به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از بندرعباس، مرتضی نصیری، شاعر و رزمنده دوران دفاع مقدس از استان هرمزگان در تازهترین سروده خود با نگاهی حماسی و آگاهانه به بازخوانی مفاهیم مقاومت، هوشیاری ملی و مقابله با فتنهها و توطئههای دشمنان ایران پرداخته است.
این شعر که در بستر حوادث و التهابات اخیر سروده شده، بازتابدهنده روحیه استقامت ملت ایران و نفی هرگونه سلطهپذیری و آشوبطلبی است.
نصیری در این اثر، وطن را زخمی اما استوار توصیف میکند؛ وطنی که اگرچه آماج دشمنیها و توطئههای پیدرپی قرار گرفته، اما با هوشیاری مردم و پیوند عمیق «من» و «ما»، اجازه تحقق اهداف جریانهای فتنهگر را نداده است.
شاعر با زبانی صریح، فتنه را پروژهای ویرانگر معرفی میکند که در دیماه چهره واقعی خود را آشکار ساخته و در برابر آن، ملت ایران را «الگوی مسلمانی» میخواند که با درک بالا و ایمان جمعی، دشمن را به پشیمانی و عقبنشینی واداشته است.
در بخشهایی از این شعر، نصیری با بهرهگیری از تعابیر دینی و انقلابی، به روحیه «حسینیصفت» مردم اشاره میکند و آنان را معجزه واقعی میدان میداند؛ مردمی که خستگی را خسته کردهاند و همت ایرانیشان، هر توطئهای را پیش از ریشهدواندن، نابود میکند.
تأکید شاعر بر این گزاره که «خاک ایران هرگز زیر چکمه ابلیسبران نخواهد رفت»، بازتابی روشن از غیرت ملی و پایبندی به استقلال و عزت سرزمینی است.
این شاعر هرمزگانی در ادامه با نگاهی تاریخی، ملت ایران را گوهری کمیاب در گستره تمدنها میداند و تصریح میکند که جانفشانی برای وطن امری فهمناپذیر برای دشمنان این مرز و بوم است؛ چراکه «کوه را باد به آسانی نمیکند».
اشاره پایانی شعر به مرزبندی روشن میان جبهه عشق و ایثار با لشکر دشمن، پیام روشنی از هوشیاری در برابر نفوذ و کمین بدخواهان دارد.
شعر تازه مرتضی نصیری، نمونهای برجسته از پیوند ادبیات متعهد با مسائل روز جامعه است؛ شعری که نشان میدهد هنوز هم در بزنگاههای تاریخی، صدای شاعر میتواند پژواک بیداری، وحدت و مقاومت یک ملت باشد.
متن کامل شعر مرتضی نصیری به شرح زیر است؛
زخم خورده است وطن از کف این جانیها
هوشیاریم همهوقت نگهبانیها
آنچه در چنتهی ابلیسی پنهانش بود
توی دیماه درآورده به ویرانیها
درک بالای چنین مردم والا عشق است
میچشاند به شما حس پشیمانیها
فتنه خشکاند حضور تو در این آبادی
مرحبا ملت الگوی مسلمانیها
توطئه پشت سر توطئه؛ گر رو بشود
میکند ریشهی طراحش و آن بانیها
این حسینیصفتان معجزهی میداناند
خسته شد خستگی از همت ایرانیها
توی تاریخ بگردید کجا خواهد دید
گوهری مثل شما گسترهی کانیها
خاک ایران نخورد چکمهی ابلیسبران
پرچمش را ندهد دست چنین زانیها
جان دهد؛ خاک نه؛ این را تو کجا میفهمی
کوه را کی بکند باد به آسانیها؟
داخل مرز من و ما و برون لشکر عشق
در مسیر تو کمیناند سلمیانیها
نظر شما