به گزارش خبرگزاری شبستان از استان قم، در پی بروز برخی ناآرامیهای اخیر که متأسفانه از سوی عناصر اغتشاشگر و معاند به وقوع پیوست، شاهد اقدامات تخریبی و هتک حرمت مکانهای مقدسی همچون مساجد بودیم. این رویدادهای تلخ نه تنها وجدان عمومی جامعه مؤمن و انقلابی ایران را جریحهدار کرده، بلکه پرسشهای جدی را درباره اهداف و انگیزههای پشت پرده این اقدامات شوم به وجود آورده است. مسجد به عنوان کانون معنویت، وحدت و حرکتهای مردمی، همواره در طول تاریخ انقلاب اسلامی نقش محوری و بیبدیلی ایفا کرده است. از این رو، تحلیل ریشههای این واقعه و پاسخ به این پرسش اساسی که «اغتشاشگران چرا مسجد را آتش زدند؟» ضرورتی اجتنابناپذیر است.
متن پیش رو، حاصل مصاحبه حوزه با حجتالاسلام والمسلمین محمد رضا حیدری، رئیس کانون مساجد استان قم، است .
سوالات محوری مصاحبه:
▪︎اغتشاش گران چرا مساجد ما را آتش زدند؟
▪︎علت ترس دشمنان از مساجد؟
▪︎اکنون نگاه ما به مساجد چگونه باید باشد و کدام فعالیت ما در مساجد باید بیش از پیش قوت بگیرد؟
▪︎چگونه مساجدمان را بیش از پیش به کانونهای تقویت همبستگی اجتماعی و وحدت تبدیل کنیم؟
بسمالله الرحمن الرحیم؛ این مسئله در چارچوب «جنگ تمدنها» و «تهاجم برنامهریزیشده به مسجد» قابل تحلیل است. مسجد از حیث اینکه هسته و دال مرکزی کارهای نیک و جنبش اسلامی محسوب میشود، از صدر اسلام بهعنوان نخستین سازه تمدنی مورد توجه بوده است. پیامبر اکرم (ص) با تأسیس مسجد قبا و مسجد النبی، اساساً ثقل و دال مرکزی امور دینی را بر این نهاد تمدنی بنا نهادند. بنابراین، وقتی این نهاد هدف قرار گیرد، طبیعتاً سامانبخشی، انتظام و شبکهسازی امور دینی بیمعنا خواهد شد.
ضمن اینکه در سطحی فراتر، یک کلانروایت به نام «خانه خدا» مطرح است که دارای شرافت ذاتی میباشد. این مسئله، عرصه جنگ تمدنها را نمایان میسازد. مسجد بهعنوان یک سازه تمدنی و در ادامه، نهاد تمدنی، همواره کانون توجه بوده است. از این رو، در سطح کلان شاهد هستیم که اغتشاشگران بهصورتی منسجم و دقیق، مسجد را بهعنوان نهاد تمدن نوین اسلامی مورد هجمه قرار دادهاند.
در سطح میانی نیز میتوان این مسئله را از منظر تحلیل تربیتی‑رفتاری در میان جمع معترضین هست که متأسفانه شاهد آنیم که حساسیتزدایی نظاممند از طریق ابزارهای مختلفی مانند فضای مجازی، بازیهای رایانهای و القائات غیرمستقیم رسانهای صورت میگیرد. این فضاها بهگونهای طراحی شدهاند که «خشم انباشتهشده» را هدایت کرده و در نهایت به رفتارهای تخریبگرایانه سوق میدهند. متأسفانه این روند در میان نوجوانان و جوانان امروزی شیوع قابلتوجهی یافته است.
در «سطح خرد» نیز میتوان به تحلیل روانشناختی‑دینی پرداخت. فرد متخربی که دست به چنین عملی میزند، قطعاً دچار «بحران هویت و معنا» است. بهوضوح مشاهده میشود که چنین افرادی از «تربیت دینی اصیل» بیبهرهاند و از سویی دیگر، نیاز به خودنمایی و جستوجوی هویت، آنان را به سمت این گونه اقدامات سوق میدهد. چه آن نوجوانی که ناخواسته مرتکب این عمل میشود و چه فردی که با برنامهریزی قبلی اقدام میکند، ریشه رفتارشان میتواند به فضای بیهویتی و خودتحقیری بازگردد. آنها از این طریق میکوشند بحران هویتی خود را حلوفصل کنند، هرچند که راهکار انتخابی آنان کاملاً انحرافی و ویرانگر است.
ریشه های رفتارهای انحرافی
موضوع بعدی، «قربانی شدن در جنگ روانی دشمن» است. طبیعتاً دشمن در فضای رسانهای خود، هدفمندانه افرادی را که دچار بیهویتی و خودتحقیری هستند، شناسایی و به سمت این گونه اقدامات هدایت میکند.
نتیجهگیری کلی در پاسخ به پرسش «آتش زدن مساجد» این است که این عمل، صرفاً یک جنایت عاطفی یا یک اعتراض اجتماعی ساده نیست؛ «بلکه تلاقی سه جبهه» است:
۱. جبهه دشمن (خارجی و داخلی):
که برای ضربه زدن به «هسته سخت و هویت جامعه» برنامهریزی میکند. همانگونه که اشاره شد، مسجد به عنوان اولین سازه تمدنی پیامبر مکرم (ص) و محل کنشهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایشان و حضرت امیر (ع)، هدفی استراتژیک محسوب میشود.
۲. جبهه بحرانهای تربیتی و هویتی داخلی:
که بستر انسانی و روانی این تهاجم را فراهم میآورد.
۳. جبهه جنگ رسانهای و نرم:
که بهصورت نظاممند به حساسیتزدایی و جهتدهی افکار میپردازد.
اهمیت تاریخی و تمدنی مسجد این انتخاب را توضیح میدهد:
▪︎مسجد، «مهمترین نهاد شکلدهنده انقلاب اسلامی» بود.
▪︎ در جنگ دفاع مقدس، پایگاه بسیج و پشتیبانی بود.
▪︎در بحرانهایی مانند کرونا و دیگر تحولات، کانون مدیریت اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی و اقتصادی بوده است.
بهطور کلی، ثقل و دال مرکزی سپهر فرهنگی دین به عنوان یک سازه و نهاد تمدنی، همواره مسجد محسوب شده است.
لذا، طبیعی است که دشمنان برای نابودی هسته سخت و هویت و انسجام جامعه، این نهاد تمدنیساز را مورد هجمه و تهاجم برنامهریزیشده خود قرار میدهند. این عمل، تنها تخریب یک ساختمان نیست؛ بلکه «حمله به نماد هویت، تاریخ، انسجام و تمدن اسلامی» است.
اگر بخواهیم این پدیده را در اعماق روانشناختی آن تحلیل کنیم، باید گفت نوجوانِ امروز، پیش از هر چیز به دنبال هویت است. مشکل اقتصادی برای او در اولویت اول نیست. مسئله اصلی، «خودتحقیری» عمیقی است که فضای رسانهای و امپراتوری تبلیغاتی دشمن به طور نظاممند در او ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، او ناخواسته به دنبال فرصتی است تا لیدری کند، کار تیمی و جمعی انجام دهد، تحرک داشته باشد و در یک جنبش مشارکت کند.
اینها همه تمایلاتی فطری است که خداوند در نهاد هر نوجوانی به ودیعه نهاده است، اما مسیر صحیح آن، تعالی و رشد سعادتبخش انسانی است، نه در مسیر افول و ضلالت انسانی.
متأسفانه دشمن با هدایت جنگ روانی پیچیده خود، این نیاز فطری را در مسیری کاملاً وارونه و ویرانگر قرار میدهد. آتش زدن مسجد به صورت گروهی، در واقع یک «هویت جعلی» و «هویت سرابی» برای نوجوان ایجاد میکند؛ احساس قدرت کاذب و تعلقبخشی مخربی که ریشه در بحران هویت و خودتحقیری دارد. مشکل اصلی اینجاست که ما نتوانستهیم از این نیاز فطری نوجوان در مسیر مثبت و تعالیبخش استفاده کنیم.
بنابراین، پاسخ به پرسش اول را میتوان در تلاقی سه جبهه خلاصه کرد:
۱. جبهه دشمن خارجی و داخلی: که با هدف قرار دادن هسته سخت هویت جامعه (مسجد به عنوان نخستین سازه تمدنی اسلام) برنامهریزی میکند تا پایگاه معنوی و شبکه انسجامبخش جامعه را منهدم کند.
۲. جبهه ضعفهای تربیتی-فرهنگی داخلی: که نتوانسته پیوند نسل جوان را با مسجد به عنوان خانه معنوی محکم کند و آموزههای دینی را به گونهای اثرگذار منتقل نماید که فاصله میان نسل جوان و این نهاد مقدس را پر کند.
۳. جبهه جنگ روانی پیچیده: که از خاموشی و انفعال نسبی نخبگان و نهادهای فرهنگی سوء استفاده کرده و با حساسیتزدایی نظاممند و هدایت خشم انباشته، نوجوانان دچار بحران هویت را به سمت این جنایت سوق میدهد.
راهکار:
پاسخ به این پدیده شوم، «هرگز صرفاً با برخورد امنیتی» ممکن نیست. اگرچه برخورد قاطع و بازدارنده قانونی با مفسدان و جنایتکاران ضروری است، اما درمان ریشهای آن، نیازمند یک حرکت عمیق، همهجانبه و مبتکرانه فرهنگی-تربیتی در خود مساجد و بدنه جامعه است. باید مسجد بار دیگر به کانون جذب، هویتبخشی مثبت و پاسخگویی به نیازهای فطری نسل جوان تبدیل شود.
بله ما می تونیم در مساجد برنامه های هویت ساز هویت بخش مثل نقش دادن به بچه ها مسئولیت دادن به بچه ها داشته باشیم که از این بحران عبور کنیم.
نقش مسجد در مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن
دشمن از مسجد به عنوان یک نهاد اجتماعیِ زنده و تأثیرگذار میترسد. دشمن از مسجد میترسد زیرا ثقل و دال مرکزی منظومه دین محسوب میشود. تمام جنبشهای اسلامی، تحرکات سازنده و کارهای نیک، در این بستر شکل میگیرند و به برکت و اشراق ذاتی که خداوندبه آن داده است، ثمربخش میشوند. این ترس ریشه در چند ویژگی کلیدی مسجد دارد:
الف) کانون شکلدهی هویت مستقل:
مسجد، مهمترین پایگاه شکلدهی هویت دینی و ملی است. به عنوان یک نهاد تمدنی، نسلها را حول محور ایمان و ارزشهای مشترک بسیج میکند و هویتی مستقل از مهاجم فرهنگی دشمن میسازد.
ب) پایگاه سازماندهی مردمی غیرمتمرکز:
مسجد در هر محله، بهصورت خودجوش، یک «شبکه ارتباطی عمیق و فراگیر» ایجاد میکند. این نهاد میتواند در کوتاهترین زمان به کانون بسیج مردمی و مقاومت مدنی تبدیل شود. تاریخ انقلاب اسلامی، نمونه عینی این قدرت سازماندهی منحصربهفرد است.
ج) تولید و ترویج گفتمان مقاومت:
مسجد تولیدکننده معنا، روایت و گفتمان است. از منظر روانشناسی اجتماعی، مسجد با ایجاد حافظه جمعی مشترک و تقویت روایتهای ایثار و مقاومت، در برابر روایتسازیهای تحریفشده دشمن میایستد.
د) مقر تاریخی حزب الله:
از صدر اسلام تاکنون، مسجد مقر حزب الله بوده است. در زمان پیامبر (ص) و در طول تاریخ، مسجد مرکز فرماندهی، برنامهریزی و تحرک جبهه حق در برابر باطل بوده است. بنابراین، شکلدهی و تقویت «گفتمان مقاومت» در این کانون، ضربهای استراتژیک به پروژه جنگ نرم دشمن وارد میسازد.
لذا ترس دشمن از مسجد، به دلیل نقش بیبدیل آن به عنوان قلب تپنده جامعه اسلامی است؛ نهادی که همزمان «هویتساز، سازمانده، گفتمانساز و مقاومتآفرین» است و میتواند در برابر هرگونه تهاجم فرهنگی و اجتماعی، سدی نفوذناپذیر ایجاد کند.
گفتمان مقاومت در مسجد شکل میگیرد و به همین خاطر ترس دشمن از مسجد به همین معناست که اگر بتواند مسجد را از بین ببرد، در واقع میتواند تمام جنبشهای ما را نیز زیر سؤال ببرد.
برای مثال، فرض کنید خدای ناکرده مجدداً اگر جنگ شود، همین مساجد اگر بنا به فرمایش رئیسجمهور محترم_که اکنون دغدغهای بسیار درست، علمی، الهی و دینی را نسبت به مسجد دنبال میکنند_ به عنوان محور محلات تعیین شوند؛ در آن صورت، اگر جنگ رخ دهد و تحرکاتی لازم باشد، همین مساجد میتوانند متولی کنترل و هدایت محلات در تمام ساحتهای مورد نیاز یک جامعه باشند و بهصورت پراکنده ولی شبکهای این مأموریت را انجام دهند. قطعاً چنین سازهای به نفع دشمن نیست.
دشمن دریافته است که اگر بخواهد سازههای متمرکز و شبکهای ما را هدف قرار دهد، مساجد بهعنوان مراکز غیرمتمرکز و پراکنده اما در عین حال شبکهای، قادرند بسیاری از امور را در درون خود و در سطح محلات، بهصورت محلهای مدیریت، هدایت، کنترل و تعالیبخشی کنند. اکنون دشمن این واقعیت را درک کرده و از همین ویژگی نیز هراس دارد.
غفلت از نوجوان و جوان به مثابه یک بحران راهبردی
متأسفانه در بسیاری از برنامهریزیها، نوجوان و جوان نه به عنوان ثقل مرکزی و کانون آیندهساز ، که اغلب به عنوان موضوعی حاشیهای یا مصرفکنندهای منفعل دیده میشوند.
این غفلت، باعث میشود انرژی عظیم، شور حقیقتجویی و نیاز فطری این نسل به هویت و نقشآفرینی، به سمت بیراههها هدایت شود، همانطور که در اغتشاشات اخیر شاهد بودیم.
هویتبخشی؛ گمشدهی اصلی و راهحل اساسی
بهترین گزینه ما «هویت» است. نوجوان در جستوجوی هویت است اگر این پاسخ را در قالب یک هویت مثبت، متعالی و نقشآفرین از مجرای نهادهای اصیلی مانند مسجد دریافت نکند، ناخواسته به سمت هویتهای جعلی، ویرانگر و خودنمایانه (مانند تخریب مسجد به عنوان یک اقدام گروهی به ظاهر شجاعانه!) کشیده میشود.
مسجد به مثابه خانه دوم و کارگاه انسانسازی
فرمایش هوشمندانهی رهبر معظم انقلاب خطاب به ائمهی جماعات، نقشهی راه است: باید برای نوجوان و جوان فضایی در مسجد طراحی کنید که آن را خانهی دوم خود بدانند. این یعنی:
تغییر نگرش: مسجد نه فقط محل عبادت بلکه، کارگاه انسانسازی، هویتبخشی و مهارتآموزی نسل نو باشد.
واگذاری مسئولیت و نقش: نوجوان و جوان باید در مسجد جایگاه، مسئولیت و نقش داشته باشند؛ از مدیریت فضای مجازی مسجد تا برگزاری اردوهای جهادی، از کانونهای فرهنگی و ورزشی تا برنامههای هنری و رسانهای.
پاسخ به نیاز فطری: این فضا باید به نیاز فطری او به کار گروهی، تحرک، خلاقیت و اثرگذاری، پاسخ دهد؛ اما در مسیری الهی و سازنده.
نگاه تمدنی و آیندهنگر: سرمایهگذاری بر روی انسان
در نتیجه نگاه ما باید تمدنساز، آیندهنگر و انسانساز باشد. آیندهی تمدن اسلامی در گرو نسل امروز است. این نسل اگر در بستری بر پایه فطرت الهی و هویت اسلامی-ایرانی رشد کند، هم از آسیبهای اجتماعی در امان میماند و هم به اصلیترین سرمایه برای پیشبرد کشور و آرمانها تبدیل میشود.
مسأله، فراتر از یک «برنامه فرهنگی» عادی است. این یک ماموریت امنیتی-تمدنی است. اگر میخواهیم هسته سخت هویت جامعه (مسجد) را از گزند دشمن حفظ کنیم، باید آن را به کانون جذب، پرورش و نقشآفرینی نوجوان و جوان تبدیل کنیم. این تنها راه تبدیل تهدید هویتخواهی کاذب به فرصت هویتسازی اصیل است.
۱) نقش مسجد: تحول درونی و کارکردی
مسجد در این تعریف، نه تنها محل عبادت، بلکه کارخانه ساخت انسان متعالی و جامعه اسلامی است. برای تحقق این هدف، فعالیتهای مسجد باید حول چند محور بازتعریف شود:
*تبدیل مسجد به خانه امن روانی نوجوان: ایجاد فضایی غیرقضاوتگر، سرشار از محبت و قابل اعتماد، مشابه سیره پیامبر(ص) در مسجدالنبی، تا نوجوان مسجد را پناهگاه و خانه دوم خود در برابر آشفتگیهای دنیا بداند.
*واگذاری مسئولیت و نقشآفرینی به نوجوانان: سپردن کارها و مسئولیتهای واقعی به نوجوانان به صورت تیمی و گروهی، با نظارت و هدایت غیرمستقیم. این امر برای «تثبیت، رشد و هویتسازی» آنان در مسجد ضروری است.
*آموزش مهارتهای زندگی با رویکرد دینی: ارائه آموزشهای جذاب و متناسب با نسل جوان در قالبهایی مانند:
▪︎ مدیریت هیجان با بهرهگیری از دعا و نیایش.
▪︎ سبک زندگی سالم بر اساس سیره معصومین(ع).
▪︎ مهارت تفکر انتقادی، حل مسئله و خلاقیت.
▪︎ سواد رسانهای.
هدف، ایجاد «حس تعلق و مالکیت» در نوجوان نسبت به مسجد است.
*تقویت همبستگی اجتماعی در محله: مسجد میتواند با راهکارهای زیر به کانون وحدت تبدیل شود:
ایجاد دایرههای گفتگوی محلی برای حل مسائل محله.
طراحی و اجرای پروژههای مشارکتی عامالمنفعه
بازتعریف مراسمات مذهبی به عنوان «جشنهای وحدتبخش».
راهاندازی شبکه همیاری محلهای.
جمعآوری همه سلایق و اندیشهها در فضایی احترامآمیز.
*ارتقای جایگاه امام جماعت: امام جماعت موفق در این الگو، نیازمند «مهارتهای ارتباطی و تعامل رفتاری قوی، علم کافی و توانایی پاسخگویی به شبهات» روز است تا بتواند نقش رهبری اجتماعی و معنوی محله را ایفا کند.
۲) نقش حاکمیت: حمایت سیاستی و زیرساختی
حاکمیت باید با رویکردی سیستماتیک، «نهضت بازگشت به مسجد» را به عنوان یک نهاد تمدنی-محلهای احیا کند. اقدامات کلان میتواند شامل موارد زیر باشد:
▪︎ تمرکززدایی و واگذاری امور به مسجد:
حاکمیت باید با جسارت، بسیاری از فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و حتی خدمات عمومی محله را به مسجد و با مدیریت امام جماعت عادل و مردمی واگذار کند. این به معنای تعطیلی دیگر مراکز نیست، بلکه به معنای تمرکز بر مسجد به عنوان هسته مرکزی و هماهنگکننده است.
▪︎ تبدیل مسجد به پایگاه چندمنظوره محله:
حاکمیت میتواند زیرساختهای عمرانی، رفاهی و خدماتی خود را ذیل مسجد و با هویت مسجد تعریف و ارائه کند. به بیان دیگر، مسجد باید به کنشگر اصلی و متولی محله در ابعاد مختلف تبدیل شود.
▪︎ اتصال نظاممند نهادها به مسجد:
نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باید به صورت یکپارچه و سیستماتیک به مسجد به عنوان محور محله متصل شوند. بسیاری از برنامههای تحولآفرین محلی میتواند از طریق این کانال اجرایی شود.
با ترکیب تحول درونی مسجد (با محوریت نوجوان و خدمات اجتماعی) و حمایت هوشمندانه حاکمیت (با محوریت واگذاری امور و تقویت زیرساختی)، میتوان مسجد را به نهاد مقدس، اجتماعی و سیاسی با کارکردی توحیدی تبدیل کرد؛ همانگونه که در دورههایی از تاریخ تمدن اسلامی، محلهمحوری حول مسجد تجربه موفق بوده است. خوشبختانه تأکیدات اخیر مسئولان ارشد مانند رئیسجمهور محترم بر این موضوع، نویدبخش حرکت در این مسیر است. انشاءالله.
نظر شما