به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از خراسان جنوبی، به مناسبت شهادت رهبر انقلاب، محفل و نشست ادبی «امین» به همت حوزه هنری خراسان جنوبی و با حضور جمعی از شاعران برجسته استان برگزار شد.
مجید کریمیان، رئیس حوزه هنری خراسان جنوبی اظهارکرد: برگزاری محفل ادبی «امین» به مناسبت بزرگداشت یاد و خاطره دیدار سالیانه شعرای آیینی و انقلابی کشور در ماه مبارک رمضان و شب میلاد امام حسن مجتبی علیهالسلام با شهید آیت الله سید علی حسینی خامنه ای در دستور کار قرار گرفت و همزمان با سراسر کشور برگزار شد.
وی افزود: برپایی این محفل، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره رهبر شهید، بیعت اهل هنر با ایشان است، باید بدانیم چه نعمت بزرگی را از دست دادهایم تا بتوانیم با ادامه مسیر ایشان در عرصه هنر، ادبیات و پاسداشت آرمان های انقلاب اسلامی قدم برداریم و در این امتحان الهی رو سفید شویم.
رئیس حوزه هنری خراسان جنوبی گفت: با جوشش خون رهبر شهید و اعتبار کسب شده جمهوری اسلامی در حوزه جهان اسلام، هنرمندان با قلم و اندیشه در عرصه هنر و ادبیات با تولید محتوای مرتبط ورود کردند.
کریمیان با اشاره به ایجاد هستههای مختلف هنری در حوزه گرافیک، شعر، ادبیات حوزه روایت، تولیدات تصویری، موسیقی خاطرنشان کرد: این مهم با نگاه انتقام از نظام سلطه و هنر لیبرال تولیدات ویژه در دستور کار دارد.
به گفته وی از چند روز گذشته شاهد خروجی کار و تولیدات مردمی متعدد مانند تولیدات حوزه هنری، مرکز آفرینشهای هنری بسیج، مجموعه سراج، متنا و...به صورت خودجوش هستیم.
رئیس حوزه هنری خراسان جنوبی با بیان اینکه امشب حدود ۱۵ شاعر در خصوص رهبر شهید انقلاب، شهادت دانش آموزان میناب و... شعرخوانی خواهند کرد، یادآورشد: رویداد امین همزمان در شهرستان بشرویه و ۳۰ استان کشور با هدف گرامیداشت یاد و خاطره رهبر شهید که همه ساله در چنین شبی با شعرا دیدار داشتند، برگزار شد.
در ادامه شاعران به بیان اشعار خود پرداختند.
در این جلسه علی اکبر حسامی شاعر آئینی به سرودن اشعار خود پرداخت که بخشی از آن به شرح ذیل است؛
آقایمان کجاست وطن بی قرار شد
هر دیده نجیبِ زمین اشک بار باشد
آقایمان کجاست، چرا دیر کرده است
خون زین فراق، قلب صغار و کبار شد
آقایمان که رفت دل از باغ پرکشید
دل ها شکست و جان وطن داغدار شد
محکم بایستید، علمدار شد شهید
با امتحان، حقیقت ما آشکار شد
هرچند درد رفتن او پشت ما شکست
امید ما به حضرت پروردگار شد
ناگه خبر رسید در آن صبح سوزناک
سید علی به جانب حق ره سپار شد
امیرعلی گازارپور یکی از شاعران جوان اشعارش را قرائت کرد؛
هر چند که هست این مصیبت جان سوز
حق می شود آخرش به باطل پیروز
دیروز علی بود و حریفش نشدید
با خون شهیدش طرفید از امروز
پرواز شد و پرندگی کرد شهید؟
ماندیم چگونه بندگی کرد شهید؟
از بال و پر ریخته اش فهمیدیم
یک عمر شهید زندگی کرد شهید
رفته است ولی هنوز آقا آقاست
ایران ابالفضل دلش با آقاست
از قوم یهود جوی خون می سازیم
گفتیم که خط قرمز ما آقاست
در جنگ نیابید به جز گور پناه
باز است به روی تان جهنم ولله
این مشکی جامه از عزا تنها نیست
