حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند

در غرفه عتبات عالیات، هر شب آدم‌هایی می‌آیند با دل‌هایی پر از حاجت و چشم‌هایی که خواب کربلا دیده‌اند، یکی از عصای آقا می گوید و یکی از مادری که مهمان امام حسین(ع) شده، و یکی هم از رهنی که با یک توسل باز شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از گیلان، نوشین کریمی - از روزهای نخست جنگ تحمیلی سوم و همزمان با اوج‌گیری اجتماعات خودجوش و شبانه مردم در حمایت از جبهه مقاومت و نیروهای مسلح، میدان شهدای ذهاب رشت به یکی از کانون‌های اصلی حضور مردمی تبدیل شده است.
در این میان، پیاده‌راه فرهنگی شهرداری رشت نیز به پایگاهی برای برپایی موکب‌های فرهنگی، اجتماعی و مذهبی تبدیل شده که هر شب میزبان هزاران عزادار و منتقم امام شهید است.

غرفه ها را یکی یکی نگاه میکنم و میگذرم، هر کس مشغول چیزی است که نظرش را جلب کرده، هوا برای من خیلی سرد است اما مردم گویا بی تفاوت به این سرما غرق در گرمای همدلی هستند.

حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند


از زنان سالمند و مردان سالخورده و نوزادان و کودکان گرفته تا مردم مذهبی و غیر مذهبی همه برای یک چیز اینجا جمعند و آن «وطن» است.

اما این مردم با اعتقاداتشان زنده اند. با باورهایشان که قشنگی این حضور را صدچندان میکند. صدای روضه امام حسین(ع) دلم را میبرد به پیاده روی اربعین. سرم را میچرخانم و نگاهم می افتد به غرفه ای که مربوط به ستاد عتبات عالیات است.

کمی که دقت می کنم می بینم، ستاد توسعه و بازسازی عتبات عالیات استان گیلان نیز با برپایی موکبی در این پیاده‌راه، در حال برگزاری پویش فرهنگی و معنوی «هدیه‌ای به رهبر شهیدم» است.

به سراغ مینا کرم بجاری، مسئول امور بانوان ستاد عتبات عالیات استان گیلان می روم و با وی در این خصوص گفت و گو می کنم.

حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند


«هدیه‌ای به رهبر شهیدم» با استقبال گسترده مردم رشت مواجه شد

کرم بجاری با اشاره به اینکه، امام شهید انقلاب اسلامی، از وقتی رهبری انقلاب را بر دوش گرفتند علی‌رغم آرزوی قلبی خود نتوانستند برای زیارت کربلای معلی، امکان تشرف به بارگاه ملکوتی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پیدا کنند، افزود: این رو این طرح به نیت تکریم مقام مجاهدت‌ها و ارادت آن رهبر شهید به حضرت سیدالشهدا(ع) طراحی و اجرا شده است.

وی افزود: در این پویش، کاشی‌های در حال تولید برای صحن عقیله بنی‌هاشم(س) در حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به نیت رهبر شهیدمان تولید می‌شود و نام مبارک ایشان در پشت کاشی‌ها به یادگار ثبت و ماندگار خواهد شد.

کرم بجاری با اشاره به استقبال گسترده مردم از این طرح اظهار کرد: غرفه ما از شب نوزدهم فروردین، همزمان با چهلم رهبر شهید، آغاز به کار کرده و در این طرح که با استقبال گسترده عزاداران و منتقمان امام شهید مواجه شده تاکنون بالغ بر ۴٠۷ کاشی ثبت شده است.

وی افزود: همه شهرستان‌ها و بخش‌های استان نیز در تجمعات شبانه خود در خصوص این پویش اقدام کرده اند.

حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند


مسئول امور بانوان ستاد عتبات عالیات گیلان با اشاره به حضور میهمانان ویژه در این موکب تصریح کرد: در شب برگزاری این پویش، دختر شهیده «مرضیه نبوی‌نیا» و همچنین خواهر شهیدی که در اغتشاشات ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ در درمانگاه سجاد رشت به شهادت رسید، میهمان غرفه عتبات بودند و به نام شهید، در پویش ثبت کاشی انجام دادند.

