شب‌های ایستادگی در قلهک

در ایام جنگ مردم از مسجد جامع، از مسجد امام رضا علیه‌السلام، از مسجد امام حسین علیه‌السلام و مسجد اعظم قلهک می‌آیند و دل‌هایشان در پناه حسینیه یزدی‌ها به هم می‌رسد. آنجا، بی‌آنکه کسی نامی بر آن بگذارد، چیزی شبیه روح مشترک شهر شکل می‌گیرد.

به گزارش خبرگزاری شبستان؛ تهران در این شب‌ها فقط شهری زیر سایه جنگ نیست؛  شهری است که در دل تاریکی، با مهربانی و همدلی، خود را دوباره می‌سازد. 

برای تاریخ بنویسید؛  
برای آنان که سال‌ها بعد خواهند پرسید در آن شب‌ها که آسمان تهران گاه با صدای انفجار می‌شکافت و سایه جنگ بر شهر می‌افتاد، مردم این شهر چگونه دل‌هایشان را روشن نگه داشتند.

در قلهک، در امتداد خیابان شهید کلاهدوز، زیر چنارهای کهنسالی که خاطره دهه‌ها را در شاخه‌های خود نگه داشته‌اند، شب‌ها صحنه‌ای شکل می‌گیرد که تنها یک گردهمایی نیست؛ گویی تکه‌های پراکنده روح ایران در آنجا کنار هم می‌نشینند و دوباره تصویری کامل می‌سازند.

جلوی حسینیه یزدی‌ها ایستگاهی ساده برپا شده است؛ گونی‌های ساده، میزهایی بی‌تکلف، اما در دلشان دریایی از مهربانی. بخار چای در هوای بارانی بالا می‌رود و زیر ریسه‌های سبز و زرد می‌چرخد؛ نورهایی که بر چهره مردم می‌افتد و شب را شبیه جشن خاموشی از همدلی می‌کند.

در این شب‌ها عطرها نیز روایت دارند.  بوی شیرینی در هوا می‌پیچد؛ گرمایی شیرین که از دل دست‌های مهربان به میان جمع می‌آید. حاج غلام کنار آتش ایستاده و اسپند بر شعله‌ها می‌ریزد؛ دانه‌های اسپند می‌ترکند و دودشان همچون دعایی کهن در کوچه‌ها می‌پیچد.

کودکان میان جمع می‌دوند، کالسکه‌ها آرام از کنار مردم عبور می‌کنند و جوانان با لبخند استکان‌های چای را میان دست‌ها می‌گرداندند. پرچم‌های ایران در باد شبانه تکان می‌خورند؛ سبز و سفید و سرخ، همچون نبضی که در تاریکی می‌تپد.

تصویر شهدا بر دیوارها و پرچم‌ها چون ستارگان درخشان دیده می‌شود. چهره امام راحل و تمثال رهبر شهید و یاد مردانی که نامشان با ایستادگی گره خورده است، بر جمع سایه‌ای از وقار انداخته، در همان نزدیکی، خانه شهید مطهری همچون چراغی خاموش اما زنده ایستاده است؛ گویی دیوارهایش هنوز پژواک صدای گرم او را در خود نگه داشته‌اند.

و در دل این شب‌ها، صداهایی آرام در کوچه‌ها می‌پیچید.  پژواک صداهایی که مردم را به مهربانی فرا می‌خواند، به اتحاد، به ایستادن کنار یکدیگر. گاه زمزمه دعا، گاه گفت‌وگوی ساده همسایه‌ها، گاه فریاد «الغوث» که از میان جمع بلند و در شب پخش می‌شود.

در دوردست، گاه ستون‌های دود جنگ بر آسمان بالا می‌رود و صدای گلوله یا موشک در سکوت شهر می‌پیچد. اما در این کوچه‌ها، در زیر نور ریسه‌ها و پرچم ایران، زندگی همچنان قامت راست کرده بود.

مردم از مسجد جامع، از مسجد امام رضا علیه‌السلام، از مسجد امام حسین علیه‌السلام و مسجد اعظم قلهک می‌آیند و دل‌هایشان در پناه حسینیه یزدی‌ها به هم می‌رسد. آنجا، بی‌آنکه کسی نامی بر آن بگذارد، چیزی شبیه روح مشترک شهر شکل می‌گیرد.

گویی موزائیک فرهنگ ایران، با همه رنگ‌ها و صداهایش، دوباره در همان کوچه‌ها خود را بازسازی می‌کند؛ در چای داغ، در دود اسپند، در بوی کباب، در پرچم‌ها، در دعاها، در خنده کودکان و در ایستادگی آرام مردمی که کنار هم ایستاده‌اند.

برای تاریخ بنویسید:  تهران در آن شب‌ها فقط شهری زیر سایه جنگ نبود؛  شهری بود که در دل تاریکی، با مهربانی و همدلی، خود را دوباره می‌ساخت. و قلهک، در خیابان شهید کلاهدوز، زیر پرچم ایران و در پناه حسینیه، همچنان استوار ایستاده بود.

حسینیه یزدی‌های تهران 
 

کد خبر 1874870

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha