خطبه‌ای که در دل بحران نوشته شد

شب ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، هم‌زمان با اوج‌گیری ناآرامی‌ها در میدان شهدا کازرون، امام جمعه شهرستان با وجود هشدارهای امنیتی از ترک محل خودداری کرد و بسیجیان نیز با حضوری محدود اما مؤثر، مانع از تثبیت اغتشاش در مرکز شهر شدند.

به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، شب‌هایی هست که سرنوشت یک شهر، فارغ از پشت میزهای رسمی و اتاق‌های فرمان، در دل خیابان‌ها و میدان‌هایش رقم می‌خورد؛ جایی که تصمیم ماندن یا رفتن، ایستادن یا عقب‌نشینی، می‌تواند مسیر حوادث را تغییر دهد. پنج‌شنبه شب ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ برای کازرون، از همین شب‌ها بود؛ شبی که میدان شهدا ــ نماد هویت شهر ــ به کانون التهاب و رویارویی تبدیل شد و هم‌زمان، دفتر و محل سکونت امام جمعه شهرستان در چند قدمی آن، در معرض تهدید قرار گرفت.

در حالی که اغتشاشگران از خیابان‌های منتهی به میدان شهدا به سمت مرکز شهر سرازیر شده بودند و فضای شهر به‌تدریج رنگ اضطراب به خود می‌گرفت، تصمیمی در دل این التهاب گرفته شد که بعدها از آن به‌عنوان یکی از نقاط عطف آن شب یاد شد؛ تصمیم امام جمعه کازرون برای ماندن.

مرکز درگیری دقیقاً کنار ما بود

حجت‌الاسلام جعفر صابری، امام جماعت مسجد حضرت ابوالفضل(ع) کازرون که آن شب در کنار امام جمعه حضور داشت، روایت خود را این‌گونه آغاز می‌کند: «آن شب میدان شهدا مرکز هجوم اغتشاشگرانی بود که هدفشان گرفتن میدان و به‌نوعی نمایش سقوط شهر بود. ما دقیقاً چسبیده به میدان شهدا بودیم؛ جایی که رفت‌وآمد و تجمع اغتشاشگران به اوج رسیده بود.»

به گفته او، مجموعه‌ای که دفتر امام جمعه در آن قرار داشت، شامل ساختمان ۱۶ واحدی محل سکونت خانواده‌های روحانیون نیز می‌شد؛ خانواده‌هایی که همسرانشان در میدان حضور داشتند و در وضعیت آماده‌باش بودند.
«ما علاوه بر حفاظت از دفتر و منزل امام جمعه و شخص ایشان، وظیفه داشتیم از این خانواده‌ها هم مراقبت کنیم؛ آن هم در شرایطی که اطراف ساختمان، عملاً میدان درگیری بود.»

ایستادگی در قلب میدان

هشدار نیروهای امنیتی؛ پیشنهاد خروج

با افزایش فشار جمعیت اغتشاشگر و محاصره نیروهای انتظامی و بسیجی در میدان شهدا، نگرانی‌ها جدی‌تر شد. تماس‌هایی از داخل میدان برقرار شد. صابری می‌گوید: «از طرف بسیجی‌هایی که داخل میدان بودند با من تماس گرفتند و گفتند وضعیت خوب نیست. تأکید کردند اگر میدان سقوط کند، احتمالاً به سمت دفتر امام جمعه می‌آیند و پیشنهاد دادند امام جمعه جابه‌جا شود و ساختمان تخلیه شود.»

این هشدارها تنها به بسیج محدود نماند. پس از گفت‌وگو با فرمانده نیروی انتظامی شهرستان نیز همین نگرانی تکرار شد؛ احتمال حرکت اغتشاشگران به سمت دفتر امام جمعه پس از تجمیع در میدان.

من جایی نمی‌روم

حاج‌آقا صریح گفت: من جایی نمی‌روم. ما پیروز این میدانیم. این‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. بعد هم گفت باید خطبه نماز جمعه فردا را آماده کنم.

اما پاسخ امام جمعه، پاسخی نبود که در آن شب انتظارش می‌رفت. صابری نقل می‌کند: «حاج‌آقا صریح گفت: من جایی نمی‌روم. ما پیروز این میدانیم. این‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. بعد هم گفت باید خطبه نماز جمعه فردا را آماده کنم.»

در اوج التهاب، در شبی که صدای شعارها، آتش زدن لاستیک‌ها و پرتاب سنگ فضای شهر را پر کرده بود، امام جمعه پشت میز نشست و مشغول نوشتن خطبه‌های نماز جمعه شد؛ تصمیمی که بیش از آنکه یک واکنش احساسی باشد، حامل پیامی روشن برای نیروهای حاضر در میدان و حتی مردم شهر بود. ایستادن، نه عقب‌نشینی.

ایمان، عامل ماندن

به گفته صابری، عامل اصلی این تصمیم، ترکیبی از ایمان و مشاهده واقعیت‌های میدان بود: «ایمان و باور به اراده خدا، و رشادتی که حاج‌آقا در دل میدان از نیروهای حافظ امنیت می‌دیدند، این باور را ایجاد کرده بود که پیروزی قطعی است.»

او تأکید می‌کند که آن شب امام جمعه ماند و خانواده‌ها نیز در کنار او باقی ماندند؛ در حالی که بسیاری از همسرانشان در میدان درگیر بودند.

۷۰ بسیجی، بی‌سلاح جنگی

در سوی دیگر میدان، بسیجیان بودند؛ نیروهایی که به گفته این شاهد عینی، بدون سلاح جنگی و تنها با ابزارهای بازدارنده در برابر جمعیتی خشن ایستادند. به گفته حجت‌الاسلام صابری «در میدان شهدا حدود ۷۰ نفر بسیجی بودند؛ بدون حضور نیروی انتظامی. فرمانده‌شان، سرهنگ حیاتی، خودش در صف اول ایستاده بود. آخر شب، واقعاً سلاح بچه‌ها سنگ و چوب شده بود.»

این ایستادگی، به گفته او، مانع از تثبیت تجمع اغتشاشگران و آغاز خرابکاری گسترده در میدان شد؛ عاملی که به‌تدریج فضا را به نفع نیروهای حافظ امنیت تغییر داد.

ایستادگی در قلب میدان

مردم کجا بودند؟

در آن ساعات پایانی شب، شهر چهره‌ای متفاوت داشت. آنگونه که صابری می‌گوید «مردم عادی دیگر در خیابان‌ها نبودند. صف‌شان را کاملاً جدا کرده بودند. آن‌هایی که اطراف میدان دیده می‌شدند، اصلاً شبیه شهروند عادی نبودند؛ موتورهای دوترکه، ماشین‌هایی پر از جوان با صورت‌های پوشیده، دعوت به خشونت، فحاشی و سرگردانی.»

کوکتل مولوتف، آتش زدن تایرها، کندن تجهیزات شهری و پرتاب بلوک و سنگ، تصویر غالب آن شب بود؛ تلاشی برای ایجاد رعب و شکستن روحیه شهر. اما آنچه در نهایت ماند، به جز آتش و آشوب، ایستادگی بود؛ ایستادگی امام جمعه‌ای که نرفت، بسیجیانی که ماندند، و شهری که تسلیم نشد.

به باور او، بسیاری از این افراد حتی بومی کازرون نبودند؛ حضوری ناآشنا که خود نشانه‌ای از سازمان‌یافتگی اغتشاشات بود.

شبی که با رعب آغاز شد، با ایستادگی پایان یافت

روایت آن شب در کازرون، فراتر از یک اتفاق امنیتی، تصویری است از مواجهه اراده‌ها؛ جایی که تصمیم چند نفر در دل تاریکی، مسیر یک شهر را تغییر داد.

کد خبر 1861849

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha