خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: بهمحض آنکه در ابتدای یک خبر سخنی از «جبهه داخلی اسرائیل» یا «فرماندهی مرکزی آمریکا» به میان میآید، شنونده خود را برای شنیدن تازهترین نمونههای دروغ و عملیات فریب آماده میکند؛ دروغهایی که در آزمایشگاههای سیاه تبلیغاتی تولید میشوند.
این آمادگی ذهنی زمانی که پای برخی فعالان رسانهای و چهرههای ظاهراً مذهبی و عربنما به میان میآید نیز باید حفظ شود؛ کسانی که با سخنان گمراهکننده و روایتهای تحریفشده، افکار عمومی را هدف قرار میدهند.
این افراد چنان در دروغگویی مهارت یافتهاند که گویی با صداقت دروغ میگویند و با ایمان کامل گمراهی را ترویج میکنند؛ خیانتها را بهعنوان «میهندوستی» جلوه میدهند، ذلت را «جهاد» مینامند و همصف شدن با اسرائیل را یا تصادفی جلوه میدهند یا حتی آن را در قالب توصیههای الهی و پیشگوییهای دینی تفسیر میکنند.
در واقع، بسیاری از این مواضع را باید محصول «رشوه نفتی» دانست؛ نفتی که طی نیمقرن گذشته با پول در بسیاری از عرصههای جهان عرب نفوذ کرده است؛ این نفوذ به جایی رسیده که گویی بسیاری از صداها به زبان نفت سخن میگویند؛ چنانکه اگر نفت بگوید «هُبل را بزرگ بدارید»، برخی از شیوخ، روشنفکران و سیاستمداران آن را حقیقت جلوه میدهند.
در این میان اما خطاهای بزرگی نادیده گرفته میشود، از میزبانی پایگاههای نظامی آمریکا گرفته تا صدور بیانیههای مشترک آمریکایی ـ خلیجی درباره آنچه «تجاوز ایران» نامیده میشود.
همچنین استفاده از خاک برخی کشورها برای حمله به یک کشور همسایه یا بهکارگیری همان پایگاهها برای دفاع از اسرائیل در برابر موشکهای ایران، کمتر مورد اشاره قرار میگیرد؛ در حالی که اینها تنها بخشی از مجموعه خطاهایی است که در مدت کوتاهی رخ داده و دههها نیز ادامه داشته است.
با این حال، این فضای تبلیغاتی تأثیری در موازنه واقعی میدان نبرد ندارد؛ زیرا میدان را پیشانیهایی ترسیم میکنند که با قطرات عرق و شعلههای انتقام میدرخشند.
انتقامی طولانی که زمان آن را فرسوده نمیکند و فراموشی آن را از میان نمیبرد؛ انتقامی که مسیرش را آتش نشان میدهد و قطبنمای آن موشکهای سنگین، پهپادها و موشکهای ضدزرهی است.
ارادههای آهنین جنوب لبنان
دشمن گمان میکرد پس از پانزده ماه تخریب، کشتار و جستوجو در هر درخت و زیر هر سنگ، میتواند بهسادگی جنوب لبنان را بهصورت زمینی اشغال کرده و بدون مقاومت تا رود لیطانی پیشروی کند. اما در عمل با نیروهای مقاومتی روبهرو شد که گویی از دل زمین روییدهاند؛ ارادههایی سخت همچون کوههای همان سرزمین.
در این میان، زمانبندی نخستین باران موشکی نقطه عطفی بود که طرح حمله زمینی را در همان آغاز خنثی کرد.
مقاومت لبنان از آغاز حمله تاکنون پایگاهها و تجمعهای نظامی رژیم صهیونیستی همچون پایگاههای «تل هاشومر»( ستاد فرماندهی ارکان در جنوب شرقی تل آویو)، «تسیبوریت» در شرق حیفا، پایگاه کنترل پهپاد«گیوا»، پایگاه «یفتاح»، پایگاه «المرج»،پایگاه «الماکیه» در شهرک عیترون، «پایگاه المستحدث» در حبل الباط، پایگاه «العبّاد»، پایگاه«المناره»، پایگاه دفاع هوایی «زائیف» در شهر حیفا، پایگاه «البغدادی»، پایگاه «الرملة» در جنوب شرقی تل آویو و شهرک های مختلف صهیونیستی را هدف قرار داده و تانکهای مرکاوا را منهدم کرده و شماری زیادی از تجمعهای نظامیان صهیوینستی را بمباران کردند، همچنین شماری از آنها را در کمینهای خود گرفتار کردند.
این اتفاقات محاسبات بنیامین نتانیاهو و فرماندهان ارتش او را برهم زد؛ بهگونهای که اکنون میان دو گزینه گرفتار شدهاند؛ ادامه ماجراجویی در حمله زمینی یا عقبنشینی و انتظار برای نتایج جنگ علیه ایران.
همین خطای محاسباتی در قبال ایران نیز دیده شد؛ جایی که طراحان حمله تصور میکردند با ترور رهبر جمهوری اسلامی، نظام سیاسی ایران فرو خواهد پاشید؛ بر اساس این تصور که با قطع «سر»، «بدن» نیز از حرکت میایستد.
اما این ارزیابیها که اکنون بیش از پیش اشتباه بودن شان آشکار شده، خود زمینهساز آغاز حمله شد و همچنان باعث شده است دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در دنیایی خیالی زندگی کنند.
نشانههای ناتوانی نیز بهتدریج آشکار شده است؛ از جمله آغاز حمله به زیرساختها و اهداف غیرنظامی در ایران که نشان میدهد بانک اهداف نظامی به سرعت تهی شده و تلاش میشود با فشار اقتصادی و معیشتی بر مردم، آنان علیه دولت تحریک شوند.
در همین حال، رئیسجمهوری آمریکا بارها مدعی نابودی نیروی دریایی ایران شده است؛ ادعایی که در عمل با واقعیت سازگار نیست، زیرا ناوهای آمریکایی حتی جرأت همراهی کشتیها برای محافظت از آنها در تنگه هرمز را ندارند.
از سوی دیگر، طرح حمله زمینی اسرائیل به جنوب لبنان نیز همچنان در حد برنامه روی کاغذ باقی مانده است.
در مقابل، ایران توانست جنگی را که قرار بود سریع و کمهزینه باشد به جنگی فرسایشی تبدیل کند. همزمان حزبالله نیز طرح اشغال زمینی جنوب لبنان را در همان ابتدا ناکام گذاشت و معادله «حمله در برابر حمله» و «آوارگی در برابر آوارگی» را دوباره برقرار کرد.
در نتیجه، محور مقاومت که هنوز از ابزارها و ظرفیتهای مهمی برخوردار است، بهتدریج ابتکار عمل را بازمییابد و معادله «صبر راهبردی» را با ترکیبی از «دفاع راهبردی» و «حمله راهبردی» جایگزین میکند؛ روندی که ممکن است بهزودی دشمنان این محور را با واقعیتی تازه روبهرو کند؛ جایی که شکارچی، خود به شکار تبدیل میشود.
نظر شما