گروه دین و اندیشه خبرگزاری شبستان؛ این روزها قریب به چهل روز از شهادت رهبر بزرگ ایران آیت الله شهید سید علی خامنه ای به دست شقیترین موجودات، جنایتکاران کودک کش ِکودکخوار می گذرد. از ۹ اسفند ۱۴۰۴، که ناگهان زمان برای ایران و ایرانی ها دگرگون شد و گویا صفحه دیگری در تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین ورق خورد.
از ۹ اسفند تا امروز، ما دیگر آقا و رهبر عزیزمان را ندیدیم. آقایی که همیشه در هر واقعه سخت و طاقتفرسایی، در هر موقعیت ویژه ای (چه خوب و چه بد)، ملت چشم به او داشت. او که حضورش، سخنانش، امید دادن هایش، دلها را آرام می کرد.
درست مانند آن شب عاشورای ماندگار که بین عزاداری مردم، ناگاه از درب حسینیه امام خمینی (ره) وارد شد و با ورودش غوغایی در جمع حاضر که نه، در سراسر ایران و چه بسا در منطقه به پا شد.
خبرگزاری شبستان به مناسبت اربعین قائد شهید امت، ویژه نامه ای را در رابطه با سیره و سلوک ایشان آماده کرده است.
یکی از موارد قابل توجه در این عرصه موضوع تحولگرایی و تحولخواهی «آیت الله شهید سیدعلی خامنه ای» درباره حوزه های علمیه است.
نخستین بارقه های تحول گرایی «سیدعلی خامنه ای» را باید در سال های آغاز طلبگی ایشان جستجو کرد، زمانی که همزمان با سال های شروع تحصیل، تدریس و تبلیغ در حوزه علمیه خراسان، هم تحصیل در مدارس کلاسیک را ادامه می داد، هم باشگاه می رفت. در کنار همه اینها، در سن ۱۳ سالگی تدریس در حوزه و تبلیغ روی منبر را نیز شروع کرد و آن چنان با قدرت و توانایی، به فعالیت های علمی حوزوی پرداخت که در سن ۱۸ سالگی در درس خارج فقه و اصول آیتالله العظمی میلانی شرکت می کرد. بر همه این کارها، باید این را هم افزود که در همین دوران، آنچنان احاطه ای به ادبیات فارسی به ویژه سبک هندی پیدا کرد که برای اولین بار، نه در نشریه ای حوزوی یا حتی ایرانی، بلکه در نشریهای عربی و لبنانی از توانمندیهای ادبی او تجلیل شد و این در حالی بود که ایشان تنها ۱۹ سال داشت و هنوز به قم نرفته بود!
یک روحانیزاده که مخفیانه و شبانه به مدرسه می رفت
شاید امروز و در زمان ما هم دیدن حضور مستمر یک روحانی در یک باشگاه ورزشی، کمی عجیبب باشد، اما اینکه در حدود ۷۰ سال پیش، یک طلبه معمم، از خانوادهای معروف و نامدار در مشهد، در کنار درس و بحث های روزانه در حوزه، هم شبانه به دبیرستان می رود تا دیپلم بگیرد و هم مخفیانه به باشگاه، قطعا در زمان خود عجیب بود.
سید علی خامنه ای از پنج سالگی (در سال ۱۳۲۲) به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرد. در خاطرات ایشان آمده است که «مکتب های قرآن بچه های چهار ساله و پنج ساله را قرآن درس می داد. من خودم در سن پنج سالگی به مکتب رفتم و قرآن یاد گرفتم امثال من در همان مکتبی که ما می رفتیم، زیاد بودند و اصلاً مکتب خانه ها همین طور بود. این مکتب خانه هایی که رژیم منحوس پهلوی، شجاعت و شهامت به خرج داد و رعد و برق کرد و آنها را برچید، خانه هایی برای تعلیم قرآن بودند. یک زن یا مردی می نشست بچه های مردم را قرآن یاد می داد».
ایشان سپس در مدرسه تازه تأسیس اسلامی دارالتعلیم دیانتی ثبت نام کرد و دوران ابتدایی تحصیل را در آن مدرسه گذراند. در همان زمان برخلاف رسم مرسوم زمانه که تحصیلات دبیرستانی را برای افراد عادی مناسب نمی دانستند - چه رسد به یک روحانیزاده - مخفیانه داوطلب امتحان مدارس کلاسیک شد و مدرک قبولی کلاس ششم را گرفت و دبیرستان را به شکل شبانه ادامه داد و دروس جدید را خواند. این در حالی بود که در ۱۳ سالگی به عنوان استاد، تدریس به طلاب دیگر در حوزه و همچنین اولین منبرهای خود را در منزل آقای طالبیان آغاز کرده بود.
طلبه معمم، از خانوادهای معروف و نامدار در باشگاه
حضور طلاب حوزه های علمیه در باشگاه های ورزشی در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی موضوعی ناشناخته و برای عموم مردم عجیب بود! اما رهبر شهید ما از قریب به ۶۰ سال پیش و تقریبا همزمان با تحصیلات حوزوی فعالیت های ورزشی خود را آغاز کرد.
ایشان در خاطرات آن سال ها می فرمایند: «زمان طلبگی ما، باشگاهی در نزدیک مدرسه ی نواب بود - به نام باشگاه جوانان – دکتر به دلیلی گفته بود که فلانی باید ورزش کند. بنده به باشگاه جوانان می رفتم وقتی می خواستم وارد باشگاه بشوم، این طرف و آن طرف را نگاه می کردم ببینم طلبه ها مرا نبینند، متاسفانه نزدیک مدرسه نواب هم بود، هر دفعه می خواستیم برویم طلبه ای از این طرف یا از آن طرف می آمد بالاخره یکی می دید». اما این روحیه ورزش دوستی و ورزشکاری در ایشان در دوران تحصیلات حوزوی و در دوران رهبری نیز ادامه یافت.
در خاطرات منتشر شده از ایشان در دوران تحصیل در حوزه آمده است: «تفریح من در محیط طلبگی خودم در دوران جوانی حضور در جمع طلبه ها بود. به مدرسه ی خودمان - مدرسه ای داشتیم، مدرسه ی نواب – می رفتیم؛ جّو طلبه ها برای ما جّو شیرینی بود ... البته من از آن وقت، ورزش می کردم؛ الان هم ورزش می کنم متاسفانه می بینم جوان های ما در ورزش، سستی می کنند؛ که این خیلی خطاست. آن وقت ما کوه می رفتیم پیادهروی های طولانی می کردیم. من با دوستان خودم، چندبار از کوه های اطراف مشهد همین طور کوه به کوه روستا به روستا چند شبانهروز حرکت کردیم و راه رفتیم.
خواندن کتاب های ادبی و رُمانهای جهانی
ارتباط «سیدعلی خامنه ای» با ادبیات فارسی در خانه پدری ایشان آغاز شد. بی تردید نخستین معلم ایشان در خیلی از امور و از جمله ادبیات، مادر ایشان بوده. آن بانوی فاضله هنگامی که در ۱۹ سالگی به خانه «آقا سید جواد خامنه ای» آمد، در میان جهیزیه اش دیوان حافظی بود چاپ بمبئی؛ یادگار خلوت های انس پدر که در حواشیاش ذکریاتی داشت از سفرهای مکه و مدینه اش و حال خوشی که او با غزل های خواجه در آن دیدارهای روحانی داشته است.
جاذبه مطالعه، آن زمان برای سید علی خامنه ای در حدی بود که کتابخانه آستان قدس نیز نمی توانست کفاف اشتیاقش را بدهد. از سوی دیگر در آن روزگار عسرت خانواده، تهیدست تر از آن بود که همه کتاب های مورد علاقه اش را بخرد. لذا تصمیم گرفت از کتابفروشی محل رمان های جدید را از قرار شبی یک ریال کرایه کند و برای این که کتاب امانی به شب دوم نکشد و یک ریال دیگر نپردازد، با هر سرعتی بود، آن را به اتمام می رساند. این تمایل به رمان خوانی در حالی بود که بسیاری از روحانیون آن زمان و حتی روحانیون امروز، حتی با نام برخی از رمان ها ناآشنا بوده و هستند.
رهبر شهید در این رابطه فرموده بودند: «احتمال می دهم تعداد رمان هایی که در مشهد قبل از حرکت به قم خواندم بیش از هزار عنوان باشد.» این تمایل به رمان خوانی به مرور کاهش یافت تا توانمندی ایشان در شعر نمایان شود، این شوق به ادبیات در زمانی بود که ایشان در حال تحصیل دوره های سطح حوزه بود و هنوز به قم نرفته بود.
ایشان بزرگ ترین شعرشناس ایران است
از زبان ایشان می خوانیم: «مطالعه رمان مربوط به اوائل طلبگی ام بود اما تدریجاً اینگونه مطالعاتم وقتی به فقه و اصول و اینها رسیده بودم کم شد. البته قطع نشده بود و باز به شعر و دواوین شعرا و کتاب هایی که در زمینه تاریخ ادبیات بود، کتاب هایی که در زمینه سبک شعر بحث می کرد، به تدریج نزدیک و آشنا می شدم تا وقتی که قم رفتم».
این توانمندی در سن ۱۹ سالگی به میزانی بود که به تشویق «غلامرضا قدسی» شاعر، او به انجمن ادبی فردوسی پیوست. «امیری فیروزکوهی» بزرگ ترین شاعر سبک هندی در ایران و از دوستان دیرپای ایشان، همیشه از هوش آقای خامنه ای در دریافت پیچیدگی و ظرایف و طرائف شعر، خاصه شعر سبک هندی با تحسین توأم با حیرت یاد می کرد و بارها به «غلامرضا قدسی» گفته بود: «ایشان بزرگترین شعرشناس ایران است» در همان زمان هم روزنامه نگاری که از لبنان آمده بود روزی گذرش به آن انجمن افتاد وقتی برگشت در گزارش سفر خود از ایران در مجله «العرفان» با چاپ عکسی از آن مجلس نیز یاد کرده و در زیر آن نوشته بود: «ألقی الاستاذ سید علی خامنئی کلاماً فی الفرق بین الیاء و الیاء؛ استاد سید علی خامنه ای سخنانی را در تفاوت یای خطاب و یای مصدری در روی قافیه می گوید.» این نخستین بار بود که عکس و مطلبی از او در جریده ای چاپ می شد و آن زمان او ۱۹ ساله بود
ایشان در صحنه هایی که معمولاً یک روحانی نمی تواند وارد بشود با قدرت وارد شدند
تسلط ایشان به ادبیات فارسی به میزانی بود که استاد «محمدعلی آذرشب» یکی از اساتید شهیر زبان و ادبیات عرب در ایران در این باره می گوید: «آقا با ذوق ادبی و نقد ادبی که داشت توجه روشنفکران را هم جلب کرد. آقای خامنه ای از نظر نقد ادبی، نه به گفته من بلکه به اعتراف ادبا رتبه ممتازی دارد، ایشان در صحنه هایی که معمولاً یک روحانی نمی تواند وارد بشود با قدرت وارد شدند و در محافل مختلف ادبی از مشهد و اصفهان گرفته تا تهران با قدرت حرف اول را زدند»
ایشان خود نیز در مورد حضور و اظهار نظر در این جلسات می فرمایند: «در آن جلسه ادبی مشهد که اشعار نقد و بررسی می شد گمان نمی کنم که من نظری داده باشم و مقبول واقع نشده باشد. در مورد اشکال مضمونی شعرها و عیوب زبانی آنها، من غالباً اظهار نظر می کردم.»
این توانمندی تنها در ادبیات فارسی نبود بلکه تسلط ایشان به ادبیات عرب هم به میزانی بود که روزی «محمد مهدی جواهری» شاعر بزرگ عرب که تقریباً ۹۴ سال عمر داشت، خدمت آقا آمد و وقتی فهمید آقا این همه مطالعات دارد و دیوان و خاطرات جواهری را کامل و دقیق خوانده است، مات و مبهوت ماند و فریاد زد «دوران حکومت صاحب بن عباد و ابن عمید بر ایران برگشته است.» (این دو وزیر و حاکم فوق العاده ای بودند که تبحر ادبی عجیبی داشتند.)
نباید فراموش کرد که هیچ یک از این فعالیت ها، مانعی برای تلاش های حوزوی رهبر شهید در دوران طلبگی نشد و در تمامی دوران تحصیل، تدریس و تبلیغ، ایشان آن چنان با توانمندی علمی ظاهر شدند که پیش از انقلاب اسلامی، اجتهاد ایشان برای شخصیت هایی مانند آیت الله شهید صدوقی آشکار شده بود. اجتهادی که سال های بعد به تایید امام خمینی (ره) رسید و در حدود ۱۰ سال بعد، تایید بیش از ۱۰۰ نفر از مجتهدین در مجلس خبرگان رهبری را در پی داشت و این در حالی بود که ایشان کمتر از ۵۰ سال سن داشتند.
نظر شما