خبرگزاری شبستان؛ آیا عقل در معارف اسلامى جایگاهى دارد؟ آیا برای درک معارف و آموزه های قرآن و دین می توان از عقل کمک گرفت یا عقل بشری را توان درک این مسایل نیست؟ آیا با عقل می توان آیات و براهین قرآن را فهمید؟ آیت الله جعفر سبحانی از مراجع عظام تقلید با تشریح و تبیین جایگاه عقل در معارف اسلامی به این پرسش ها پاسخ داده است.
برای گفتن حقیقت سه راه وجود دارد
قرآن کریم مى فرماید: «ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِى هِیَ أَحْسَنُ» (1)با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى که نیکوتر است استدلال و مناظره کن پروردگارت از هر کسى بهتر مى داند چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدایت یافتگان داناتر است. این آیه به ما مى آموزد که برای بیان حقیقت به دیگران سه راه دارد: الف) بالحکمة»:حکمت در این آیه به معناى اصطلاحى نیست، بلکه هر سخنى که محکم و استوار باشد، به آن سخن حکیمانه گفته می شود. اگر معارف عقلى نیز از این طریق ثابت شود بخشى از حکمت است. ب) الموعظة الحسنة: یعنى با پند و اندرز افراد را از گمراهى نجات دهیم. ج) و جادلهم بالتى هى احسن: اگر شخصى، مخالف ماست با مسلّمات خودش با او سخن بگوییم. مجادله به معناى این است که مسلّمات خصم را بگیریم و طبق مسلّمات او با او حرف بزنیم. (2)چرا قرآن این سه راه را پیشنهاد مى کند؟ چون مخاطب ها متفاوت هستند. گاهى مخاطب، انسانى عقلانى، حکیم و اهل استدلال است. مسلماً باید با او با قول محکم، استوار و عقل پسند سخن گفت. گاه مخاطب آنقدر ادراک ندارد که با او به برهان سخن بگوییم بلکه باید عواطفش را تحریک کرد. اثر موعظه، تحریک عواطف است. پس باید با نشان دادن عواقب کار، او را هدایت کرد. گاهى مخاطب، نه حکیم است و نه انسان موعظه پذیر، بلکه مخالف است و نظر او با نظر ما فرق دارد. باید با او به جدال احسن پرداخت، یعنى مسلمات خودش راگرفت و بر علیه او استفاده کرد.(3) بنابراین قرآن، دلیل و برهان را یکى از راه هاى دعوت مى داند. دلیل و برهان یعنى چیزى که خرد پسند باشد و عقل انسان آن را بپذیرد. حال باید ببینیم جایگاه عقل در معارف اسلامى و عقلى چیست؟
نظر اندیشمندان در رابطه با عقل
نسبت به جایگاه عقل در معارف اسلامى، اندیشمندان به سه دسته تقسیم شده اند: گروه اول حس گرایان: غالب غربى ها و اروپایى ها حس گرا هستند و فلسفه آن ها بر «حس» استوار است. (4) ایشان مى گویند ما نمى توانیم ماوراى حس را درک کنیم، چون ابزار درک ما، تجربه است و تجربه نیز تنها مى تواند در مسائل حسى سخن بگوید، و درباره آنچه ماوراى حس است مانند برزخ، خدا، قیامت و مانند آن نمى توان نفیاً یا اثباتاً قضاوت کرد. ابزار درک ما آزمایش است و آزمایش هم تنها مى تواند در مورد ماده و انرژى قضاوت کند و بگوید هست یا نیست. اما روح مجردى را که خداپرستان مدعى آن هستند، نمى تواند اثبات کند. چاقوى آزمایش ما، به رگ و استخوان مى خورد اما به روح نمى خـورد. اما در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت: شما در مسائل حسى نیز، گزاره هایى را قبول دارید که عقلى اند نه حسى از جمله این که معتقدید «تجربه» انسان را به واقع مى رساند. شما تجربه را از کجا به دست آورده اید؟ تجربه و آزمایش، خود قابل تجربه نیست پس شما گزاره اى را قبول دارید که از مجراى حس به دست نیامده است. بنابراین حس گرایان باید حداقل یک قضیه عقلى را قبول داشته باشند. دومین دلیل این که حس گرایان مى گویند: همه معلومات باید از طریق تجربه بدست آید. این گزاره، عقلى است چون استدلال مى کنند و مى گویند وسیله من آزمایش است و آزمایش نیز در ماوراى حس راه ندارد. پس باید تمام قضایا در مجراى حس باشد و ماوراى حس، قابل درک نیست. استدلال سوم در رابطه با این اشکال آنست که مورد تجربه شما، یک قضیه جزئى است اما شما بارها آن را تجربه مى کنید و به یک قضیه کلى دست مى یابید. این که همه آنتى بیوتیکها ضد تب هستند، یک قضیه کلى است و آن را از راه عقل بدست آورده اید. عقل مى گوید: «حکم الامثال فى ما یجوزُ و فى ما لا یجوزُ واحدٌ». همین که از مورد جزئى، یک قاعده کلى ساخته اید، کار عقل است. علاوه بر این موارد، نقض هاى دیگرى نیز وجود دارد.(5)
با وجود کتاب و سنت چه نیازی به عقل ؟
گروه دوم اندیشمندان معطّله هستند؛ این گروه چون عقل خود را از درک، تعطیل کرده اند به «معطّله» مشهور شده اند. این گروه که غالباً محدثین اهل سنت اند (حنابله و امثال آن) مى گویند: با وجود کتاب و سنت، نیازى به استفاده از عقل در ماوراى طبیعت نداریم. عقل براى درک وراى کتاب و سنت راهى ندارد. کتاب و سنت مى گوید خدا دست دارد، ( وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ) ( 6) ما نیز مى گوییم خدا دست دارد اما براى اینکه جزو مشبّهه نباشیم مى گوییم دست و چشم او مانند دست و چشم ما نیست. اینها مى گویند با وجود کتاب و سنت نیازى به عقل نیست.(7) حکایتى در تاریخ معروف است که حتى ابن تیمیه نیزدر الرسائل نقل کرده . او مى گوید مردى پیش مالک بن انس آمد و با قرائت آیه ( الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) ( 8) از کیفیت و چگونگى «استوى» پرسید و گفت، ما «استوى» را به معناى «جلس» مى دانیم. پیشانى مالک عرق کرد و گفت: «الکیف غیر معقول و الاستواء معلوم و الایمان به واجب و السؤال عنه بدعة»( 9) سپس دستور داد سائل را از مجلس بیرون کردند. بعضى کتاب ها نقل کرده اند که گفت: «الکیف مجهول و الاستواء معلوم». این گروه دستگاه عقل خود را از بررسى معارف تعطیل کرده و مى گویند همین ظواهر را مى گیریم و اگر بوى تشبیه و تجسیم داد، مى گوییم دست دارد بلا کیف، چشم دارد بلا کیف، استواء دارد بلا کیف.(10)
چرا قرآن خود امر به تدبر و تفکر کرده است؟
اما روش معطّله، روش صحیحى نیست. قرآن کریم، ما را به تفکر و تدبر دعوت کرده است. خداوند قرآن را تنها براى خواندن نفرستاده است، قرآن را براى تدبر هم فرستاده است. لیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ (11) قرآن امر به تدبر و تفکر کرده است. ماده عقل با تمام مشتقاتش چهل و نه مرتبه در قرآن آمده است.( 12) تفکر (13) و تدبر(14)چند بار در قرآن آمده است. اگر سؤال واقعاً بدعت است چرا قرآن اینها را آورده و دعوت به تدبر و تفکر کرده است؟ معطله مى خواهند بگویند اسلام سراپا تعبّد است و تفکر فقط در مسئله اثبات صانع و نبوت جایز است و در بقیه مسائل تفکر ممنوع است. این نظریه برخلاف قرآن است. قرآن ما را به تفکر و تدبر دعوت مى کند. حتى تفکر را یکى از نشانه هاى مؤمن مى داند: « الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَىَ جُنُوبِهِمْ و َیَتَفَکَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً)( 15) همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد مى کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند و مى گویند: بارالها اینها را بیهوده نیافریده اى. « أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوب أَقْفَالُهَا) ( 16]) آیا آنها در قرآن تدبر نمى کنند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟ اینها هم مانند حس گرایان، مخالف عقل هستند با این تفاوت که حس گرایان، ماوراى طبیعت را نه نفى مى کنند و نه اثبات; اما اینان به ماوراى طبیعت معتقدند اما مى گویند ادراک عقل را باید نسبت به این ها تعطیل کرد. چندى قبل در یکى از نشریات عربستان مطلبى از عبدالعزیز بن باز خواندم: از ایشان سؤال کرده بودند خدا جسم است یا نه؟ صریحاً گفته بود: نمى توانیم بگوییم که خدا جسم نیست. چون در قرآن و سنت نیامده است: «انه سبحانه لیس بجسم» اینها نمى خواهند حتى این آیه را درک کنند:( لا تُدْرِکُهُ الاَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الابْصَارَ) ( 17) . گاهى مى گویند: لا یدرک یعنى کنه او را درک نمى کنیم، اما ظاهر او را مى بینیم! لذا حتى عاقل هاى اشاعره مانند فخر رازى و ایجى و تفتازانى و غزالى مى گویند: «انّ الله سبحانه یُرى فى الآخرة بالابصار»( 18) در کتاب هاى روایى آنها، ابوهریره نقل کرده است که شبى مهتابى، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم اصحابش را جمع کرد و گفت: «انّکم تَرَونَ ربّکم یوم القیامة کما تَرَون القمرَ».
بدون عقل حتی اصول دین را نمی توان اثبات کرد
معطّله از قرآن تنها تلاوت آن را قبول دارند. برای دانستن عقاید معطله، دو کتاب توحید را کنار هم بگذارید که هر دو در یک عصر نوشته شده اند. توحید صدوق و توحید ابن خزیمه. تمام عبارتهاى ابن خزیمه تشبیه، جبر، تعطیل عقول و تعبد به ظواهر است اما توحید صدوق برهان، تعقل، استدلال و هدایت گرى عقل است. افرادی که عقل را از ادراک تعطیل می کنند، حتى یک صفت از صفات خدا و نبوت پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم را نمى توانند ثابت کنند. اگر بگویند معجزه آورده، مى گوییم از کجا معلوم که اعجاز دلیل بر اثبات نبوت باشد! اگر بگویید در قرآن آمده، مى گوییم هنوز که قرآن ثابت نشده است. این افراد از پیامدهاى ناگوار مکتب خود غافل هستند. ما اگر عقل را تعطیل کنیم هیچ اصلى از اصول دین را نمى توانیم ثابت کنیم. حتى در اثبات نبوت پیغمبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) ، نیاز به دستگاه عقلانى است تا بگوییم خدا حکیم است، حکیم هرگز راضى به «اغراء به جهل» نمى باشد. پس اگر آورنده این معجزه (نعوذ بالله) انسان ناسالمى باشد، خداوند حکیم نباید چنین قدرتى را در اختیار او قرار دهد. این با حکمت خداوند منافات دارد: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الأَقَاوِیلِ لأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ( 19 ) اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست ما او را با قدرت مى گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع مى کردیم.
قرآن حتی براى اثبات خدا استدلال مى کند
قرآن گاه براى اثبات خدا استدلال مى کند مى فرماید:( أَفِی اللّهِ شَکٌّ ) [20] سپس برهانش را مى آورد ( فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ) [21] یعنى از ممکن پى به واجب مى بریم.
معطّله مى خواهند بگویند ما اهل تشبیه و تجسیم نیستیم، اما در واقع همچون «مجسّمه» و «مشبّهه» هستند. مى گویند خدا دست دارد اما دست او کیفیت دست ما را ندارد! دست تمام واقعیتش همین کیفیت است. اگر این کیفیت نباشد، دیگر معنى ندارد دست باشد. هر کس عقل را تعطیل کند دچار تشبیه و تجسیم مى شود. ابن تیمیه مى گوید: «خدا عرش دارد و بر تخت مى نشیند، اما به قدرى بزرگ و سنگین است که تخت او مانند تخت هاى بشرى صدا مى کند»(22).
اعتقادات و عقاید شیعه در باره عقل
ما مانند مشبّهه و معطّله نیستیم. چراغ عقل را روشن مى کنیم و با آن معارف را تجزیه و تحلیل مى کنیم. البته مقلد مکتب ملاصدرا، ملاهادى سبزوارى یا شیخ الرئیس نیز نیستیم. چون در معارف فکرى، تقلید جایى ندارد. از علوم و معارف آن ها بهره مى گیریم، اما هرگز بند مکتب غیر معصوم را به گردن نمى افکنیم. این همان راهى است که خدا، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و ائمه علیهم السلام گفته اند. اولین خطبه در نهج البلاغه یک دنیا کلام، فلسفه و حکمت است. آنجا که در پاسخ به این سئوال که آیا صفات خدا عین ذات اوست؟ یا ذات او عین صفات اوست؟ یا دو چیزند؟ امام على (علیه السلام) مى فرماید: توحید یعنى «نفى الصفات عنه» نه این که بگوییم خدا عالم نیست یا قدرت ندارد; بلکه مى گوییم علم چیزى زائد بر ذات نیست. قدرت و سایر صفات هم زائد بر ذات نیستند «لشهادةِ کلّ صفة انّها غیرُ الموصوف، وشهادة کلّ موصوف انه غیر الصّفة، فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه»( 23) اگر بگوییم هم خدا و هم علم، خدا را دو تا دانسته ایم: «و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه»( 24). این سخن امام علیه السلام سراپا برهان خداشناسى است. اما متأسفانه هنوز هم اشاعره معتقدند صفات خدا زائد بر ذات خداست. بنابر این صفات خدا هفت تا است و با خدا، هشت ذات مى شود.
کنارگذاشتن عقل؛ دلیل انحراف
اشاعره با این حرف مسیحیان را رو سفید کرده اند. مسیحیان مى گویند قدماء ثلاثه، اما اشاعره مى گویند قدماء ثمانیه چرا از نظر فکرى چنین منحرف شدند؟ چون چراغ عقل را روشن نکردند و به ظاهر بسنده کردند. آن هم ظاهرى که در آن تفکر نکردند و گرنه محال است ظاهر قرآن و سنت متواتر با خرد منافات داشته باشد. قسم به خدا هیچ ظاهرى از ظواهر قرآن مخالف عقل نیست!، اما نه ظاهر تصورى بلکه ظاهر تصدیقى. نه ظاهر افرادى بلکه ظاهر جملى.(25) به عنوان مثال قرآن مى فرماید: ( ما مَنَعَکَ أنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ) ( 26) . مى گویند چون خدا خودش مى گوید با دو دست، آدم را آفریدم پس خدا دو دست دارد. این ظهور، ظهور افرادى و تصورى است اما اگر دقت کنیم خدا مى خواهد عنایت را نشان دهد یعنى این مخلوق مورد عنایت من است. تعبیر «بِیَدیّ» نشانه عنایت است مثل این است که مثلاً شما مى گویید من فلانى را با دست خودم تربیت کردم. یعنى نهایت توجه را به او داشتم. بنابراین ظاهر قرآن با عقل مخالف نیست. قرآن، انجیل نیست که وقتى خلاف عقل درآمد تاویل کنیم. ولى باید دقت کرد که ظاهر، ظاهر افرادى و تصورى نباشد. پس این که مى فرماید: ( الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) ( 27) یعنى خدا بعد از آفرینش بر تخت تدبیر مستولى شد. نه اینکه آفرید و بازنشسته شد و کار تدبیر را به دیگران واگذار کرد. این آیه ناظر به توحید در خالقیت و ربوبیت است. یعنى خدا هم خالق و هم مدبر است.( 28)
البته معناى این که به عقل تکیه مى کنیم این نیست که عقل معصوم است بلکه ممکن است اشتباه کند. اعتماد به عقل را قبول داریم ولى هر مکتبى را به صورت تعبدى نمى پذیریم، اما از معارف آن مکتب بهره مى گیریم.
پی نوشت ها؛
[1] . نحل : 125.
[2] . المیزان، علامه طباطبائى ج12، ص372.
[3] . همان، ص373.
[4] . فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات ص480تا490 .
[5] . مجموعه آثار، شهید مطهرى، ج6.
[6] . مائده : 64; ترجمه: یهود گفتند دست خدا(با زنجیر) بسته است، دستهایشان بسته باد، بخاطر این سخن از رحمت الهى دور شوند بلکه هر دو دست قدرت او گشاده است.
[7] . بحوث فى الملل و النحل، آیة الله العظمى سبحانى، ج2، ص32.
[8] . طه : 5.
[9] . الملل و النحل، شهرستانى ج1، ص93.
[10] . الانابه، ابوالحسن اشعرى ص18.
[11] . ص: 29; ترجمه: تا در نشانه هاى او بیندیشید.
[12] . به عنوان نمونه ر. ک: بقره : 44، 73، 76، 244 مائده : 58، 103 یونس: 42، 100.
[13] . به عنوان نمونه ر.ک: بقره/219،266- انعام/50 ـ روم/8ف اعراف/176- نحل/44 ـ حشر/21
[14] . به عنوان نمونه ر. ک: ص29 نساء : 82 مؤمنون : 68.
[15] . آل عمران : 191.
[16] . محمد : 24.
[17] . انعام: 103، چشمها او را نمى بینند ولى او چشمها را مى بیند » .
[18] . بحوث فى الملل والنحل، آیة الله العظمى سبحانى، ج2، ص191.
[19] . حاقه: 44-46.
[20] . ابراهیم: 10; ترجمه:آیا در وجود خدا شک و تردید است؟
[21] . ابراهیم : 10; ترجمه: آفریدگار آسمان ها و زمین.
[22] . آیة الله العظمى سبحانى، الالهیات، ج1، ص319.
[23] . نهج البلاغه، دشتى، خطبه 1.
[24] . نهج البلاغه خطبه اول.
[25] . المیزان، علامه طباطبائى ج15، ص172 .
[26] . ص 75; ترجمه: اى ابلیس چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با قدرت خود آن را آفریده ام سجده کنى.
[27] . طه : 5.
[28] . آیة الله العظمى سبحانى، الالهیات، ج1، ص89.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سبحانی،بخش مباحث کلامی
پایان پیام/
نظر شما