به گزارش خبرگزاری شبستان از مشهد؛ در تاریخ ملتها، لحظاتی وجود دارد که سرنوشت یک جامعه در فاصله چند ساعت یا چند روز رقم میخورد؛ لحظاتی که در آن، فشار بحران میتواند یک جامعه را به فروپاشی بکشاند یا برعکس، آن را به سطحی تازه از انسجام و هویت جمعی برساند.
جنگ چهل روزهای که دو متجاوز آمریکایی و اسرائیلی علیه سرزمین نور ایران اسلامی آغاز کردند، از جمله همین لحظات تاریخی بود. آنچه این جنگ را از بسیاری از درگیریهای نظامی متمایز میکرد، نه صرفاً ابعاد نظامی آن، بلکه واکنش اجتماعی مردم متمدن ایران در برابر این بحران بود؛ واکنشی که به سرعت به پدیدهای کمنظیر در تاریخ اجتماعی جهان تبدیل شد و در تاریخ از آن با عنوان «اتحاد مقدس» یاد میشود .
در نخستین ساعات آغاز جنگ، حمله هوایی گستردهای دفتر کار رهبر شهید امت را هدف قرار داد و ایشان در همان ساعات ابتدایی به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسیدند . طراحان این حمله تصور میکردند با حذف ناگهانی رهبر کشور، جامعه دچار شوک عمیق و فروپاشی روانی خواهد شد و ساختار اجتماعی به سرعت دچار بیثباتی میشود. اما آنچه رخ داد دقیقاً معکوس این پیشبینی بود. انتشار خبر شهادت رهبر ، به جای ایجاد خلأ اجتماعی، موجی از همبستگی و حضور عمومی را در سراسر کشور به راه انداخت. تنها ساعاتی پس از انتشار خبر، خیابانها و میدانهای شهرهای مختلف مملو از مردمی شد که با وجود آغاز بمبارانها و تهدیدهای نظامی، برای اعلام همبستگی و دفاع از هویت جمعی خود گرد هم آمده بودند.
این حضور گسترده و خودجوش مردمی، به سرعت تبدیل به یک حرکت اجتماعی مستمر شد که در طول چهل روز جنگ نهتنها کاهش نیافت، بلکه هر روز گستردهتر و سازمانیافتهتر شد. حضور مردم در خیابانها، برگزاری تجمعات همبستگی، مراسمهای دعا و آیینهای جمعی، همگی نشان میداد که جامعه ایرانی در برابر بحران، به جای عقبنشینی، مسیر دیگری را انتخاب کرده است: تبدیل رنج به مقاومت و تبدیل تهدید به انسجام مقدس ؛ در چنین شرایطی، نقش نهادهای اجتماعی ریشهدار مانند مساجد، کانونهای فرهنگی و تشکلهای مردمی بهتدریج به عنوان ستونهای اصلی این مقاومت اجتماعی آشکار شد.
مساجد در ایران اسلامی عزیز ، پیش از این نیز نقش مهمی در زندگی اجتماعی و معنوی مردم داشتند، اما در شرایط جنگی، این نهادها به سرعت به یکی از مهمترین مراکز سازماندهی جامعه تبدیل شدند. با آغاز بمبارانها و اختلال در برخی شبکههای ارتباطی رسمی، بسیاری از مردم برای دریافت اخبار معتبر، هماهنگی فعالیتها و مشارکت در اقدامات جمعی به مساجد مراجعه کردند. در مدت کوتاهی، مساجد از مکانهای صرفاً عبادی به پایگاههای چندمنظوره اجتماعی تبدیل شدند؛ پایگاههایی که در آنها هم مراسمهای دعا و یادبود برگزار میشد، هم جلسات هماهنگی مردمی شکل میگرفت، هم کمکهای مردمی جمعآوری و توزیع میشد و هم فضای روانی جامعه مدیریت میگردد.
در بسیاری از محلهها ، مساجد به مرکز تجمع روزانه مردم تبدیل شدند. در این مکانها، روحانیان و فعالان اجتماعی با سخنرانیها و نشستهای گفتگو، تلاش می کنند نگرانیها و اضطرابهای عمومی را کاهش دهند و روحیه امید و مقاومت را تقویت کنند. اهمیت این نقش زمانی بیشتر آشکار شد که مشخص گردید بخش قابل توجهی از پایداری روانی جامعه در روزهای بمباران، نتیجه همین ارتباط مستقیم و چهرهبهچهره میان مردم و رهبران اجتماعی در مساجد بوده است. مساجد در واقع به نقطه اتصال میان ایمان فردی و اراده جمعی تبدیل شدند؛ جایی که سوگ شهادت رهبر، به انگیزهای برای ادامه مسیر مقاومت تبدیل میشد.
در کنار مساجد، کانونهای فرهنگی نیز نقش مهمی در مدیریت فضای اجتماعی و رسانهای کشور ایفا کردند. جنگ تحمیلی سوم تنها یک جنگ نظامی نبود؛ بلکه به سرعت به میدان گستردهای از جنگ روانی و روایتها نیز تبدیل شد. رسانههای وابسته به مهاجمان تلاش میکنند با انتشار اخبار نادرست، بزرگنمایی خسارتها و القای ناامیدی، روحیه جامعه حاضر در خیابان را تضعیف کنند. در چنین شرایطی، کانونهای فرهنگی با استفاده از ظرفیت جوانان، فعالان رسانهای و هنرمندان، شبکه گستردهای از تولید محتوا و روایتسازی اجتماعی را شکل دادند.
این کانونها با انتشار روایتهای واقعی از مقاومت مردم، معرفی چهرههای ایثارگر، بازتاب فعالیتهای امدادی و ارائه تحلیلهای امیدبخش، توانستند فضای رسانهای کشور را تا حد زیادی در مسیر انسجام اجتماعی هدایت کنند. بسیاری از محتواهایی که در این دوره تولید شد، نهتنها در میان مردم بلکه در میان افکار عمومی سایر نقاط جهان نیز بازتاب گستردهای پیدا کرد. روایتهایی از فداکاری امدادگران، ایستادگی خانوادهها در شرایط دشوار و حضور نوجوانان در فعالیتهای داوطلبانه، به تدریج به بخشی از حافظه جمعی جامعه تبدیل شد و احساس هویت مشترک را تقویت کرد.
در این میان، تشکلهای مردمی و گروههای داوطلب نیز به عنوان بازوی اجرایی این مقاومت اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا میکنند. با گسترش حملات و آسیب دیدن برخی مناطق شهری، نیاز به سازماندهی کمکهای مردمی به سرعت افزایش یافت. تشکلهای اجتماعی با ایجاد شبکههای همیاری در سطح محلهها و شهرها، توانستند بخش مهمی از این نیازها را پاسخ دهند. جمعآوری کمکهای مردمی، انتقال مجروحان، اسکان موقت خانوادههای آسیبدیده، توزیع غذا و دارو و حتی کمک به بازسازی سریع برخی زیرساختهای شهری از جمله فعالیتهایی بود که توسط این شبکههای مردمی انجام شد.
ویژگی مهم این تشکلها، سرعت عمل و انعطافپذیری آنها بود. بسیاری از این گروهها بدون ساختارهای پیچیده اداری و با تکیه بر اعتماد اجتماعی و روحیه داوطلبانه فعالیت میکنند . همین ویژگی باعث شد که در شرایط بحرانی، بتوانند به سرعت وارد عمل شوند و خلاهای موجود را پر کنند. در بسیاری از مناطق آسیبدیده، نخستین گروههایی که برای امدادرسانی وارد میدان شدند، همین نیروهای مردمی بودند که با کمترین امکانات اما با انگیزهای بسیار بالا فعالیت میکردند.
در طول این چهل روز، حضور مستمر مردم در خیابانها و میدانهای شهر به یکی از مهمترین نمادهای مقاومت اجتماعی بعد از جنگ هشت ساله تبدیل شد. با وجود ادامه حملات و خطرات امنیتی، تجمعات مردمی نهتنها متوقف نشد بلکه به تدریج به آیینی اجتماعی تبدیل شد که در آن، مردم با حضور خود پیام روشنی به مهاجمان ارسال میکردند: جامعه ایران تسلیم نخواهد شد. در این تجمعات، علاوه بر شعارها و سرودهای همبستگی، برنامههای فرهنگی، مراسمهای دعا و فعالیتهای داوطلبانه نیز برگزار میشود و همین امر به تقویت پیوندهای اجتماعی میان اقشار مختلف جامعه کمک میکرد.
همزمان با این تحولات در جبهه اجتماعی، نیروهای دفاعی نیز در میدان نظامی پاسخهای گستردهای به حملات مهاجمان دادند. عملیاتهای موشکی دقیق و گسترده نیروی هوافضای نشان داد که این کشور علاوه بر پشتوانه اجتماعی قوی، از توان نظامی قابل توجهی نیز برخوردار است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که یکی از عوامل تقویت روحیه نیروهای دفاعی در این دوره، مشاهده همین حضور گسترده و مداوم مردم در شهرها بوده است. هنگامی که رزمندگان میدیدند جامعه پشت سر آنها ایستاده است، انگیزه و اراده آنها برای ادامه مقاومت چند برابر میشد.
پس از گذشت چهل روز از آغاز جنگ، شرایط به مرحلهای رسید که آتشبس موقتی برقرار شد ( سکوت صحنه نبرد ) و مسیرهای دیپلماتیک برای کاهش تنشها فعال گردید. با این حال، فضای اجتماعی ایران نشان میداد که تجربه این چهل روز تأثیری عمیق بر هویت جمعی جامعه گذاشته است. مردم همچنان در تجمعات و مراسمهای عمومی حضور دارند و پیام اصلی آنها این است که هرگونه تصمیم سیاسی یا دیپلماتیک باید بازتابدهنده اراده و خواست ملت باشد. و همه مردم در این خصوص اتحاد نظر دارند .
تجربه این دوره نشان داد که در بحرانهای بزرگ، قدرت یک جامعه صرفاً به توان نظامی یا اقتصادی آن محدود نمیشود. شبکههای اجتماعی ریشهدار، نهادهای فرهنگی و مذهبی و روحیه مشارکت مردمی میتوانند نقش تعیینکنندهای در حفظ انسجام و پایداری جامعه ایفا کنند. در جمهوری اسلامی ایران ، مساجد به مرکز معنوی و سازمانی مقاومت تبدیل شدند، کانونهای فرهنگی میدان روایتها را مدیریت کردند و تشکلهای مردمی شبکه گستردهای از همیاری اجتماعی را شکل دادند. ترکیب این سه عنصر، ساختاری از تابآوری اجتماعی ایجاد کرد که توانست جامعه را از یکی از دشوارترین آزمونهای تاریخ خود عبور دهد.
در نهایت، شاید مهمترین درس تجربه جمهوری اسلامی ایران عزیز این باشد که هویت مشترک و ایمان جمعی میتواند در سختترین شرایط تاریخی به منبعی عظیم از قدرت اجتماعی تبدیل شود. جامعهای که میان ارزشهای معنوی، نهادهای مردمی و اراده جمعی پیوندی عمیق برقرار کرده باشد، حتی در برابر شدیدترین بحرانها نیز میتواند مسیر ایستادگی و بازسازی را پیدا کند. ایران در چهل روز نخست جنگ، نهتنها از یک آزمون نظامی عبور کرد، بلکه نمونهای کمنظیر از مقاومت اجتماعی مبتنی بر ایمان، مشارکت و همبستگی را به نمایش گذاشت؛ مقاومتی که ریشههای آن در قلب مردم و در شبکههای زنده جامعه جریان داشت.
رضا پودینه| دبیر مجمع کانونهای فرهنگی تبلیغی استان خراسان رضوی
نظر شما