به گزارش خبرگزاری شبستان، درپی انتشار کتاب «انسان شناسی و پیامدهای آن در اندیشه سیاسی هابز و علامه طباطبایی» گفت و گویی با حجت الاسلام والمسلمین یزدانی مقدم، مدیر گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی انجام شده که بخش نخست آن در ذیل می آید:
علت مقایسه بین هابز و علامه طباطبایی چیست؟
این کتاب، مقایسه ای بین آرای توماس هابز، فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم و علامه طباطبایی در باب انسان است. هابز از رئالیست ها است و علامه طباطبایی نیز با توجه به عنوان یکی از کتاب های ایشان یعنی "اصول فلسفه و روش رئالیسم" علی الظاهر از رئالیست ها محسوب می شود. علاوه بر این، به نظر می رسد که این دو فیلسوف، تفسیرهای مشابه ای را از انسان و زندگی اجتماعی ارائه می کنند. این مشابهت تا حدی است که برخی معتقدند وقتی مطالب علامه خوانده می شود، سخنان هابز به ذهن متبادر می شود. این مساله میزان نزدیکی و شباهت آرای این دو اندیشمند را می رساند. اما نباید از تفاوت ها و اختلافات فکری و اندیشه ای این دو اندیشمند غافل شد.
هابز در دانش های علوم انسانی از جمله فلسفه سیاسی چه جایگاهی دارد؟
اندیشه هابز در رشته های مختلف دانشی گسترش زیادی پیدا کرده است و منابع قابل توجهی به زبان های مختلف در خصوص آرا و دیدگاه های هابز قابل دسترس است. به عنوان نمونه، در روابط بین الملل دو مکتب بزرگ رئالیسم و ایده آلیسم وجود دارد، منشا مکتب رئالیسم به نوعی به هابز برمی گردد و حتی از آنها با عنوان هابزین های روابط بین الملل نام برده می شود. پارسونز، جامعه شناس مهم قرن بیستم، معتقد است که ماکس وبر در چارچوب هابزی اندیشه و تفکر می کرد. ریچاد تاک نیز معتقد است اگر بخواهیم تاثیرات هابز را پیگیری کنیم، باید تمام فلسفه معاصر را مورد بحث قرار دهیم، زیرا تمام این فلسفه ها به نوعی به هابز ختم می شود. یا وقتی آثار هابز را می خوانیم به راحتی از درون آن، مباحث هیوم در بحث علیت، به عنوان نمونه، استخراج می شود. در بحث قدرت نیز یکی از مکاتبی که حرف های زیادی برای گفتن دارد، مکتب وابسته به آرای هابز است. گرچه درباره هابز این بحث جدی وجود دارد که آیا باید هابز را مدرن حساب کرد یا خیر؟ اما علی رغم همه اختلاف نظرها در این خصوص، این اجماع وجود دارد که حتی اگر هابز فیلسوف مدرن نباشد، لویاتان یک اثر مدرن به حساب می آید.
اندیشه سیاسی هابز را توضیح دهید؟
مهمترین اثر هابز، لویاتان است. لویاتان، واژه ای عبری و به معنای خدای دریا است. البته در زبان فارسی این واژه به تمساح و سوسمار یا بزمچه نیز ترجمه شده است. با توجه به مقصود از این واژه، می توان از آن به اژدهای دریایی تعبیر کرد. لویاتان در مقابل بهیموث، که واژه ای عبری به معنای خدای خشکی است، قرار می گیرد. قبل و بعد از لویاتان، هابز آثاری به زبان لاتینی نوشته است. نکته جالب این است که مضمون مباحث این آثار که درباره دانش و انسان است، به نوعی در لویاتان نیز آمده و می توان گفت لویاتان برآیند کارهایی است که هابز در زمینه فلسفه ورزی، حقوق و فلسفه سیاسی انجام داده است. این امر نشان از اهمیت و پختگی این اثر دارد.
لویاتان چهار بخش است: در باب انسان، در باب دولت، در باب دولت مسیحی و مملکت ظلمت. هابز در دو بخش پایانی درباره مناسبات دین و سیاست و یا حکومت دینی صحبت می کند. در بخش اول لویاتان با مباحث انتزاعی مواجه می شویم؛ اگر خواندن لویاتان، از بخش دوم آغاز شود، وقتی بخش اول را می خوانیم متوجه می شویم که مباحث این بخش، مقدمه ورود به مباحث بخش دوم است. یعنی مباحث نظری و انتزاعی بخش اول در ارتباط با مباحث سیاسی بخش دوم اظهار شده است. در مباحث انتزاعی بخش اول، انسان به گونه ای تفسیر می شود که ادامه زندگی او و پیدایی تمدن، ناگزیر از دولتی مدنی و تمامیت خواه است. البته این بحث همواره وجود داشته است که آیا دولت هابزی دولتی توتالیتر است یا دولتی اوتوریتر ؟ در هر صورت دولت هابزی، دولتی مستبد و خودکامه است.
هابز معتقد بود که انسان چیزی جز تاثیرات و ادامه حرکات خارجی نیست. به عبارت دیگر، حرکت های خارجی به وسیله حس به انسان منتقل می شود و در انسان، این حرکت تداوم پیدا می کند و بازخوردهایی پیدا خواهد کرد. بنابراین مسائلی مانند نفس انسان و یا حقیقت انسان در اندیشه هابز غایب است. درباره عقل نیز هابز معتقد است که در گذشته واژه لوگوس(logos) معادل عقل به کار برده می شد که هم به معنای تعقل و هم به معنای گفتار بود. اما امروزه در زبان انگلیسی واژه ration برای عقل به کار میرود که به معنای شمارش و یا جمع کردن است. هابز در یک استدلال عقلانی، بیان می کند که انسان تحت تاثیر حرکت های بیرونی و درونی است که نتیجه آن، حرکت در جهت تمایلات و خواسته های حرکات بیرونی است و این مساله باعث ایجاد حرکات آشفته و متفاوت در عرصه سیاست خواهد شد. تنها راه حل این است که هیچ عقلی به جز عقل حاکم در جامعه غلبه نداشته باشد و حاکم مدنی تصمیمات نهایی را در همه مسائل از جمله مسائل اعتقادی اتخاذ کند. بدین ترتیب تفسیر هابز از انسان به سمت یک دولت و حکومت مطلقه میل می کند که براساس آن، باید همه امور را به این حکومت سپرد و همه باید از او تبعیت کنند. تنها استثنای هابز در این رابطه این است که اگر حاکم خواست فرد را بکشد و یا اعدام کند، اطاعت حاکم، الزامی نیست. البته این مساله که آیا طرح هابز منتج به نتیجه عقل گرایانه می شود یا خیر، نیاز به مباحث قابل توجهی دارد. در این رابطه حتی برخی از مدافعان هابز نیز اعتقاد دارند که از طرح او، طرحی عقل گرایانه به دست نمی آید. بیان این مساله نیاز به فرصت دیگری دارد.
ادامه دارد/
نظر شما