یک شهر به احترام ایران‌دوستی‌ات ایستاده است، باباجان!

پدری با پرچم سه‌رنگ در دست و شال عزا بر گردن، در میان خیابان ایستاده بود؛ نه برای خودنمایی، که برای التیام بی‌قراری‌اش در سوگ رهبر شهید و نمایش اراده پولادین ایرانی‌ها. او یکی‌یکی ماشین‌ها را از زیر بیرق این پرچم مقدس بدرقه می‌کرد و فریاد می‌زد: «تا پای جان برای ایران ایستاده‌ام، شما هم بمانید فرزندانم!»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از گیلان، امروز در خیابان منتهی به دانای علی رشت، صحنه‌ای رقم خورد که هر رهگذری را خیره می‌کرد. پدری میانسال، با پرچم سه‌رنگ ایران عزیز در دست و شال عزا بر گردن، در میانه میدان و در ساعات میانی روز، ایستاده بود. نه برای تماشا، بلکه برای نمایش اقتدار.

انگار آمده بود بی‌قراری دلش را در میان مردم با اهتزاز پرچم ایران، کمی التیام ببخشد. همه به او خیره شده بودند؛ اما این نگاه، خیره شدن به یک مرد نبود، خیره شدن به اراده پولادین یک ملت بود.

او مانند سربازان «آقاسید مجید»، پای لانچر نشسته بود و یکی‌یکی ماشین‌ها را از زیر بیرق این پرچم مقدس بدرقه می‌کرد و از ایران می‌خواند. انگار می‌خواست بگوید: «تا پای جان برای ایران ایستاده‌ام، شما هم بمانید فرزندانم!»

این آقای پدر شهرمان، برای حفظ سنگر خیابان در میان میدان، اینگونه سربازی‌اش را برای ایران قهرمانانه به نمایش گذاشت. پاک و ساده، اما مقتدرانه برای ایران.

امروز سرمان را بالا می‌گیریم و می‌گوییم اهل دیاری هستیم که هرکداممان خود یک میرزاکوچکیم. پای لانچر یا در سنگر خیابان، فرقی نمی‌کند. جانمان فدای ایران‌مان. آری، این است اقتدار پرورش‌یافتگان مکتب امام عزیز و شهیدمان.

چنین نمونه هایی این روزها کم نیستند، هر کدامشان یک روایتند برای ایستادگی پای وطن

کد خبر 1877914

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha