کوچکترین سرباز وطن؛ سه روز به وسعت یک نفس

بزرگی را در وسعت دل انسان ها باید جست نه در بلندی قامت آنها و جنگ سنجه وسعت دل وبزرگی روح انسان هاست، روزهای جنگ هر چند زمین استوار، اما آسمان برای برخی بی قرار است...

به گزارش خرگزاری شستان از استان قم، در این روزها نوزادی به دنیا آمد اسمش را «مجتبی» گذاشتند، یعنی برگزیده. شاید مادر آن لحظه نمی‌دانست که این برگزیدگی چه معنایی دارد. شاید فقط لبخند زد به چشمان بسته‌اش و برایش فرداها خواست؛ فرداهایی که قرار نبود ببیند.


مجتبی سه روز داشت. «سه روز...» یعنی هنوز بوی تولد می‌داده، بوی طراوت، بوی بهشت یعنی دست‌هایش هنوز بند نبوده، یعنی مادر هنوز طعم شیر دادن به او راسیر نچشیده
سه روز، کوتاه‌تر از یک قصه، خلاصه‌تر از یک شعر.
جنگ اما برای کسی منتظر نمی‌ماند. نه برای پدری که آرزوی اولین قدم‌هایش را داشت، نه برای مادری که هنوز طعم تنهایی را بعد از تولدش نچشیده بود. جنگ آمد و سه روز را از آغوش مادر قاپید.


مجتبی با سه روز زندگی کردن، چیزی از دنیا ندید. نه خورشید را شناخت، نه بازی را، نه مهربانی دست‌های پدر را و نه وطن را، اما تمام دنیا او را شناخت.


او نرسید بگوید: «من وطنم را دوست دارم»، اما با سه روز زیستنش، برای وطن جاودانه شد.
او برایش سوال نبود که چرا جنگ؟ چرا آوار؟ چرا من؟ شاید اگر بود، باز هم انتخاب می‌کرد که بیاید؛ فقط برای اینکه بعدها کسی بنویسد: «کوچک‌ترین شهید جهان، سه روز بیشتر نداشت، اما نامش تا همیشه ماند.»


سه روز...
تنها به اندازه یک نفس کشیدن در این دنیا ماند، اما همان یک نفس، آن قدر عمیق بود که صلای روحش تا ابد در آسمان این سرزمین بپیچد.

بیا امروز برای او یک فاتحه بخوانیم. برای کودکی که حتی فرصت نکرد زبان بگشاید به نام مادر، به نام وطن، تا ما در آرامش زندگی کنیم.
دکتر سیده معصومه طباطبایی

کد خبر 1874690

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha