به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از میناب، این کودک دانشآموز در شرح آنچه در کلاس درس گذشت، گفت: زنگ کلاس که خورد، خانم نعیمی مثل همیشه با نگاه مهربانش وارد کلاس شد. به همه بچهها نگاه کرد و گفت: بچهها صبحانههایتان را خوردید؟ سرحال هستید؟ آمادهاید برویم سراغ کتاب درختی؟
این دانشآموز ادامه داد: همه آماده بودیم. گفتند صفحه ۸۹ کتاب درختی را باز کنید. با هم خواندیم: خورشید. بعد خانم معلم گفت حالا میخواهیم بنویسیم خورشید. من دو بار کلمه خورشید را نوشتم و خانم معلم هم کتابم را امضا کرد.
محمد شرفی با اشاره به لحظات پیش از حادثه افزود: در همین موقع خانم مدیر در کلاس را باز و با معلم صحبت کرد. چند لحظه بعد همه چیز عوض شد؛ صدای انفجار آمد و موشک به وسط حیاط مدرسه اصابت کرد.
او با صدایی که از رنج حادثه حکایت داشت، گفت: خیلی سخت است. اگرچه خاله ام که معلم مدرسه بود و خواهرم زهرا که دانش آموز طبقه بالای مدرسه بود را پیدا نکردم اما تلاش کردم کمک کنم تا رقیه(یکی از دانشآموزان) کمتر در آتش بسوزد. همه جا پر از دود و آتش شده بود.
این دانشآموز مجروح درباره لحظات فرار از مدرسه نیز بیان کرد: خیلی سخت بود بفهمیم چه اتفاقی افتاده. وقتی موشک ها در حیاط مدرسه اصابت کرد برای رفتن به طبقه دوم از پلهها بالا رفتیم، اما وقتی میخواستیم پایین بیاییم، دیگر پلهای نبود. با همان حال خودم را تا دم مدرسه رساندم و یک نفر مرا با موتورسیکلت به بیمارستان برد.
محمد شرفی با جراحات ناشی از سوختگی در بیمارستان یزد بستری و تحت مراقبتهای درمانی قرار گرفت و هم اکنون به همراه خانواده از بندرعباس عازم مشهد مقدس و شرکت در برنامه های دهه کرامت ازجمله آیین غبارروبی حرم مطهر امام رضا(ع) است.
روایت او از آنچه در مدرسه گذشت، تصویری دردناک از صبحی است که برای دانشآموزان با درس و امید آغاز شد، اما با آتش و جراحت پایان یافت.
در حالی که تیم دیپلماسی کشورمان پای میز مذاکره بود دشمن آمریکایی_صهیونیستی صبح روز شنبه نهم اسفند ماه سال ۱۴۰۴ با حمله ناجوانمردانه به بیت رهبری در تهران رهبر معظم انقلاب اسلامی و یاران صدیق و اعضای خانواده ایشان و سپس ساعاتی بعد با حمله ددمنشانه هوایی به دبستان شجرهطیبه در میناب ۱۶۸ کودک معصوم و بی گناه دانشآموز را به شهادت رساند.
نظر شما