خبرگزاری شبستان_آران و بیدگل، وقایع ۵۵ روز اخیر، بیش از آنکه یک رویارویی نظامی باشد، تاری و خش دار بودن «لنزِ اطلاعاتی» بر سر کدخوانیِ ژنتیک مقاومت در ایران با، «تلسکوپهایِ مورد ادعای موساد بود».
دیوید بارنیا؛ رئیس به تازگی عزل شده موساد با یک «کوریِ استراتژیک»، ایران را از پشت شیشههایِ مات تلآویو میدید.
او به نتانیاهو وعده داده بود که با چند «ضربه سنگین مانند زدن رهبری و ۱۵ هزار هدف در ایران»، ارادهی ملی مانند یک «بنایِ موریانهخورده» در کمتر از ۴۸ ساعت فرو میپاشد.
او بر روی «خستگیِ پولاد» شرطبندی کرده بود، بیخبر از آنکه آلیاژِ غیرتِ ملی در بحرانها صیقل خورده است.

مقاومت و توان رزم نظامی یان و فهم مردم طی این مدت به اسراییل فهماند طرحِ اسرائیل نه یک نقشه، که یک «کاریکاتورِ امنیتی» است زیرا دریافتند که جامعهی ایران، نه یک «بشکهی باروت» علیه نظام، بلکه یک «سدِ بتنی» در برابر بیگانه است.
نتانیاهو فهمید که در ایران، «فشارِ بیرونی» به جایِ فروپاشی، باعثِ «جوش هستهای وحدت» شده است و اکنون باید جواب ترامپ احمق تر از خود را هم بدهد که چرا بر اساس گفته های بارنیا پای او را به جنگی کشاند که اکنون تبدیل به باتلاق بزرگی برای امریکایی شده است که او با شعار بازگشت شکوه امریکا سعی در عظمت آنرا داشت نه خفت!!.
در این مدت بیش از ۵۰ روز، خیابانهای ایران به «آزمایشگاهِ ابطالِ فرضیهها» تبدیل شد.
ترامپ به تحریک نتانیاهو تصور میکرد ناو هواپیمابر و F۳۵، کلیدِ باز کردنِ درهایِ آشوب خواهد شد؛ اما مردم با ایستادگیِ خود نشان دادند که خیابان، «سنگرِ صیانت» است نه «بسترِ خیانت».
مردم ایران با «حضورِ هوشمندانه» خود، سیستمِ عصبیِ اتاقهایِ فکرِ واشینگتن و تلآویو را دچارِ «سکته براثر اُور دوزِ اطلاعاتی» کردند. و محاسبات شان به آنچه که از حوادث دیماه برای خود بافته بودند برهم ریخت.
و اکنون این مردم هستند که برای میدان تعیین می کنند که کدام هدف زودتر مورد اصابت قرار گیرد؟
برکناریِ بارنیا در اسرائیل آنهم در اوج جنگ، تنها جابجایی یک مهره اصلی اطلاعاتی در موساد نبود؛ بلکه «اعلامِ ورشکستگیِ یک دکترین» بود.

بارنیا حذف شد چون فانوسِ دریاییِ او، کشتیِ امنیتِ اسرائیل را به صخرههایِ «سختِ واقعیتِ ایران» کوبید.
سقوط او، فرو ریختنِ برجی بود که بر پایههایِ لرزانِ «توهم اطلاعاتی» بنا شده بود.
این تقابل، سندِ افتخاری برای ملتی است که اجازه نداد نقشههایِ سرویس های اطلاعاتی بزرگ دنیا، از روی کاغذ به روی آسفالتِ خیابانهای شان منتقل شود.
بارنیا تصور میکرد ایران یک «کلافِ سردرگم» است که با یک تیغ پاره میشود؛ اما مردم ایران نشان دادند که ایران یک «بافتِ منسجمِ قالی» است که هر چه بیشتر پا بخورد، ارزش و جلال بیشتری مییابد.
برکناریِ رئیس موساد، بازتابِ صدایِ گامهایِ ملتی است که در خیابان ایستاد، تا دنیایِ اطلاعاتیِ غرب، در برابرِ «شکوهِ واقعیت» او زانو بزند.
در کاخ سفید جو کنت مسئول امنیتی مستعفی میز ایران آنرا فهمیده بود که به ترامپ گفت فریب نتانیاهو را نخورد چون بخوبی دریافته بود که ترامپ احمقی بیش نیست که فقط حس خود برتر بینی متوهمانه دارد پس از مقام خود استعفا داد تا راحتر به افکار عمومی امریکا صحبت کند که کاخ سفید باید دست از حمایت اسرائیل بردارد زیرا سقوط تنها رهاوردی خواهد بود که ایرانیان ضمن اینکه چند رئیس جمهور قبلی را هم دچار آن کرده بودند اکنون امریکا را نیز به افول و ازاله خواهند کشاند.
نکته آخر: وقتی «قطبنمایِ یک سرویس اطلاعاتی» از کار می افتد، اولین قربانی خودِ اوست. بارنیا در مهِ غلیظی که خود ساخته بود، گم شد.




یادداشت از: علیرضا نمکی بیدگلی؛ تحلیگر و فعال سیاسی
نظر شما