وی همچنین از جانمایی پرچم پربرکت امام حسین(ع) در این مکان خبر داد و گفت: این پرچم جهت تیمم، تبرک و زیارت مردم قرار داده شده است و هر شب زنان و دختران جوانی با هزاران امید و آرزو در کنار این پرچم دل می‌بندند و حاجات خود را از ارباب بی‌کفن درخواست می‌کنند.

کرم بجاری با اشاره به جذب خادمان افتخاری جدید گفت: با عنایت معصومین (ع)، در شب برگزاری این پویش، تعدادی از علاقه‌مندان به عنوان خادم افتخاری، عضو ستاد عتبات عالیات استان شدند و همچنین به همه شرکت‌کنندگان در پویش، بسته‌های متبرک شامل برنج شالیزار وقفی امام حسین(ع) و هدایایی ازین دست تقدیم شد.

در میان شلوغی موکب‌ها و غرفه‌های میدان شهدای ذهاب رشت، غرفه عتبات عالیات حکایت‌هایی دارد که از جنس باور است. آدم‌هایی می‌آیند که دلشان پر از حاجت و چشم‌هایشان از خوابی که دیده اند پر اشک...

یکی از کسانی که پشت میز موکب نشسته بود، تعریف کرد: خواب دیدم آقا خودش آمده بود به مواکب سر بزند. به غرفه ما هم آمد و عصایش را محکم‌ زد زمین، یک لبخندی زد و رد شد.

حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند


خانم دیگری که برای مادربزرگش ثبت کاشی کرده بود. با چشمانی که هنوز از شوق خیس بود، گفت: دیشب برای مادربزرگم کاشی ثبت کردم. صبح که بیدار شدم، مادرم گفت دیشب در شهرداری چه کار کردی!؟ من مادرم را خواب دیدم که در کربلا، داشت زیارت می‌کرد.

یکی از دوستان من هم آمده بود موکب. تعریف می‌کرد: شب قبل برای پدر و مادرم یک کاشی ثبت کردم. شب که رفتم منزل همه خواب بودند. صبح که برای صبحانه از خواب بیدار شدم، مادرم با گریه آمد آشپزخونه و گفت این شب ها که بیرون میروی چکار میکنی؟ چون خواب دیدم امام حسین(ع) دعوتم کردند کربلا و گفتند تو در حرم هستی و بفرما تا دلت می‌خواهد در کربلا زیارت کن.

حتی گوش دادن به حرف های آدم هایی که در این شب ها که پای دفاع از وطن بیرون می آیند و برای دین و باقیات و صالحات خودشان و خانواده هایشان ایثار می کنند اشکم را در می آورد، چه برسد وقتی دارم این روایت ها را می نویسم...

مسئول موکب که میدید من با هیجان گوش جان سپرده ام به حرف های مردم گفت: شب قبل هم خانمی آمده بود و با لبخندی که از ته دل بود، گفت به مولا متوسل شدم و کمتر از یک روز، مشکل رهن خانه‌ام حل شد فقط آمده بودم در این پویش شرکت کنم اما من نگفته، خود آقا میدانست گره کارم کجاست و بازش کرد.

مسئول موکب اضافه کرد: راستش را بخواهید، خودم هم باور نمی‌کردم اینقدر زود جواب بگیرد چون مبلغش بالا بود، ولی در عرض نصفه روز چنان مشکل حل شد که نشان می دهد هر کس باورش قوی باشد، خدا او را چشم انتظار نمیگذارد.

این روزها، این غرفه کوچک، پاتوق آدم‌هایی شده که با کاشی‌هایشان، خواب کربلا می‌بینند و حاجت‌هایشان را با امام حسین(ع) در میان می‌گذارند،   امام حسینی که برای همه‌ست.

حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند

حکایت‌هایی از جنس باور؛ وقتی کاشی‌ها خواب کربلا می‌بینند

کد خبر 1878721

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha