خبرگزاری شبستان: رهبری معظم انقلاب که از سال های نوجوانی تاکنون به مطالعه آثار ادبی اشتغال داشته اند، همواره و در هر موقعیتی، مخاطبان را به مطالعه کتاب و به خصوص رمان های ارزشمند تاریخ ایران و جهان توصیه نموده اند. آن چه در پی می آید، گوشه هایی از رهنمودهای ایشان در تبیین نقش کتاب در زندگی و معرفی کتاب های ارزشمند است:
رمانخوان حرفهای
من در مقولههای سینمایی و هنرهای تجسمی و تصویری و امثال اینها ورود ندارم؛ یعنی یک مستمع عامی هستم. اما در مورد شعر و رمان نه، آدم عامیای نیستم؛ از این آثاری که وجود دارد، زیاد خواندهام. اگر همین الان شما ادبیات شوروی را نگاه کنید، ناگهان میبینید که پردهای وسطش وصل است؛ یعنی حصاری وجود دارد. در دو طرف این حصار، کارهای عظیمی هست و متعلق به دو طرف است؛ اما وقتی شما کار مثلا شولوخف یا آلکسی تولستوی را نگاه میکنید، میبینید که طعم دیگری دارد. این آلکسی تولستوی یک نویسندهی بسیار قوی است و رمانهای بسیار خوبی دارد و از نویسندگان انقلاب شوروی است و طعم دوران جدید در نوشتهی اوست؛ و الا شما در کتاب جنگ و صلح لئو تولستوی آثار ملیت روسی را میبینید، اما آثار دوران شصت سالهی اخیر را نمیبینید؛ آن یک دوره و یک اثر دیگر است و اصلا متعلق به جای دیگر است. آن چیزی که نشان دهندهی شخصیت امروز روسیه است، کدام است؟ اثر شولوخف و اثر همین آلکسی تولستوی و امثال اینها است. بنابراین، هنرمند هر دوره، آن کسی است که متعلق به آن دوره و ساخته و پرداختهی آن دوره و سرایندهی آن دوره است؛ و الا آن کسی که از دورهی قبل مانده و به یاد آن دوره قلم میزند، متعلق به این دوره و ادبیات این دوره که نیست.
من اگر بخواهم یک نمونهی کامل این موضوع را برای شما مطرح کنم. باید از یک رمان نام ببرم. من رمانی به نام "دل سگ" خواندم، که نویسندهاش روسی است. این رمان، داستانی علمی تخیلی است و یک نمونه برای کار افرادی مثل... در امروز است که ممکن است آن گونه فیلم هم بسازند؛ اما اصلا هنر امروز نیست؛ اصلا غلط است، دروغ است؛ آن کپیهی هنر قبل است. گیرم که کپیهی کار آمریکا و انگلیس و فرانسه نباشد. اما کپیهی هنر دوران قبل از انقلاب اکتبر است و هنر این روزگار نیست. این رمان، رمان کوچکی هم هست؛ اما بسیار هم هنرمندانه است. این رمان در ایران هم ترجمه شده و چاپ گردیده است؛ ولی شماها اسمش را هم نشنیدهاید. رمان دل سگ، یک رمان ضد انقلابی است که در حدود سالهای 1925 یا 1926، یعنی همان اوایل انقلاب روسیه، نوشته شده و نویسندهاش به انقلاب و به بعضی از کارها معترض است و آنها را مسخره کرده است؛ مثل همین کارهایی که در اینجا هم نظیرش را دیده بودیم. این اثر، اصلا جزء ادبیات روسیه نیست.
ظرافتهایی برای ترجمه
یک وقت یکی از مترجمان معروف و محمود، یعنی واقعا ما هیچ مشکلی در مورد آن آقا نداریم و شخص محترم و شایستهای است، با جمعی به اینجا آمده بود. رمانی چهار جلدی را ایشان ترجمه کرده بود که من آن را خوانده بودم... ظاهرا تعجب کرد که من یک رمان چهار جلدی را، که ترجمه از فرانسه بود، خوانده بودم.
دو نکته در آن کتاب وجود داشت که آن دو نکته بد بود.... یکی این بود که در جلد اول آن کتاب، مناظر شهوانی عشق بازیهای بیهوده، بدون اینکه ماجرای اصلی رمان هم به آن نیازی داشته باشد، به وسیلهی نویسنده، خیلی زیاد تفصیل داده شده بود. مترجم میتوانست خیلی از اینها را حذف کند. مترجم قسم نخورده که هر مطلبی را که نویسنده نوشت، عین آن را بیاورد؛ میتواند بگوید که ما در اینجا به دلیلی که مناسب نبود، ده صفحه یا پنج سطر را حذف کردیم؛ این هیچ مانعی ندارد. نکتهی دیگر هم گفتگویی بین یک کشیش طرفدار مذهب و یک فرد ضد مذهبی بود که هر دو طرف، با استدلال میخواهند نظر خودشان را بر دیگری تحمیل کنند و یا مثلا عرضه کنند. حرفها هم خیلی مفصل است؛ اما در نهایت، آن ملحد پیروز میشود! من گفتم حقیقت قضیه که این نیست. خود شما که معتقد نیستید الحاد درست است؛ واقعا چه داعیهای دارید که آن ملحد را پیروز کنید؟ آن فصل آخری که گفتهی ملحد است، یک صفحه است؛ آن را حذف میکردید؛ مانعی ندارد.
دوره نشان دادن ظرفیتها
دورهی سختی برای یک کشور، چه سختی جنگ باشد، چه سختی اقتصادی باشد، چه فشارهای گوناگون سیاسی باشد، دورهی نشان دادن ظرفیتها است؛ که این ملت چقدر ظرفیت دارد، چقدر قابلیت اظهار وجود دارد، چقدر لیاقت بقا دارد. لذا بهترین آثار هنری هم که انسان نگاه میکند، یا بخشهای زیبای بهترین آثار هنری، مربوط به همین دورههای این کشورها است. شما به آثار داستانیای که وجود دارد، اگر نگاه کنید، شیرینترین و هنرمندانهترین نوشتههای هنری و رمانهای بزرگ، مربوط به بخشهایی است که ملتی دارد کار بزرگی از این قبیل انجام میدهد. “جنگ و صلح” تولستوی مربوط به مقاومت عجیب مردم روسیه است در مقابل حملهی ناپلئون و حرکت عظیمی که مردم مسکو انجام دادند برای ناکام کردن ناپلئون. تولستوی کتابهای دیگری هم دارد، اما به نظر من این کتاب برجستگیاش به خاطر این است که کاملا بر محور روح دفاع مردم روسیه است. همینطور است بسیاری از کتابهای دیگری که یا در مورد انقلاب شوروی نوشته شده، یا در مورد انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده، یا در مورد جنگهای فرانسه و آلمان و دفاع مردم فرانسه نوشته شده؛ مثل بعضی از کتابهای امیل زولا.
میتوانید انسانها را تکان بدهید
من کتابهایی را که میخوانم، معمولا پشتش یادداشت یا تقریظی مینویسم؛ یعنی اگر چیزی به ذهنم آمده، پشت آن یادداشت میکنم. این کتاب “فرماندهی من” را که خواندم، بیاختیار پشتش بخشی از زیارتنامه را نوشتم: «السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه.» واقعا دیدم که در مقابل این عظمتها انسان احساس حقارت میکند. من وقتی این شکوه را در این کتاب دیدم، در نفس خودم حقیقتا احساس حقارت کردم.
چه کسی میتواند این شکوه را به ما نشان بدهد؟ این شکوه وجود دارد، ولی یک نفر باید آن را به ما نشان بدهد. او چه کسی است؟ او، شمایید. یعنی اگر شما قدر خودتان را بدانید، میتوانید حامل آن چنان نورانیتی باشید که انسانها را تکان میدهد. آن طور حقایق واقعا ماها را منقلب میکند.
خواب را از سر من برد
نقد خوبی از آقای حسن حسینی دیدم که دربارهی شاعر عرب، نزار قبانی نوشته شده بود. بعدازظهری بود که میخواستم بخوابم؛ این نقد را که مطالعه میکردم، اصلا خواب را از سر من برد! خدا میداند که من گریه کردم. گفتم واقعا ببین انقلاب چه کرده است. جوانی آمده در عالم نقد وارد شده و این قدر خوب و قشنگ و شجاعانه حرف زده است. شماها بحمدالله چنین قدرتهایی دارید و چنین امکاناتی در شما هست.»
