«منطق‌الطیر» واکنشی انسانی به دغدغه‌های امروز ماست

نمایش «منطق‌الطیر»؛ در ژانر درام عرفانی و در مدت تقریبی هشتاد دقیقه، با تأکید بر وحدت و همدلی، سفری عاشقانه و معنوی پرندگان را با راهبری «هدهد» در جست‌وجوی «سیمرغ»، پادشاه مرغان، به صحنه می‌آورد.

خبرگزاری شبستان - جواد کریم نژاد (پژوهشگر و فعال فرهنگی): این روزها صحنۀ تئاتر تبریز میزبان نمایشی است که ریشه در یکی از عمیق‌ترین متون عرفانی ادب فارسی دارد؛ «منطق‌الطیر» به نویسندگی و کارگردانی هادی ولی‌پور قره‌قیه، اقتباسی آزاد از منظومۀ سترگ فریدالدین عطار نیشابوری، عارف سده ششم هجری و از قله‌های ادبیات عرفانی ایران‌زمین است.

1. «منطق‌الطیر» که در متون کهن با نام «مقامات‌الطیور» نیز شناخته می‌شود ـ از برجسته‌ترین مثنوی‌های تمثیلی در عرفان اسلامی است. عطار نیشابوری در این منظومه، مسیر خودشناسی و خداشناسی را در قالب داستانی، سفری عرفانی از هفت وادی عشق- که در دل خود رازهای بسیاری نهفته دارد-، با زبانی نمادین و تمثیلی روایت می‌کند؛ سفری که از «طلب» آغاز می‌شود و در «فنا» به پایان می‌رسد.

این نمایش، در ژانر درام عرفانی و در مدت تقریبی هشتاد دقیقه، با تأکید بر وحدت و همدلی، سفری عاشقانه و معنوی پرندگان را با راهبری «هدهد» در جست‌وجوی «سیمرغ»، پادشاه مرغان، به صحنه می‌آورد. این سفر در قالبی نمایشی و با بهره‌گیری از زبان سمبولیک تئاتر، هفت وادی مخوف؛ «طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فنا» را بازتاب می‌دهد. گویی کارگردان می‌خواهد از طریق هنر نمایش، همان پیام ازلی را تکرار کند: «هر که خود را شناخت، خدا را شناخت». در این روایت، نبرد میان خیر و شر، تاریکی و روشنایی، نفس و معنا، درون و برون، در قالبی نمایش‌گونه بازتاب می‌یابد؛ و بازگشت انسان به جوهرۀ الهی خویش، مقصد نهایی این سفر تمثیلی است.

هرچند ساختار روایی نمایش مذکور، به‌سبب اقتباس آزاد از متنی منظوم، گاه از الگوی کلاسیک روایت عطار فاصله می‌گیرد، اما وفاداری به جوهر و پیام اثر، در نمایش محسوس است. کارگردان، با نگاهی هوشمندانه، بخشی از روایت را عمداً به تخیل و درک تماشاگر واگذار کرده است؛ شیوه‌ای که سبب می‌شود مخاطب، نه فقط «ناظر»، بلکه «هم‌سفر» این کاروان پرندگان شود.

داستان و سِیر روایی آن؛ به عنوان یکی از عناصر کلیدی در تولید محتوای هنری و در اینجا اجرای نمایشی،  از نقش مهمی در شکل‌گیری آن برخوردار است. از منظر دراماتیک، این اثر از انسجام روایی لازم برخوردار است؛ شخصیت‌پردازی هدهد و پرندگان، هماهنگی میان میزانسن‌ها و جریان موسیقایی صحنه، نشان از آن دارد که کارگردان درک درستی از نسبت ادبیات عرفانی و زبان تئاتر دارد. او آگاه است که در اقتباس از متون بنیادین، باید فاصلۀ میان تخیل شاعر و واقعیت صحنه را با بیانی تئاتریک پر کرد، نه با ترجمه صرف از متنی کهن.

