خبرگزاری شبستان - مهدی رحمانیان| کمتر مفهومی در جهان امروز به اندازه «ظاهر» بیوقفه دیده میشود و در عین حال اینچنین بیرحمانه قضاوت میشود. بدنِ نوجوان، پیش از آنکه فرصت تجربه زیستن را پیدا کند، به موضوع مقایسه، اصلاح و سنجش تبدیل میشود؛ عدد وزن، فرم اندام و میزان شباهت به الگوهای مسلط، آرامآرام جای احساس امنیت و پذیرش را میگیرند. در این میدان پرهیاهو، زیبایی فارغ از یک تجربه شخصی، یک الزام اجتماعی است؛ الزامی که هرچه سکوت بیشتری داشته باشی، صدایش بلندتر میشود.
در چنین فضایی، هر آنچه نگاه را از بدن پس میزند یا آن را از مرکز نمایش بیرون میکشد، به چشم میآید. حجاب ـفارغ از داوریهای ارزشی و سیاسی دقیقاً در همین نقطه ایستاده است. جایی بیرون از منطق نمایشِ مداوم. اما پرسش اساسی این است که این فاصلهگرفتن از منطق غالب زیبایی، چه نسبتی با تجربه روانی نوجوان دارد؟ آیا پوششی که بدن را از داوری دائمی دور میکند، میتواند ذهن را نیز از فشار مقایسه برهاند؟
نتایج یک پژوهش روانشناختی در غرب (منتشر شده در وبسایت کتابخانه ملی پزشکی آمریکا)، که در منابع معتبر علمی ثبت شده، پاسخی غیرمنتظره به این پرسش میدهد. پاسخی که نه از موضع تبلیغ و نه از منظر تقابل فرهنگی، از دل دادههای تجربی و ابزارهای استاندارد روانسنجی بیرون آمده است. یافتههایی که نشان میدهد گاهی آنچه کمتر دیده میشود، بیش از هر چیز میتواند آرامش بسازد؛ و آنچه کمتر به نمایش گذاشته میشود، لزوماً کمتر دوستداشتنی نیست.

تحقیق از کجا آغاز شد؟
این پژوهش با یک پرسش ساده اما چالشبرانگیز آغاز شد. آیا شیوه پوشش و زیست فرهنگی میتواند نگرش دختران نوجوان به بدن و ظاهرشان را دگرگون کند؟ برای پاسخ به این سؤال، پژوهشگران سه گروه مشخص را کنار هم قرار دادند؛ ۷۵ دختر نوجوان مسلمان با حجاب که در مدارس مذهبی تحصیل میکردند، ۷۵ دختر نوجوان مسلمان بدون حجاب که سبک پوشش و مد رایج غربی را پذیرفته بودند و ۷۵ دختر نوجوان ارتدوکس بهعنوان گروه مقایسه غیرمسلمان. طراحی نمونه بهگونهای بود که تفاوتها در میدان دادههای قابل سنجش آشکار شود.
این پژوهش با یک پرسش ساده اما چالشبرانگیز آغاز شد. آیا شیوه پوشش و زیست فرهنگی میتواند نگرش دختران نوجوان به بدن و ظاهرشان را دگرگون کند؟
ابزارهایی برای سنجش یک تجربه درونی
برای اندازهگیری مفهومی بهظاهر نامرئی مانند «رضایت از بدن»، پژوهشگران به ابزارهای شناختهشده روانسنجی متوسل شدند؛ آزمون نگرشهای غذایی (EAT-26)، پرسشنامه نگرشهای اجتماعی ـ فرهنگی نسبت به ظاهر (SATAQ-3) و مقیاس رتبهبندی ترسیم کانتور بدن (CDRS). این ابزارها، سالهاست در مطالعات مرتبط با تصویر بدنی، اختلالات خوردن و فشارهای فرهنگی زیبایی به کار میروند و امکان مقایسه نتایج را در بافتهای فرهنگی مختلف فراهم میکنند.
آنچه در دادهها ثبت شد، علاوه بر عدد و نمودار بازتابی از تجربه زیسته نوجوانانی بود که هر روز با آینه، نگاه دیگران و قضاوتهای خاموش جامعه روبهرو میشوند.

یافتهای برخلاف انتظار غالب
نتایج پژوهش، در نخستین نگاه، کلیشههای رایج را به چالش میکشد. بالاترین سطح رضایت از بدن در میان دختران نوجوان مسلمان با حجاب مشاهده شد؛ آن هم در شرایطی که این گروه، بالاترین میانگین وزن بدن را در نمونه آماری داشت. در مقابل، دختران نوجوانی که پوشش غربی را پذیرفته بودند، فشار بیشتری برای رسیدن به استانداردهای زیبایی ایدهآل ـ بهویژه لاغری ـ گزارش کردند.
پژوهشگران در تحلیل نتایج، به نقش عوامل اجتماعی ـ فرهنگی اشاره میکنند؛ عواملی که تعیین میکنند بدن تا چه اندازه در معرض مقایسه و قضاوت قرار گیرد.
این دادهها نشان میدهد رابطه میان وزن، ظاهر و رضایت روانی، آنقدرها هم خطی و بدیهی نیست. گویی فاصلهگرفتن از منطق «بدن بهمثابه پروژه دائمی اصلاح»، میتواند به تجربهای آرامتر از خود منجر شود؛ حتی اگر بدن با معیارهای غالب رسانهای همخوانی کامل نداشته باشد.
حجاب؛ سپر فرهنگی یا چارچوب معنایی؟
پژوهشگران در تحلیل نتایج، به نقش عوامل اجتماعی ـ فرهنگی اشاره میکنند؛ عواملی که تعیین میکنند بدن تا چه اندازه در معرض مقایسه و قضاوت قرار گیرد. در این میان، دین و پوشش مذهبی بهعنوان یک چارچوب معنایی مطرح میشود که میتواند نقش محافظتی ایفا کند. نه از آن جهت که بدن را نفی میکند، بلکه از آن رو که آن را از مرکز ارزشگذاری هویتی کنار میزند.
یافته مذکور این، پرسشی بنیادین را پیش میکشد که آیا حجاب، فراتر از یک انتخاب ظاهری، میتواند بازتعریفی از «ارزش» ارائه دهد؟ بازتعریفی که در آن، بدن یکی از ابعاد هویت است، نه میدان اصلی رقابت.

اهمیت این تحقیق، تنها در اثبات یک همبستگی آماری خلاصه نمیشود. نتایج آن، دریچهای تازه به گفتوگو میان روانشناسی، فرهنگ و دین میگشاید؛ گفتوگویی که میتواند در سیاستگذاریهای آموزشی، برنامههای ارتقای سلامت روان نوجوانان و حتی تحلیلهای رسانهای نقشآفرین باشد. در دنیایی که تصویر بدن هر روز بیش از پیش تجاری و کالایی میشود، این پژوهش یادآور یک واقعیت ساده اما مغفول است که گاهی آرامش در فاصلهگرفتن از الگوهای مسلط شکل میگیرد.
نظر شما