خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- تاریخ پرفراز و نشیب ایران اسلامی، همواره بستر رویش ستارههایی بوده است که در آسمان گمنامی درخشیده است و در هیاهوی زمان، با خون خود غبار از چهره وطن زدودهاند.
در روزهایی که بار دیگر طمع اهریمنان و استکبار جهانی به سرکردگی رژیم صهیونیستی و آمریکا، تمامیت ارزی ایران را نشانه رفته است، باز هم فرزندانی از تبار غیرت، سینه سپر کردهاند تا حریم ولایت و امنیت ملت، گزندی نبیند.
شهید مدافع امنیت و وطن، «حسین محمدآبادی» یکی از همین لالههای دشت بصیرت است که آگاهانه مسیر سرخ ایثار را برگزید. به منظور واکاوی ابعاد شخصیتی و سیره اخلاقی این شهید والامقام، بر آن شدیم تا با عباس محمدآبادی، دایی شهید، به گفتوگوی صمیمانه بنشینیم.

الفبای مهربانی؛ از کودکی تا جوانی
عباس محمدآبادی دایی شهید «حسین محمدآبادی» در گفتگو با خبرنگار شبستان با یادی از دوران کودکی حسین، او را شخصیتی متفاوت از همسالانش توصیف کرد و گفت: از همان زمانی که حسین را به یاد میآورم، رفتار، کردار و منش او با سایر افرادی که میشناختم و حتی سایر اعضای خانوادهاش متفاوت بود.
وی ادامه داد: این تمایز نه در شعار، که در سادهترین رفتارهای روزمره او تجلی داشت؛ از نحوه سلام و احوالپرسیاش با هر رهگذر گرفته تا همنشینی متواضعانهاش با مردم.
دایی شهید محمدآبادی در ادامه عنوان کرد: یکی از ویژگیهای تعجببرانگیز او این بود که با هر فردی، فارغ از اینکه رابطه نزدیکی با او داشته باشد یا غریبه باشد، بدون هیچ چشمداشت و انتظاری مهربان بود. گویی روح او از همان ابتدا برای محبتی فراتر از پیوندهای خونی تربیت شده بود.
عطوفت در خانه؛ عصای دست پدر و بوسهزن بر پای مادر
دایی شهید با اشاره به جایگاه ویژه احترام به والدین و تکریم خلق در زندگی شهید محمدآبادی، خاطرنشان کرد: در ارتباط با خانواده، حسین تجسم عین عطوفت و ادب بود.
وی در ادامه گفت: هربار که مرخصیاش تمام میشد و قصد بازگشت به پادگان را داشت، سنتی داشت که هیچگاه ترک نمیشد؛ او با کمال تواضع دست و پای پدر و مادرش را میبوسید.
محمدآبادی ادامه داد: در کارهای خانه همیشه کمککار مادر بود و در سختیهای کشاورزی و دامداری، به معنای واقعی کلمه عصای دست پدر محسوب میشد.
وی افزود: حسین در مواجهه با مردم، به خصوص افراد سالخورده و ناتوان، رفتاری الگوساز داشت. هر زمان به روستا میآمد، اولین کارش عیادت از مستمندان و پیران بود. بارها میدیدیم که داوطلبانه ظرفها و لباسهای آنها را میشست، خانهشان را جارو میزد و برای اینکه یادشان را همواره در قلبش زنده نگاه دارد، با آنها عکس یادگاری میگرفت. او معتقد بود اینها برکت زندگی هستند.

فلسفه شهادت؛ پروازی فراتر از تعلقات دنیوی
بخش مهمی از شخصیت شهید حسین محمدآبادی، نگاه معرفتی او به مقوله ایثار بود. دایی شهید در این باره گفت: حسین بر این باور بود که زندگی دنیوی بدون آرمان، پوچ و بیارزش است.
وی در ادامه عنوان کرد: همواره میگفت نباید به چیزهای حقیر دل بست، بلکه باید با خدمت به خلق و خدا، توشه آخرت را بست و جاودانه شد. رفیق و همدوره او، آقای علی فریادزاده (که بعداً خبر شهادت حسین را به ما رساند)، تعریف میکرد که روزی در خیابان قدم میزدند و حسین با دیدن یادبود شهدا، آهی از حسرت کشیده و گفته بود:«دلم میخواهد چنین سعادتی نصیبم شود که در کنار این شهدا، عکسی از من هم باشد.»
دایی شهید ادامه داد: زمانی که به لباس مقدس پاسداری درآمد، رو به خانواده کرد و با قاطعیت گفت:«من نه برای مقام، نه برای مال دنیا و نه برای جایگاه، این لباس را نپوشیدهام؛ من عاشق این لباسم چون لباس خدمت به مردم و آمادگی برای دفاع از کشور است.»
وی در ادامه گفت: حسین همیشه میگفت مرگ حق است، اما چه مرگی والاتر از شهادت که خون انسان بجوشد و زنده بماند؟ حسین میگفت اگر من شهید شوم، اولین شهید روستا خواهم بود و مایه سربلندی شما.
دایی شهید عنوان کرد: جالب اینجاست که او روی دیوار اتاقش، در کنار عکس خودش، تصاویر شهدای کشور را نصب کرده بود و زیر آنها این بیت را با خط خوش نوشته بود:«پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند، از ویرانی لانه اش نمیهراسد.»

انتخاب آگاهانه مسیر سخت در یگان ویژه
در پاسخ به این سوال که چرا حسین مسیر پرخطر یگان ویژه را برگزید، دایی ایشان توضیح داد: او از همان دوران سربازی در مناطق سخت مثل خاش، روحیه ایثارگریاش را نشان داده بود.
وی افزود: حسین مرخصیهای خود را به سربازان دیگر میداد تا بیشتر در منطقه خدمت کند. وقتی زمان انتخاب رسته رسید، به فرماندهاش گفته بود «مرا در سختترین ارگان نظامی پذیرش کنید» و با پیشنهاد فرمانده برای حضور در یگان ویژه، با رضایت تمام و اشتیاق وافر این مسیر سخت را انتخاب کرد.

دلدادگی به ولایت در روزهای نبرد
در روزهای اخیر که ایران اسلامی با تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا مواجه شد، روحیه شهید محمدآبادی دیدنی بود. عباس محمدآبادی با بغضی در گلو به آخرین خاطرات اشاره کرد: در روزهای آغازین جنگ، تنها ناراحتی حسین بابت شهادت غریبانه "قائد امت، حضرت آیتالله خامنهای" بود.
وی در ادامه گفت: حسین مدام میگفت خوشا به حال ایشان که با عزت زیستند و مقتدرانه شهید شدند، اما وای به حال ما که چنین پدری را از دست دادیم.
دایی شهید ادامه داد: او هر روز تماس میگرفت و با دغدغهمندی پیگیر انتخاب رهبر جدید بود. پس از انتصاب حضرت آیتالله مجتبی خامنهای توسط مجلس خبرگان، روحیه مضاعفی گرفت و میگفت برای اقتدار نظام و اقتصاد کشور باید پشت سر رهبری ایستاد و دشمن را در هم کوبید.
او افزود: حسین در میانه نبرد بود، اما با چنان صلابت و امیدی با خانواده صحبت میکرد که گویی هیچ ترسی در وجودش نیست. او بود که به ما دلداری میداد و میگفت ما پیروز خواهیم شد.

آخرین قرار؛ دیدار در آسمان
در پایان این گفتگو، دایی شهید از آرزوی دیرینه حسین سخن گفت: او از همان نوجوانی عاشق شهادت بود. در آخرین تماسها با خواهرانش، وقتی آنها با نگرانی از اوضاع جنگ میپرسیدند، با لبخندی که از پشت تلفن هم حس میشد میگفت:«نگران نباشید؛ من اگر شهید شوم، به بزرگترین آرزوی خودم رسیدهام و شما هم میتوانید همیشه به برادرتان افتخار کنید.»
محمدآبادی در پایان عنوان کرد: حسین آگاهانه رفت و همانطور که دوست داشت، اولین لاله گلگونکفن روستایمان شد تا ثابت کند راه ایثار و مقاومت، تا ابد ادامه دارد.
نظر شما