خبرگزاری شبستان-مهدی رحمانیان| در میان روایتهای متعدد از شهیدان، گاهی آنچه بیش از هر چیز دل را تکان میدهد قصه دوستیها و رفاقتهایی است که سالها در کنار هم شکل گرفته و ناگهان با رفتن یکی از آنها به آسمان، رنگی از دلتنگی و افتخار به خود میگیرد. در چنین روایتهایی، شهید رفیقی است که در کوچهها، مدرسهها، هیئتها و مساجد با دوستانش زندگی کرده و ردّی از اخلاق، معرفت و صفای خود در دل اطرافیان گذاشته است.
شهادت «حسین دهقان» نیز از همین دست روایتهاست؛ جوانی مسجدی و هیئتی که در حمله آمریکایی–صهیونیستی ۱۳ اسفندماه به ایران در شهر شیراز به جمع شهدای مدافع امنیت پیوست. اما برای کسانی که سالها با او زیستهاند، نام حسین بیش از هر چیز یادآور رفاقتی صمیمی، اخلاقی آرام و حضوری پررنگ در مسجد و هیئت است.
یکی از نزدیکترین دوستان او «حمیدرضا زارع» مدیر کانون فرهنگی هنری عشاقالرقیه(س) است؛ رفیقی که نزدیک به ۱۵ سال با حسین دهقان همراه بوده و امروز با بغضی آمیخته به افتخار از روزهای رفاقت با او یاد میکند.
آغاز یک رفاقت از مدرسه
زارع که سالها در کنار شهید دهقان در فعالیتهای مسجدی و فرهنگی حضور داشته، آغاز این دوستی را به سالهای مدرسه نسبت میدهد. او میگوید: «با حسین پنج سال همکلاسی بودیم و تقریباً ۱۵ سال با هم رفاقت داشتیم. آنقدر این سالها خوب بود که واقعاً هرچه بگویم در وصف آن کم است.»

این آشنایی از مدرسه شهید هادی مهدوی در شیراز آغاز شد؛ جایی که به گفته زارع، شخصیت آرام و درسخوان حسین از همان ابتدا توجه دوستانش را جلب میکرد. او با یادآوری آن روزها میگوید: «حسین خیلی درسخوان بود و همیشه به من هم کمک میکرد. یادم هست یک بار گفت من همیشه دنبال یک رفیق امامحسینی بودم و حالا خدا خواسته که ما با هم رفیق شویم.»
به گفته زارع، رفاقت آنها خیلی زود از فضای مدرسه فراتر رفت و به مسجد و هیئت کشیده شد؛ جایی که بخش مهمی از زندگی مشترک آنها شکل گرفت.
رفاقتی که شبیه برادری بود
مدیر کانون فرهنگی هنری عشاقالرقیه(س) با اشاره به فضای مذهبی خانواده شهید دهقان میگوید همین زمینه خانوادگی نقش مهمی در شکلگیری شخصیت او داشته است.
او توضیح میدهد: «حسین در یک خانواده مذهبی بزرگ شد و پدرش خادم حسینیه بود. ما تقریباً هر روز در همان حسینیه که نزدیک مدرسهمان بود جمع میشدیم؛ هم درس میخواندیم، هم بحث مذهبی میکردیم و هم با هم شوخی میکردیم.»
به گفته مدیر کانون عشاقالرقیه(س)، شهید دهقان در تمام سالهای فعالیتش در مسجد و هیئت، شخصیتی آرام، مؤدب و معنوی داشت. «هیچوقت حرف ناشایست از او نشنیدیم. همیشه تسبیح دستش بود و ذکر میگفت.»به گفته زارع، شدت صمیمیت ما تا جایی بود که بسیاری از اطرافیان آنها را با هم اشتباه میگرفتند. او با لبخندی آمیخته به دلتنگی میگوید: «هر کسی ما را میدید میپرسید شما برادرید که همیشه با هم هستید؟»
اما برای او، حسین تنها یک دوست نبود. زارع با صدایی که از بغض میلرزد میگوید: «حسین دیگر فقط رفیقم نبود؛ مثل برادرم شده بود.»
جوانی که همیشه در صف آخر مینشست
در روایت زارع، یکی از ویژگیهای برجسته شهید دهقان تواضع و اخلاص او در مجالس مذهبی است؛ ویژگیای که به گفته او، بهخوبی روحیه حسینی این جوان را نشان میداد.
زارع میگوید: «حسین واقعاً سیره حسینی داشت. در هیئت همیشه در صف عقب مینشست. آرام گریه میکرد و سینه میزد. هیچوقت دنبال دیده شدن نبود.»
او با اشارهای شاعرانه ادامه میدهد: «خوشا به سعادتش که از همان آخر مجلس هم گلچین شد.»
به گفته مدیر کانون عشاقالرقیه(س)، شهید دهقان در تمام سالهای فعالیتش در مسجد و هیئت، شخصیتی آرام، مؤدب و معنوی داشت. «هیچوقت حرف ناشایست از او نشنیدیم. همیشه تسبیح دستش بود و ذکر میگفت.»

آرزویی که برآورده شد
در میان خاطراتی که زارع از دوست شهیدش بازگو میکند، یک خاطره بیش از بقیه برایش معنا دارد؛ دیداری کوتاه در راهپیمایی راهپیمایی ۲۲ بهمن.
او با یادآوری آن لحظه میگوید: «امسال در راهپیمایی ۲۲ بهمن دیدمش. به من گفت دعا کن شهید بشم. انگار خدا همان موقع حرفش را شنید.»
«امسال در راهپیمایی ۲۲ بهمن دیدمش. به من گفت دعا کن شهید بشم. انگار خدا همان موقع حرفش را شنید.»چندی بعد، همان آرزو رنگ واقعیت گرفت و حسین دهقان در حملهای که با دخالت آمریکا و رژیم صهیونیستی انجام شد، به شهادت رسید.
زارع با اشاره به عشق عمیق دوستش به حضرت سیدالشهدا (ع) میگوید: «حسین آنقدر امام حسین(ع) را دوست داشت که شب جمعه هم به خاک سپرده شد؛ انگار در آغوش سیدالشهدا(ع) آرام گرفت.»
افتخاری آمیخته با دلتنگی
برای زارع، یاد حسین دهقان هنوز در فضای هیئت و مسجد زنده است. او میگوید حتی اکنون هم نام دوست شهیدش در کانال هیئت عشاقالرقیه(س) باقی مانده است؛ نشانهای کوچک از حضوری که به این زودیها از ذهن دوستانش پاک نخواهد شد.
او با نگاهی که میان افتخار و اندوه در نوسان است، میگوید: «همیشه به حسین میگفتم انشاءالله تو بری بالا و ما ذوقت را بکنیم. آخر هم همین شد.»
زارع در پایان سخنانش با چشمانی اشکآلود میافزاید: «حسین در رفاقت از من جلو زد و برنده شد. او رفت خانه همیشگیاش، اما برای همیشه خوشنامی و یاد خوبش در دل ما باقی میماند.»
روایت زندگی شهید حسین دهقان شاید تنها داستان یک جوان مسجدی نباشد؛ بلکه تصویری از نسلی است که در هیئتها، مساجد و دوستیهای ساده اما عمیق رشد کردهاند و گاهی در بزنگاههای سخت، نامشان در شمار شهیدان این سرزمین ثبت میشود.
نظر شما