خبرگزاری شبستان- کرمان؛ طاهره بادامچی
روز اول ماه مبارک رمضان برای جمع خاصی از بانوان و دختران کرمانی، کمی متفاوتتر رقم خورد و من هم از قبل برای حضور در این مراسم دعوت شده بودم اما نگران از اینکه شلوغی برنامههای شخصی و کاری شب و روز قبل، خستگی را بهانهای برای نرفتن کند به ویژه آنکه روز اول ماه مبارک رمضان هم بود و بیداری سحر هم میتوانست این بهانه را موجهتر کند.

اما برکت و رحمت ماه میهمانی خدا بر همه خستگیها چیره شد و راهی خانه پدری شدم؛ خانهای که با نام والای مادر مزین شده؛ بیتالزهراء شهید حاجقاسم سلیمانی؛ جایی که هر یک از ما کرمانیها هر وقت دلمان هوای حاجقاسم کند و یا دلگیر و دلتنگ کسی یا چیزی باشیم و به گلزار شهدا نرسیم، به این خانه پناه میبریم.
قرارِ یک دورهمی خانمانه بود؛ از دهه پنجاهی تا نودیها دور هم جمع شدند تا حاجحسین یکتا یکبار دیگر دلها را معراجی کند.

حاج حسین که آمد حال و هوای جلسه هم عوض شد؛ او با ادبیات مخصوص خودش که همه با آن آشنا بودیم شروع به صحبت کرد؛ آمده بود تا اینبار حرفهای جدیتری بگوید، طوری که همین روز اول میهمانی خدا حساب کار دستمان بیاید و بفهمیم که چون در یک زمان و شرایط خاصی از تاریخ هستیم، حداقل این ماه جور دیگری با خودمان، با خدا و با جامعه رفتار کنیم.

یکتا حرف آخرش را همان اول گفت تا همه تکلیف خود را بدانند؛ او گفت اگر این چیزی که میخواهم بگویم نداشته باشید، هر کجا هستید و در هر مسئولیتی بدانید که مؤسسه بازی و شهیدبازی و مسجدبازی و...است و ادامه داد: راه موفقیت ما یک چیز بیشتر نیست؛ در شرایطی که دشمن روی سر نوجوان ما آتش(تبلیغات سوء) ریخته و او جلوی ما در حال پر پر شدن است؛ اگر میخواهیم در چنین فضایی کار کنیم فقط یک چیز لازم است: اخلاص! خلاص.

سخنان یکتا آنقدر شنیدنی و به جان خریدنی است که نمیشود آن را با ادبیات خشک خبرنویسی منعکس کرد و از اینجا به بعد با زبان خود او مینویسم:
یکی شب والفجر ۸ آب سیاه و هوا سیاه و... شهید میشه اما ۳۰، ۴۰ ساله که دل همه دخترپسرها را برده، خودش نیست اما اثرش هست!
اخلاص میدونید چیه؟ یعنی بگیم میشه مهمترین کارها به دست من اما به اسم کس دیگه رقم بخوره؟ یعنی تو مثل گریس لای چرخدندههای انقلاب بخار بشی اما او جلو برود و اثری از تو نماند.

یعنی دیده شدن برایت مهم نیست بلکه تحقق هدف و رضایت خدا مهم است؛ اگر در نیروگاه هستهای وجود تو اخلاص، آزاد شود یک شهر نورانی میشود؛ حججی دهه هفتاد کشور را به هم ریخت و حاجقاسم جهان را؛ چند تکه استخوان شهید که میآید کشور را به هم میریزد؛ چرا!؟ همه بخاطر اخلاص شهدا است که به جامعه نفس میدهند.
پس حرف اول و پایه اول اخلاص است؛ اگر هزار قیافه بچه مثبت بگیری اما اخلاص نداشته باشی فایده ندارد.
میدونید چیه؟ ما کارهایی که دوست داریم میکنیم، نه کارهایی که باید بکنیم؛ ما دنبال عشق خودمان هستیم نه عشق خدا، اگر عشق به خدا داشته باشی وجودت را باز میکند.
خیلی از کارهای ما دیگه به درد نمیخورد؛ کار بدون نقشه و قرارگاه نمیشود، باید جغرافیای کار و مخاطب و محتوا مشخص باشد؛ دیگر نمیتوان کار فرهنگی بدون پیوست اجتماعی انجام داد، طرف کلی مشکل دارد بعد شما میخواهی درباره خدا با او حرف بزنی؟
کار خودجوشِ مؤمنِ انقلابیِ آتش به اختیار یعنی کار تمیز؛ حرف نو داشته باشید! با سبک دهه ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ و حتی دهه ۶۰ نمیشود برای دهه هشتادیها و نودیها برنامهریزی کرد زیرا این نسلی است که انقلاب را به اوج میرسانند پس باید این نسل را شناخت و فهمید.
هر چه از غیر منقطع شوی به خدا متصلتر میشوی، مثل بچه که تا بند ناف او جدا نشود نمیتواند شیر بخورد.

حاج حسین یکتا همه اینها را گفت تا به اصل ماجرا برسد و بگوید بگیر بگیر امام زمان شروع شده و خوبهای عالم را گلچین میکند.
وی گفت: سانتریفیوژهای خدا با دور تند در حال غنیسازی توحیدی است و ممکن است ما به اندکی جزع و فزع و شهوت و شهرت و شک و شبهه و... ما را از این دایره بیرون کنند زیرا امام زمان عجلالله تعالی فرجه افرادی چون بنیان مرصوص و کوه راسخ میخواهد.
یکتا متذکر شد: عصارهها میتوانند با عصاره عالم همراهی کنند پس دعوا امروز سر عصاره و تفاله است و اگر به همراهی دیگران اصرار داریم بخاطر ترس از نرسیدن آنها به حضرت بقیتالله است.
وی گفت: حاجقاسم بر نفوس و دُوَل و ملل تأثیر داشت و حلولی از حالات ۳۱۳ نفر در او بود؛ به مزارش بروید و از او برای این مسیر کمک بخواهید.
نظر شما