به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان در ارومیه، ارومیه حالوهوای دیگری داشت؛ شهری که دلهایش برای میزبانی خادمین حضرت رضا(ع) میتپید و چشمهایش به راه کاروان نور دوخته شده بود. درست در همان لحظات انتظار، باران آرام و دلنشینی شروع به باریدن کرد؛ بارانی که نه فقط زمین، بلکه دلها را شستوشو داد. انگار آسمان هم بیقرار بود و میخواست سهمی در این استقبال عاشقانه داشته باشد.

باران رحمت الهی پیش از رسیدن خادمین امام رضا(ع)، زمینِ موکب بانوان ارومیه را شست و هوا را معطر کرد؛ نسیمی خنک وزیدن گرفت و عطر معنویت در فضا پیچید. قطرههای باران، نوید حضور مهربانی را میدادند؛ حضوری که قرار بود دلها را آرامتر و قدمها را استوارتر کند.
در میان این حالوهوای ناب، اشک شوق و لبخندهای خالصانه در هم آمیخت. مادرانی که با عشق خدمت میکردند، کودکانی که با چشمانی پر از ذوق میدویدند و مردمی که از ته دل خوشآمد میگفتند، صحنهای ساختند که تنها میشد آن را با دل دید. صدای خندهی بچهها، زیر باران رحمت، جلوهای شیرین و ماندگار به مراسم بخشیده بود.
اجرای پرصلابت گروه سرود، لحظهای حماسی رقم زد؛ کودکانی که با صدایی رسا از عزت، ایمان و اقتدار ایران خواندند و نشان دادند نسل آینده این سرزمین، ریشه در باور و غیرت دارد. هر واژهای که بر زبانشان جاری میشد، پژواکی از امید و استواری بود؛ گویی باران هم برای شنیدن این سرود، آرامتر میبارید.

حضور خادمین آستان قدس رضوی، برکت و آرامشی دوچندان به فضا بخشید. پرچم متبرک که در میان جمع به اهتزاز درآمد، دلها را به صحن و سرای حرم گره زد؛ فاصلهها رنگ باخت و ارومیه، برای ساعتی، بوی مشهد گرفت.
اینها لحظههایی بود که نه فقط دیده شد…
بلکه با تمام وجود لمس شد.
لحظههایی که در حافظه شهر ماندگار شد؛
روایتی از باران، لبخند، ایمان و اقتدار.
نظر شما