خبرگزاری شبستان، گیلان -نوشین کریمی: شب قدر است و استغاثه مردم ایران در روزها و شبهای جنگی آمریکایی صهیونی در میدان شهدای ذهاب رشت دیدنیست.
هرکس تنها یا با خانواده خود را رسانده است در کنجی، بین دست های دعایی که بالا می رود مانند دانه یاقوتی این انار سرخ وطن اشک میریزد و دلش خون میگرید...
قرآن به سر کرده اند و بک یا الله میگویند. صدای زمزمه ها زیبا و دلکش است.
نگاهم میافتد به مرد میانسالی که «ها» می کند توی دست هایش که قرآن هست. یازده شب است که این مردم در این هوای سرد زمستانی با زن و بچه و بزرگ و کوچک خانواده آمده اند خیابان، میدان اصلی شهر که کشور نفس داشته باشد برای مبارزه با متجاوزان خارجی، حواس ما اینجا به خائنین داخلی هست ...
شب های قدر امسال، با بوی عطر گل سوسن و یاسمن، با اشک و دعا، با فریاد «بک یا الله» در میدان شهدای ذهاب رشت، رنگ و بوی دیگری دارد.
هر سال همین جمعیت داخل مساجد نشسته بودند و سایبانشان خانه امن خدا بود، اما امسال در ماه مهمانی خدا دشمن به خیال خام خود آمده است تا ایران را ویران کند و مردم برای آنکه میداندار مادر وطن باشند، راه خود را دور کرده اند و اینجا وسط شهر، زیر آسمان بارانی با سرمای زمستانی اسفند که استخوانها را میلرزاند، دلها را گرم وجود هم میکنند. گرم از همدردی، از امید، از استغاثه به حضرت حق.
مادرها، با پتو تن بچههای کوچک را پوشانده اند، محکم به آغوش گرفته اند و زیر لب زمزمه میکنند «خداوندا، این بلا را از سرما بردار»
پیرمردی به عصا تکیه زده و با چشمانی اشکآلود، قرآن به سر گرفته و با مرور سال های عمرش که چه ها دیده و چه ها کشیده، برای سلامتی رزمندههای ایران، برای آزادی فلسطین، برای فرج صاحب الزمان(عج) برای پایان نسل جنایتکاران دعا میکند.
جوشن کبیر، با آن مضمون بلند و پر از عظمتش، دلها را به سوی خدا میکشاند و انسان را برای پاکسازی و توبه از خطاهای ظاهر و باطنش مهیا میکند. هر چقدر خالص تر، آماده تر و درمانده تر درهای رحمت و مغفرت بازتر...
این شب، شب التماس، شب گریه، شب امید به فرج و رهایی از این دوران سخت و پر از غم و اندوه است
شب هاست در میدان شهدای ذهاب، قلب ایران میتپد. قلبی که با هر ضربانش، فریاد حمایت از مظلومان سر میدهد و آرزوی صلح و آرامش را استمداد میکند.
مریم، مادر سه فرزند است کنارش ایستاده ام و میگوید بیشتر شب ها را آمده ام، خدا را شکر که به ما این فرصت را داد تا در این شب عزیز، کنار هم جمع باشیم و با هم طلب مغفرت کنیم.
وی با بیان اینکه، بچههایم را بغل میکنم و به آنها میگویم، ببینید اینها همه دارند برای هم دعا میکنند خدا دعای در جمع را دوست دارد، افزود: دلم برای پسر بزرگم که نظامی است پر میکشد، ولی میدانم خدا حواسش به آنها هست، قرار بود ۱۵ روز پیش بیاید اما بخاطر جنگ مرخصیش کنسل شد.
مریم با بیان اینکه امشب فقط میخواهم از خدا بخواهم به خاک وطنم، به رزمنده ها، به این مردم قدرشناس، روزهای خوش را نشان دهد گفت: این هوای سرد و این جمعیت را که می بینم دلم قرص میشود که تنها نیستیم، گرمای این جمع، قلبم را گرم میکند. امیدوارم خدا به همه ما رحم کند.
آقا رضا با آن سبیل پهن مشکیش میگوید «خودم جانباز هستم، مثل آقای شهیدمان همیشه چفیه روی شانه هایم هست، هنوز آماده رزمم» ادامه داد: شب قدر همیشه دارای حسی عجیب است، انگار تازه از مادر متولد می شوم، مخصوصاً امسال. یاد جنگ تحمیلی افتادم، یاد رزمندههایی که شب قدر هم در خاک و خون بودند، با کمترین تجهیزات نظامی، ولی جنگ رمضان امسال ما قویتریم. ما موشک داریم. علم داریم و مردمی که همیشه از جان مایع گذاشته اند.
رضا بیان کرد: استغاثه، التماس کردن به خدا برای این است که ظلم و ستم را از سر مسلمین بردارد و حیله دشمنان را به خودشان برگرداند.
وی با اشاره به اینکه، قرآن را بر سر گرفتم، چون میخواهم به خدا یادآوری کنم که من با او عهد بستم و عهد کردم که تا آخر عمر برای دفاع از مظلومان و قرآن کریم تلاش کنم.
صدای «بک یاالله» این جمعیت، آدم را به وجد می آورد، آدم حس میکند دارد به آسمان میرسد...
مراسم، بعد از دعای جوشن کبیر ادامه دارد و مردم با شور حماسی خود، با شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، خشم و نفرت خود را از ظلم و ستم فریاد میزنند...
این میان، کسانی هم بودند که آمده بودند توبه کنند، آنها همین چند ماه پیش گمان می کردند آمریکا و اسرائیل می تواند برایشان آزادی بیاورد. جنس آزادی آنها با مردم عادی فرق داشت. حالا اما متوجه شده اند که امنیت بهترین آزادی بود که داشتند و دنیای بدون جنگ را فقط در تفکر این وطن چشیده بودند...
نظر شما