یعنی همه روزگارتان هست سیاه
از مذهب عاشقان جدایی خطر است
از عشق بریدن ضرر اندر ضرر است
دیروز پی شهید بودن بودیم
امروز ولی شهید ماندن هنر است
شد کامم از این شرابِ زهرآگین، تر
ای مرگ برایت از عسل شیرین تر
ای سرخ ترین رجز که گفتی به نبرد
از خونِ کِه هست خونِ من رنگین تر؟
هر چند که شب تا به سحر بارانیم
فردای میانِ معرکه طوفانیم
پا پس نکشیم از مسیرت هرگز
خون خواه تو ای خامنه ای می مانیم
از شوقِ ظهورِ منتقم لبریزیم
چون صبح به کاخِ شب فرو می ریزیم
در فصلِ خزان چه باک از پژمردن
با دستِ بهار باز بر می خیزیم
شق القمری را به وجود آورده است
ذرات جهان را به سجود آورده است
شمشیر عجیب مات و مبهوت علیست
شمشیر به سجده سر فرود آورده است
در ادامه اشعار مهران طالبی یکی از شاعران بیرجند با عنوان برای کبوتران شهر میناب آمده است؛
آخرین زنگ، زنگ اول بود
مدرسه نه، بگو که مقتل بود
مدرسه جای تیر و سنگ نبود
مدرسه کارزار جنگ نبود
باد تندی وزید و آخر کار
بر زمین ریخت دانه های انار
دختر من فرشته شد آخر
مشق هایش نوشته شد آخر
او که در دست خود تفنگ نداشت
با شماها هوای جنگ نداشت
عاشق باد و بادبادک بود
قد او قد یک عروسک بود
فارغ از جنگ و تیر موشک بود
دختر من هنوز کوچک بود
سعیده کرمانی یکی دیگر از شاعران به سرودن اشعار خود پرداخت که در زیر آمده است؛
که گفته است این آه کوبنده نیست
که گفته است این خون فروزنده نیست
میان رگ و خون ما جاری است
که گفته است سید علی زنده نیست
نمانده است در شهر ما کوچهای
که از روشناییش تابنده نیست
سر دار میگفت سردار ما
که سرباز هرگز سرافکنده نیست
شرف را که سنگینترین گوهر است
سلحشور هرگز فروشنده نیست
در آیین ما مرد را رفتنی
به غیر از شهادت برازنده نیست
رسیده است هنگامهی انتقام
بساط ستمکار پاینده نیست
اشعار ام البنین جمالی در ادامه آمده است؛
چشمتان کور ندیدید که در میدان بود
پسر فاطمه کی زیر زمین، پنهان بود
او که موسی شد و فرعون زمان را می دید
فتنه را حادثه را در شب دنیا می دید
مرد حق بود و حقیقت به لبش جاری بود
او که آرام ترین مرجع بیداری بود
او که از قله سخن گفت و به باران پیوست
به رفیقان قدیمی، به شهیدان پیوست
او که اسطوره ی ایمان و سبک بالی بود
جای او بین شهیدان به خدا خالی بود
بنشینید ببینید وطن، جان دارد
پدری را که پسرهای فراوان دارد
که علی رفته ولی قدرت ایمان مانده
آیه ی نصرو ظفر، وعده ی قرآن مانده
ما به این عهد به این عشق، توسل کردیم
به خدای علی خویش توکل کردیم
نهراسید جماعت که سحر نزدیک است
وعده ی صادق ما فجر و ظفر نزدیک است
نهراسید که این رسم وطن داری ماست
ترس دشمن همه از بینش و بیداری ماست
نهراسید که این بیشه پر از شیران است
قدرت اول ایمان به خدا، ایران است
در ادامه اشعار رفعت حسنی شعر با عنوان کبوتران مینا آمده است؛
هر هفته جمعه طبق روال همیشگی رخت و لباس فرم محمد و فاطمه
آن روز جمعه خودش هم به عافیت حمام گرم گرفت و شد حاضر و تمیز
با عشق مادری که همه هست و نیستش دنیای کودکانه و فرزندپروری است
با همت تمام پدرهای میهنم کیف و کتاب و دفتر و یک ساندویچ هم از دسترنج مادر و بابای خانه داشت
دنیای کودکی شروعش به شنبه هاست
این صبحگاه گویی که صبحگاه آخر دنیای بچه هاست
همبازی و کلاس و شیطنت درب مدرسه لبخند دلنشین معلم و درس و مشق
یا پای درس عشق به ایران به میهنش
یا همدلی به مردم و همدرد رهبرش
غافل از اینکه شنبه این هفته فرق داشت گویا قرار بود آوار آن کلاس و رگبار دشمنش حال دل زمین و زبان را به هم زند
آخر چرا به کدامین گناه، روز خوش عروسک این خانواده ها، گشته سیاه و تار
ای آسمان ببار بر گونه هایمان شاید خنک شویم و آرام
همه داغ دیده ایم بر روی قلبمان انبوه غم نشست
امروز باغ شهادت است محفل اردوی کودکان
اردو بدون برگ رضایت ز اولیا و یا دیدار رهبریست برای فرشتگان
ای خوش به حالتان چه دیدار ویژه ای فرزند پاک من حتی برای آن دیدار دلنشین برگ رضایت بابات لازم است
مادر بریز اشک بابا مبر به گلو بغض خویش را
فریاد کن پدر فریاد استغاثه به درگاه حق ببر
همراه اشک های سرازیر دیده ات دست دعا برار
تا منتقم بیاید و آرام گردد این دل های غم نشسته بی تاب و بی قرار
با پر زدن های کبوترهای میناب ایران شده تب دار دخترهای میناب
شد سوت و خور آن خانه ها خاموش گردید نجوای لالایی مادره های میناب
بر روی دست هر پدر یا مادری رفت
آثار جامانده ز پیکرهای میناب
در آسمان شهرهامان تا همیشه روشن بماند شمع اخترهای مینا
بخش از اشعار حبیب حاجیپور در ادامه آمده است؛
خدا زنده است، باز در آسمان سجیل میآید
صدای مرگ از هر سوی اسرائیل میآید
فقط یک یاعلی تا فتح خیبر مانده ای لشکر
صبوری کن برای شیعه، حیدر مانده یا لشکر
برایت روضه خواهم خواند اما بعد پیروزی
به یاری چه کس غیر خدایت چشم میدوزی
اگرچه بارها گفتیم بیزاریم ما از جنگ
ولی پایش بیفتد شک نکن هستیم
مرگ آهنگ بخوان تاریخ را، ما رد شدیم از هفت خوانها هم
و میبندیم جان بر چله تیرکمان ها هم
غم و اندوه را بر موشک خیبرشکن بستیم
بخوان تاریخ، ما پیرو خیبر شکن هستیم
در ادامه اشعار طوبی یوسفی یکی دیگر از شاعران آمده است؛
ای دریغا رهبر پیرو مراد از خانه رفت
از فراق شمع روی یار، چون پروانه رفت
شد نهان خورشید تابان در پس ابر بقا
عاشقی در عشق یار خود فنا مستانه رفت
تا که شد جام دلش لبریز صهبای وصال
فارغ از ساقی و جام و ساغر و میخانه رفت
بر سر ما چلچراغی بود پرنور و ضیاء
حیف کان خورشید عالم تاب از کاشانه رفت
خار چشم دشمن و نور دو چشم دوستان
روشنی چشم یاران دشمن بیگانه رفت
چون شرابی پاک ما را بود در اوج عطش
ساغر و ساقی و می همراه با پیمانه رفت
عرصه دنیا چو زندانی برایش تنگ بود
دعوت حق را اجابت کرده زین غمخانه رفت
چون عمویش حضرت عباس شد جانباز عشق
سال ها خدمت نمود و پس پی جانانه رفت
عاقبت جام شهادت سر کشید و پر کشید
پیش یاران شهیدش آن گل ریحانه رفت
رهرو راهش همه هستیم تا دیدار یار
گرچه ایشان بهر دیدن آرزومندانه رفت
یاد آن شب های شعر و چفیه و انگشتری
بلبل نغمه سرا پرپر زنان از خانه رفت
تسلیت یاران هزاران آه و افسوس و دریغ
رهبر عالی مقام آن عارف فرزانه رفت
سایه طوبی به جنت جایگاهش بی گمان
لیک آن شیرین سخن افسوس چون افسانه رفت
در ادامه تعدادی از شاعران استان اشعار خود را قرائت کردند.
نظر شما