نمایش مذکور، به‌سبب رجوعش به کهن‌الگوها و محتوای سرشار از مفاهیم اخلاقی و عرفانی ادبیات کلاسیک ایران‌زمین، توانسته پلی میان مخاطب خاص و عام بزند. خلق چنین آثاری ـ که ریشه در گنجینۀ عرفانی و معرفتی ایرانی دارند ـ گامی ارزشمند در بازسازی ذائقۀ تماشاگر امروز است؛ تماشاگرِ خسته از اغراق در فرم و فقر در معنا. پرداختن به چنین مضامین، نه فقط بازگشتی به گذشته، بلکه واکنشی انسانی به دغدغه‌های امروز ماست؛ در جهانی که معنویت، در هیاهوی سرعت و مصرف، رنگ می‌بازد، چنین نمایش هایی‌تجربه‌ای معنادار در مواجهه با مسائل و چالش‌های دنیای امروز، در جهت نقدِ اجتماعی و تغییر در ذائقه مخاطبان هنرهای نمایشی ایجاد می نماید.

۲. در روزگاری که صحنه‌های نمایش کمتر به میراث فکری و متون بنیادین اندیشه و عرفان ایرانی رجوع می‌کنند و گونه‌های تلفیقی با موسیقی و رقص بیش از پیش میدان یافته‌اند (که در جای خود قابل احترام‌اند)، پرداخت به متون بنیادینی چون «منطق‌الطیر»، خود نشانه‌ جسارتی آگاهانه و تأمل‌برانگیز است. جسارت آن است که از میان همۀ متون، دست بر اثری بگذاری که تو را از «خود» عبور می‌دهد و به آینۀ درون می‌رساند.

نمایش «منطق‌الطیر»، اقتباسی است از منظومه‌ای که قرن‌هاست انسان را به سفری درونی می‌خواند؛ سفری از پراکندگی به وحدت، از منِ فردی به آگاهی جمعی، از کثرت به وحدت. سفری که در آن پرندگان، با همۀ تفاوت‌ها و تردیدهایشان، هر یک با بهانه‌ها، ترس‌ها و خواسته‌های خویش، در پرتو هدایت هدهد، دل به مسیر می‌سپارند تا شاید به سیمرغ برسند و در نهایت، درمی‌یابند که سیمرغ، همانا انعکاس خویشتن است؛ وحدتی که جز در همدلی و اتّحاد رخ نمی‌نماید.

در خوانش نمایشی ولی‌پور، این معنا، نه صرفاً بازآفرینی متنی عرفانی، بلکه یادآوری ضرورت فراموش‌شده‌ای در زیست امروز ماست: یادآوریِ ارزش همدلی، همراهی و ایمان به این حقیقت که رسیدن، تنها در جمع ممکن است.

جسارت دوست صاحب قلم و فرهیخته‌مان، جناب دکتر هادی ولی‌پور و گروه اجرایی‌شان در گزینش چنین متنی و بازگشت آگاهانه به ریشه‌ها، جای تقدیر دارد. به باور نگارنده سطور؛ در میان تنوع گونه‌های نمایشی معاصر، توجه به متون کهن ادبی و عرفانی ایران، بازگشت صرف به گذشته نیست؛ بلکه بازخوانی ریشه‌ها و پیوند دوباره با حافظه‌ فرهنگی ماست؛ مسیری که امید است دیگر کارگردانان نمایشی نیز بیش از پیش به آن نظر کنند.

تماشای این اثر، فرصتی است برای مکث، تأمل و مشارکت در سفری که از صحنه آغاز می‌شود و در جان تماشاگر ادامه می‌یابد. بی‌گمان، دیدن این نمایش، خالی از لطف نخواهد بود.
«عطار هفت شهر عشق را گشت        ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم»
 

کد خبر 1859313

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha