به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از بندرعباس، سروده نخست، شاعر با نگاهی تصویری و عاطفی، روایت صبحی ناتمام را بازگو میکند؛ صبحی که دخترکی با لباس مدرسه راهی نور میشود و زمین در برابر آسمان از حرکت بازمیماند.
اثر، ضمن اشاره به نمادهای جنگ، تعصب و خشونت، فریادی است علیه بیاعتنایی نهادهای جهانی به رنج ملتها.
در دومین سروده، پودات زبان سوگوار نخلها و مادران مینابی است؛ جایی که شاعر با گزارههای پرسشآمیز، جهان را به داوری میخواند و از سکوت سنگین انسان معاصر در برابر فجایع انسانی گلایه میکند.
بیان شاعر در این سرودهها از مرز حس شخصی فراتر رفته و به ادبیات مقاومت و انسانگرایی نزدیک میشود.
بهزاد پودات این دو اثر را «سوگوارهای برای کودکیهای ناتمام و وجدانِ خوابرفته جهانیان» توصیف کرده است.
شعر اول
زهرا لباس مدرسه ات را بپوش زود امروز زنگ اولتان درس _ها_ چه بود زهرا عجله کن به خدا دیر می شود یک بار توی زندگی ات باش مثل رود راهی شدند مادر و دختر به سمت نور دنیا به یک دقیقه ی ناچیز شد کبود لعنت به جنگ، بمب، جهالت، تعصبات نفرین به سازمان ملل بعد هم یهود من حاضرم قسم بخورم صبح جمعه ای گم می شود ستاره ی داوود بین دود
شعر دوم
دنیا شنید شیون میناب را ولی... خون گریه های مادر بی تاب را ولی... حتی شنید ضجه ی جانکاه نخل را اندوه چشم های پر از آب را ولی... هرگز تکان نخورد ببیند چه می کشیم دنیا رها نکرده چرا خواب را ولی... دنیا چه بی تفاوت و ساکت نشسته است فهمیده بود نقشه ی قصاب را ولی... دادی به دختران دبستان شهر من با افتخار عاقبتی ناب را ولی...
نظر شما