خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- تاریخ انقلاب اسلامی همواره مشحون از ایامی است که در آن، ایمان بر آهن غلبه کرده و خون بر شمشیر پیروز گشته است. اما در میان تمامی این اوراق زرین، تقویم سال ۱۴۰۵ هجری شمسی و ماه مبارک رمضان آن سال، حکایتی دگرگون دارد.
«جنگ رمضان»، که در پی تجاوزات گسترده استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی به خاک پاک ایران آغاز شد، نهتنها یک نبرد نظامی، بلکه یک آزمون الهی برای فرزندان غیور این مرز و بوم بود. در آن روزهای داغ که لبها از شمیم روزهداری خشکیده بود، غیورمردانی از جنس نور، در جبهههای حق علیه باطل، حماسهای آفریدند که یادآور بدر و خیبر بود.
یکی از ستارگان درخشان این منظومه جهادی، شهید والامقام «آقا مرتضی ترابی» است. مجاهدی از سلاله پاکان که در میانه آتش و خون، وظیفه خطیر صیانت از آسمان ولایت را در نیروی هوایی و هوافضای سپاه بر عهده داشت. او که از سالها قبل، روح خود را در چشمهسار معارف اهلبیت (ع) جلا داده بود، در «جنگ رمضان» به چنان اوجی از ایثار دست یافت که مدال سرخ شهادت را در بیست و نهمین روز از ماه ضیافت الهی، بر سینه آویخت.
شهادت او در پشت لانچرهای دفاعی در نزدیکی پایتخت، آن هم در لحظاتی که چشم در چشم پهپادهای متخاصم دوخته بود تا سینهاش را سپر همرزمانش کند، سندی مجسم بر حقانیت وصیتنامهای است که در آن بر حفظ ذرهذره خاک وطن تأکید کرده بود.
نشستن پای صحبت خانواده شهدا، مرور فصلی از کتاب عزت و شرف است که با خون نگاشته شده. این بار میهمان کلمات گرم و سرشار از دلتنگی «حسن ترابی» هستیم؛ برادر بزرگتر شهید والامقام «آقا مرتضی ترابی».
او با صلابتی که ریشه در صبوری خانوادههای شهدا دارد، از برادری میگوید که از زمینهای تشنه قهستان تا آسمانهای بلند امنیت ایران، مسیر بندگی را پیمود.

میلاد در بهار طبیعت و بهار معنویت؛ هدیهای از دیار قهستان
حسن ترابی برادر شهید جنگ رمضان«مرتضی ترابی»در گفتگو با خبرنگار شبستان با نگاهی به خاطرات دور و دراز، گفتگو را از لحظه طلوع خورشید زندگی مرتضی آغاز میکند: مرتضی برای خانواده ما فقط یک برادر نبود، هدیهای بود که در زیباترین تلاقی زمانی به ما بخشیده شد.
برادر شهید ادامه می دهد: او در سومین روز از فروردین سال ۱۳۶۵ چشم به جهان گشود؛ زمانی که زمین در حال نوسازی بود. اما فراتر از آن، این میلاد مصادف شده بود با دوازدهم رجب سال ۱۴۰۶ هجری قمری، یعنی شب میلاد امیرالمؤمنین (ع).
وی در ادامه عنوان می کند: مرتضی در شهرستان درمیان و در آغوش باصفای بخش قهستان، روستای "آسیابان" زاده شد. او ششمین فرزند خانواده بود و از همان کودکی، سیمایش نشان از آرامش و نجابت داشت. گویی از همان بدو تولد، مهر ولایت علوی در تقدیر او رقم خورده بود تا سالها بعد، جانش را نثار همان راهی کند که با نام علی (ع) آغاز گشت.

نخلگردانی در حیاط خانه؛ مشقِ «حسین حسین» در کودکی
برادر شهید با لبخندی که حکایت از مرور تصاویر معصومانه آقا مرتضی دارد، به علاقه خاص او به سیدالشهدا (ع) اشاره کرده و میگوید: عشق به اباعبدالله در رگ و خون مرتضی جاری بود.
وی می افزاید: به یاد دارم در همان سنین خردسالی، با دستان کوچکش تکههای چوب را جمع میکرد و یک "نخل" کوچک ساخته بود. او نخل را در میان حیاط خانه میچرخاند و خواهران کوچکتر و بچههای همسایه را دور خود جمع میکرد. آنها با شور و حالی وصفناپذیر فریاد میزدند: "حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست".
ترابی عنوان می کند: آن زمان ما به تماشای این بازیهای کودکانه مینشستیم، غافل از اینکه مرتضی واقعاً داشت با حسین (ع) بیعت میکرد و شهادت را به عنوان افتخار نهایی خود، در همان حیاط کوچک خانه مشق میکرد. او از همان ابتدا، قلبش را در کربلا جا گذاشته بود.

اهتمام به نماز اول وقت و حضور در محفل نورانی قرآن
در بخش دیگری از این گفتگو، حسن ترابی به ابعاد معنوی و اخلاقی شهید اشاره میکند که زبانزد خاص و عام بود: آقا مرتضی تجسم اخلاق اسلامی و مردمداری بود. در محافل مذهبی و کارهای خیر همیشه پیشقدم میشد و کسی نبود که از او خاطرهای جز لبخند و یاریگری داشته باشد.
وی می افزاید: اما خط قرمز او، نماز بود. مرتضی هرگز نماز را سبک نمیشمرد؛ یا به جماعت میخواند یا در اول وقت. او برکت زندگیاش را از همین سجادهها میگرفت.
ترابی می گوید: به یاد دارم در دورههای قرآن خانگی که در منزل پدرم برگزار میشد، حضور مرتضی چنان پررنگ و باصفا بود که همه را مجذوب میکرد. او با قرآن انس داشت و همین تلاوتها بود که شجاعت و مسئولیتپذیری را در وجودش نهادینه کرد تا در برابر دشمنان ذرهای تردید به خود راه ندهد.

از گردانهای پیاده تا حماسهآفرینی در نیروی هوافضای سپاه
مسیر مجاهدت تخصصی آقا مرتضی، بخش مهمی از سخنان برادرش را به خود اختصاص داد و عنوان می کند: با توجه به تعهد و شجاعتی که در مرتضی سراغ داشتم، در سال ۱۳۹۰ زمینه حضور ایشان را در گردان دوم پیاده امام حسین (ع) فراهم کردم.
برادر شهید می افزاید: او چهار سال صادقانه در سختترین شرایط خدمت کرد. سپس با توجه به تخصصش، به عنوان راننده سنگین در نیروی زمینی سپاه مشغول شد. اما توانمندیهای مرتضی فراتر از اینها بود و به تدریج جذب نیروی هوافضای سپاه شد.
وی می گوید: مرتضی در بزنگاههای تاریخی، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، رشادتهای بسیاری از خود نشان داد. مرتضی عاشق ولایت بود و بصیرت را در اطاعت محض از فرماندهی معظم کل قوا میدید؛ برای او، امنیت ایران و دفاع از آرمانهای انقلاب، والاترین مأموریت زندگیاش به شمار میرفت.

عروج سرخ در ظهر رمضان و وصیتی برای همیشه تاریخ
لحظات پایانی گفتگو به وداع سرخ شهید اختصاص یافت؛ جایی که حسن ترابی با صدایی لرزان اما پرغرور روایت میکند: مرتضی در لحظه شهادت، در کنار برادرخانمش که همسنگر او بود، حضور داشت.
وی می افزاید: آنها در نزدیکی تهران، در مجاورت لانچرها، شاهد اصابت پهپاد به سمت همرزمانشان بودند. در ظهری خونین، درست در ۲۹ رمضان، مرتضی در حالی که زبانش به ذکر روزهداری مترنم بود، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
برادر شهید می گوید: خبر شهادتش را برادرخانمش به ما داد. او در وصیتنامهاش از ما خواسته بود که هرگز پشت ولایت فقیه را خالی نکنیم و نگذاریم ذرهای از خاک این وطن عزیز به دست جنایتکاران بیفتد.
ترابی در پایان عنوان می کند: مرتضی همیشه میگفت که راه سعادت از نیکی به پدر و مادر و دفاع از ارزشها میگذرد. امروز او نیست، اما توصیههایش چراغ راه ماست تا در مسیر انقلاب ثابتقدم بمانیم.
نظر شما