نظر عمق مهربانی و صفا، گویی سالیان سال در کنار هم زیستهایم.
او با تکیه بر ویژگیهای اخلاقی همسرش ادامه میدهد: محمد مظهر متانت و باگذشت بودن بود. هرگز ندیدم برای مسائل مادی دنیا خم به ابرو بیاورد. محمد مظهر متانت و باگذشت بودن بود. هرگز ندیدم برای مسائل مادی دنیا خم به ابرو بیاورد. ایمان او از جنس ریا و خودنمایی نبود؛ او در خلوت خود با خدایش معامله میکرد.
همسر شهید می گوید: ارادت قلبی و بسیار خاصی به حضرت علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) داشت و هر بار که نام مبارک آقا میآمد، تغییری در چهرهاش پدیدار میشد. یکی از وجوه پنهان زندگی او که شاید کمتر کسی از آن باخبر بود، یتیمنوازیاش بود؛ او با تمام وجود به کودکان بیسرپرست عشق میورزید و معتقد بود که برکت زندگی ما از دعای همین بچههاست.
سرباز ولایت در جغرافیای غیرت؛ وطن خط قرمز ماست
برای شهید محمد ملائی، امنیت مردم و حفظ خاک پاک ایران، نه یک شعار، بلکه یک تکلیف شرعی و قلبی بود. همسر شهید در این باره خاطرنشان میکند: محمد همیشه میگفت که وطن برای یک مرد، حکم ناموس و خط قرمز را دارد. او جانش را در راه دفاع از میهن به عنوان هدیهای ناچیز میدید.محمد همیشه میگفت که وطن برای یک مرد، حکم ناموس و خط قرمز را دارد. او جانش را در راه دفاع از میهن به عنوان هدیهای ناچیز میدید.
وی می افزاید: ولایتمداری در وجود او نهادینه شده بود؛ همیشه تأکید میکرد که ما باید گوش به فرمان رهبر باشیم تا در غبار فتنهها راه را گم نکنیم. او با دقت بسیار به بیانات مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) گوش جان میسپرد و معتقد بود رستگاری ما در گروی پیروی محض از ولایت است.
این روحیه حماسی باعث شد که با آغاز مأموریتهای حساس، او لحظهای درنگ نکند. از نخستین روزهای درگیری و نیاز به حضور نیروهای مخلص، او داوطلبانه اعزام شد. ۱۰ روز در خط مقدم ایثار بود و تنها برای ۵ روز به مرخصی آمد، اما گویی روحش در همان سنگرها جامانده بود.

بیقراری برای ضیافت ناتمام؛ شهادت در آستانه عید فطر
نکته عجیبی که همسر شهید با بغض به آن اشاره میکند، دغدغههای معنوی محمد در آخرین روزهای حیاتش است: وقتی برای آخرین بار به مرخصی آمد، تمام فکر و ذکرش عبادت بود. با حسرتی عجیب میگفت: "نرگس، من امسال نتوانستم ماه رمضان را آنطور که دلم میخواست درک کنم؛ مأموریت اجازه نداد تمام روزهها را بگیرم".
وی می افزاید: مدام با انگشتانش میشمرد که چند روز از روزهاش قضا شده و نگران بود که چطور آنها را جبران کند. او نمیدانست که خدای متعال، عالیترین پاداش روزهداران را برای او مقدر کرده است.محمد درست در روز آخر ماه مبارک رمضان، زمانی که مهیای عید فطر میشدیم، به افطار ملکوت پیوست و روزهاش را با شهد شهادت باز کرد.
محمد درست در روز آخر ماه مبارک رمضان، زمانی که مهیای عید فطر میشدیم، به افطار ملکوت پیوست و روزهاش را با شهد شهادت باز کرد.
او در ادامه میافزاید: این اواخر محمد کاملاً تغییر کرده بود. نورانیت عجیبی در چهرهاش میدیدم. رفتارش بوی رفتن میداد. روز آخری که میخواست دوباره اعزام شود، در کمال ناباوری دیدم که انگشتر و برخی لباسهای شخصیاش را با خود نبرد.
همسر شهید عنوان می کند: انگار میدانست که این بار قرار نیست به سبک همیشگی برگردد. او که همیشه کمحرف بود، در آن ساعات آخر مدام مرا نصیحت میکرد و با لحنی که بوی وداع میداد، میگفت: "خیلی مراقب خودت باش".
قول یکشنبهای که با پیکر خونین وفا شد
بخش جانسوز روایت این بانوی صبور، مربوط به آخرین مکالمه تلفنی آنهاست و می گوید: شب قبل از شهادت تماس گرفت. صدای آرام و باصلابتی داشت. با همان مهربانی همیشگیاش گفت: "نرگس، برو مرغ بخر و مقدمات را آماده کن؛ انشاءالله یکشنبه که آمدم، همه را دعوت میکنیم و جوجه درست میکنیم و دور هم هستیم".
همسر شهید ادامه می دهد: او حتی با جزئیات سفارش کرد که چه چیزهایی بخرم. تأکید کرد که "من یکشنبه حتماً میآیم". یکشنبه شد و من منتظر بودم، اما محمد به جای آنکه با لبخند همیشگیاش وارد خانه شود، روی شانههای مردم آمد. او به قولش وفا کرد و یکشنبه آمد، اما پیکر پاک و غرق به خونش را برایم آوردند.
خانم ملائی از لحظهای میگوید که خبر شهادت را شنید: ابتدا گفتند مجروح شده است، اما دلم گواهی دیگری میداد. وقتی خبر شهادت قطعی شد، اولین چیزی که به ذهنم آمد، صورت همیشه خندان محمد بود.
وی می افزاید: با خودم فکر کردم حالا آن صورتی که همیشه لبخند داشت، چقدر زخمی شده است؟ محمد همیشه آرزوی شهادت داشت و به شهدا با تمام وجود ارادت میورزیدمحمد همیشه آرزوی شهادت داشت و به شهدا با تمام وجود ارادت میورزید، اما من هر بار که میخواست حرفش را بزند، مانع میشدم؛ چون حتی تصور یک لحظه نبودنش برایم غیرممکن بود.
ایستادگی در سایه امید؛ پیام همسر شهید به بدخواهان نظام
امروز، اگرچه جای خالی محمد در خانه حس میشود، اما روح بلند او حاضر و ناظر است. همسر شهید ملائی با صلابتی زینبی میگوید: دلتنگی من فراتر از واژههاست. هنوز هم گاهی منتظرم گوشی موبایلم زنگ بخورد و صدای او را بشنوم. اما آنچه مرا سرپا نگه میدارد، یک باور عمیق است؛ اعتقاد به اینکه شهدای ما زنده هستند و به زودی زود در رکاب حضرت ولیعصر (عج) رجعت خواهند کرد. من با این امید نفس میکشم که دوباره او را در سپاه امام زمان (عج) ببینم.
او در ادامه، با لحنی قاطع که برآمده از مکتب ایثار است، خطاب به دشمنان ایران اسلامی تأکید می کند: دشمنان بدانند که خون امثال محمد ملائیها، ریشههای این انقلاب را مستحکمتر کرده است. مطمئن باشید به زودی زود دشمنان جمهوری اسلامی ایران از بین خواهند رفت و حق بر باطل پیروز خواهد شد.
همسر شهید ملائی در پایان می گوید: این ایستادگی و صبر خانوادههای شهدا، ثمربخش پیروزی نهایی است. توصیه من به همه جوانان این است که وصیت شهید ما را فراموش نکنند: "همیشه مطیع حرف رهبر باشید و اجازه ندهید کلام ایشان روی زمین بماند".
نظر شما