میترسم این کتابها به دست شما نرسد
الان چند سالی است که کتابهایی دربارهی سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مینویسند و بنده هم مشتری این کتابهایم و میخوانم. با اینکه بعضی از اینها را من خودم از نزدیک میشناختم و آنچه را هم که نوشته، روایتهای صادقانه است، این هم حالا آدم میتواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغهآمیز است و کدام صادقانه است، بسیار تکان دهنده است؛ آدم میبیند این شخصیتهای برجسته، حتی در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمدهاند؛ این اوستا عبدالحسین برنسی، یک جوان مشهدی بنا، که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشتهاند و من توصیه میکنم و واقعا دوست میدارم شماها بخوانید. من میترسم این کتابها اصلا دست شماها نرسد. اسم این کتاب “خاکهای نرم کوشک” است؛ قشنگ هم نوشته شده.
ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبری نداشتم. بعد از شهادتش، بعضی از دوستان ما که به مجموعههای دانشگاهی و بسیج رفته بودند و با این جوان بیسواد، بیسواد به معنای مصطلح؛ البته سه چهار سالی درس طلبگی خوانده بوده، مختصری هم مقدمات و ابتدایی و اینها را هم خوانده بوده، صحبت کرده بودند، میگفتند آن چنان برای اینها صحبت میکرده و حرف میزده که دلهای همهی اینها را در مشت میگرفته؛ به خاطر همین که گفتم، یک معرفت درونی را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک فهم از عالم وجود را منعکس میکرده؛ بعد هم بعد از شجاعتهای بسیار و حضور در میدانهای دشوار، به شهادت میرسد؛ که حالا کاری به جزئیات آن ندارم. این زیباییهایی که آدم در زندگی یک چنین آدمی یا شهید همت و شهید خرازی میتواند پیدا کند و یا اینهایی که حالا هستند، نظیرش را شما کجا میتوانید پیدا کنید؟ کجا میشود پیدا کرد؟
معرفی چند کتاب
این “حنابندان” آقای قدمی... عجب کتاب خوبی است.... این کتاب چقدر خوب نوشته شده است.
چقدر این کتاب “فرماندهی من” عالی است و چقدر من را متأثر و منقلب کرد. یا بعضی از این داستانهای کوتاه، مثل “نجیب” یا “زنده باد کمیل” و... که یک عالم درس دهنده و روحیه دهنده است.
من نمیخواهم به بچهها خیلی کتاب و رمان معرفی کنم؛ حالا ممکن است اسم مؤلفانش را بگویم. مثلا یک نویسندهی معروف فرانسوی هست، به نام “میشل زواکو” " 3 " که کتابهای زیادی دارد. من اغلب رمانهای او را در آن دورهی (نوجوانی) خواندم. یا نویسندهی معروف فرانسوی، “ویکتور هوگو” " 4 " که من کتاب “بینوایان” او را اولین بار در همان دورهی نوجوانی از کتابخانهی آستان قدس گرفتم و خواندم. ".
نمیدانم کدام یک از شما آن کتاب “زندگی خوب بود” مربوط به امدادگران را نوشتهاید. من دیدم که این کتاب واقعا چقدر لازم است. معلوم بود که این فرد خودش امدادگر بوده است. بدون این که آدم امدادگر باشد، نمیتواند مطلبی بنویسد. یا آن کس که کتاب “آتش به اختیار” را نوشته است، پیدا بود که قاعدتا باید دیدهبانی را... لمس کرده باشد.
بردم خانه، گفتم همه بخوانید
وقتی که جلد اول کتاب “فرهنگ جبهه” درآمد، طبعا به طور عادی مثل بقیهی منشوراتی که پیش من میآورند، نشستم آن را خواندم. این کتاب از بس من را جذب کرد، تا آخرش خواندم؛ بعد دیدم این کافی نیست، به خانه بردم و گفتم همه بنشینید این کتاب را بخوانید! در جمع خانواده، جاهایی از کتاب را خود من باز کردم و خواندم. گفتم این کتاب اصلا باید در فضای خانهها باشد و همه باید آن را همیشه داشته باشند.
شما این اصطلاحات (کتاب فرهنگ جبهه) را جمع کردید؛ این اصطلاحات خیلی ارزش دارد. مجموعهی آن به صورت یک مادهی خام تاریخی و به صورت یک سند تاریخی، الان در اختیار ما است. براساس سند تاریخی، کارهای گزارشی فراوانی ممکن است انجام بگیرد. چقدر خوب است که آن کسانی که فیلم میسازند، یا قصه مینویسند، یا شعر میگویند، یا نمایشنامه مینویسند، از این نوشتهها و از این اسناد استفاده کنند. آن وقتی کارآیی این نوشتههای شما به حد نهایت میرسد، که در ادبیات و در هنر رایج مربوط به جنگ بیاید و به خورد آنها برود؛ همچنان که آن اسمها و لقبهایی که به آنها اشاره کردید، مثل حسن بیریا، خودش موضوع یک داستان است؛ این باید بیاید و مثل نگینی که انسان در جای مهمی آن را مینشاند، در جای مهمی قرار بگیرد.
داستان یک انسان واقعی
چند سال قبل از این، به چند نفر از دوستان گفتم که چرا فیلمی برای جانبازان درست نمیکنید؟... برای یک جانباز روسی کتاب نوشته بودند که من آن را خواندهام؛ بعد شنیدم که از آن کتاب، فیلم هم تهیه شده است.... روسها خودشان این کتاب را چاپ کردند و فرستادند. این هم از همان کتابهای تبلیغاتی روسها بود. اوایل انقلاب، این کتاب به دستم رسید. اسم این کتاب، “داستان یک انسان واقعی” است. خلبانی است که هواپیمایش سقوط میکند و پایش قطع میشود. من دیدم هر خلبان و یا هر جانبازی که پایش قطع شده باشد، یک چشمش کور شده باشد، این کتاب را که بخواند، احساس آرامش و رضایت میکند. ما این همه جانباز داریم، چرا یک چنین کتابی نداریم؟ چرا چنین فیلمی نداریم؟ اینها نقصهای ما است.
خاطرات مستوفی
ما خاطرات خیلی خوبی داریم. همین "خاطرات مستوفی"، انصافا کتاب خیلی خوبی است. اگر این کتاب را با کتاب شرح زندگی نهرو مقایسه کنید، واقعا کمتر از آن نیست؛ اگر بهتر نباشد. منتهی در آن، خیالپردازی نیست و جنبهی قصه ندارد.
خدمت و خیانت روشنفکران
بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزههای یک روشنفکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبی در فضای روشنفکری هست. خیلی از کسانی که در دههی 20 مورد غضب دستگاه قرار گرفته بودند، در دههی 30 به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند! آل احمد در کتاب “خدمت و خیانت روشنفکران”، از همین روشنفکری دههی 30 حرف میزند. آل احمد این کتاب را در سال 43 شروع کرده، که تا سال 47 ادامه داشت. سال 47 که آل احمد به مشهد آمد، ما ایشان را دیدیم. به مناسبتی صحبت از این کتاب شد، گفت مدتی است به کاری مشغولم. بعد فهمیدیم که از سال 43 مشغول این کتاب بوده است. او از ما در زمینههای خاصی مطالبی میخواست، که فکر میکرد ما از آنها اطلاع داریم. آنجا بود که ما فهمیدیم او این کتاب را دارد مینویسد. این کتاب بعد از فوتش منتشر شد. آن کتاب، کتابی نبود که در رژیم گذشته اجازهی پخش داشته باشد؛ کتاب صد در صد ممنوعی محسوب میشد و امکان نداشت پخش بشود.
هوارد فاوست
شما اگر فرصت بکنید بعضی از این کتابهایی را که راجع به وضع اجتماعی آمریکا نوشته شده است، بخوانید، متوجه این موضوع میشوید... من خودم کتابهای متعددی در این زمینه خواندهام؛ نمیدانم شماها هم خواندهاید یا نه.... مثلا در زمینهی همین مسائل انتخاباتی، کتابی از این نویسندهی معروف نسبتا چپ آمریکایی، هوارد فاوست، خواندم. او کتابهای متعددی هم دارد.... البته رماننویس است. کتاب او شرح حال بچهای است که در اوایل قرن بیستم، خانوادهاش از یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت میکنند و وارد آمریکا میشوند. این بچه در آمریکا متولد میشود، که طبق قوانین آمریکا، این بچه آمریکایی است. او بعدا وکیل دادگستری میشود و سپس وارد انتخابات میگردد. در آن کتاب، وضع انتخابات آمریکا را تشریح کرده است. شما ببینید، این تازه مربوط به اوایل این قرن، سالهای دههی 20 و 30، است؛ بعد از آن، به اعتراف همهی کسانی که در این زمینهها دارای اطلاع هستند و چیزی نوشتهاند، به مراتب از آن بدتر شده است.... در واقع، پول و قدرت تبلیغات کمپانیهای بزرگ است که بر همهی امور این کشور مسلط است؛ آنها کاندیدها را معین میکنند.
فرانتس فانون
شما اگر این کتابهایی که در آن دورهی ما دربارهی آمریکای لاتین و آفریقا نوشته شده، خوانده باشید. فرانتس فانون و کسانی که آن وقتها کتاب مینوشتند، حالا هم کتابهایشان به اعتبار خودشان باقی است، در مییابید که وضع ما هم همینطور بود. در مورد ایران کسی جرئت نمیکرد بنویسد. اما در مورد مثلا آفریقا یا شیلی یا مکزیک راحت مینوشتند. من با خواندن این کتابها میدیدم که عینا وضع ما همین گونه است. یعنی آن جوان کارگر بعد از آنکه کار سخت میکرد و یک شاهی و صنار گیر میآورد، نصف این پول صرف عیاشی و ولگردی و هرزهگری و این طور چیزها میشد. اینها همان چیزی بود که ما در آن کتابها میخواندیم و میدیدیم که در واقعیت جامعهی خودمان هم همینطور است.
جان شیفته
قیمت این کتاب “جان شیفته” (رومن رولان) به مراتب از این بیشتر است؛ هم تاریخ است، هم ادبیات است، هم اخلاق است، هم هنر است. این کتاب، همه چیز است. این کتاب را من سالها پیش خواندم.
کتابهای «جین اوستین»
خلاصهی انگلیسی کتابهای جین اوستین را، از جمله همین کتاب “غرور و تعصب” را من خواندم. برای کسانی که انگلیسی میآموزند، خلاصههای سادهای درست میکنند.
چرا یک آخوند «دن آرام» میخواند
دن آرام یکی از بهترین رمانهای دنیا است. البته جلد اولش بهتر است؛ جلدهای بعدیاش سطح رمان را متوسط میکند؛ کما اینکه کتاب بعدیاش، زمین نوآباد، هم کتاب خوبی نیست. این “دن آرام” را من قبل از انقلاب خواندم؛ "زمین نوآباد" را شاید بعدا خواندم.... به قدری در این کتاب تصویرگری فوقالعاده است که من این را در هیچ کتاب دیگری ندیدهام. دشتهای روسیه را که تصویر میکند، مثلا صد جا تصویر کرده، ولی صد جور بیان کرده است! اینها خیلی هنرمندانه و خیلی مهم است. ادبیات، این گونه ماندگار میشود. چرا من آخوند در یک کشور اسلامی، کتاب دن آرام را میخوانم؟ اگر جاذبه نداشته باشد، اگر این کتاب لایق خواندن نباشد، یک نفر مثل من نمیرود آن را بخواند.
روان مثل آب، مثل حریر
... یک نوع از این بالاتر و بهتر هست، و آن هنری است که مطالب خودش را به طور غیر مستقیم در ذهن القاء میکند؛ این فاخرترین و بهترین هنر است؛... “بینوایان” ویکتور هوگو از این قبیل است. پیام بینوایان، رو به سقوط بودن تشکیلات و مناسبات اجتماعی نظام اشرافی آن روز فرانسه است؛ فضاحت وضع قضایی آن روز است؛ پایین بودن تفکر مردم آن روز است که به گناهان کوچک از افراد ضعیف، جرمهای بزرگی مترتب میکردند و به گناهان بزرگ از افراد قوی، هیچ گونه جرمی را مترتب نمیکردند. در عین حال وقتی شما نگاه میکنید، پیام کتاب مثل یک حریر و مثل یک آب روان، به تمام سلولهای ذهن انسان میرسد و همه آن را جذب میکنند؛ در حالی که هیچ حرف واضحی هم نزده است.
برگرفته از کتاب "من و کتاب"/ سخنان رهبری انقلاب درباره کتاب و کتابخوانی
پایان پیام/
نظر شما