چرا یک آخوند «دن آرام» می‏خواند

چرا من آخوند در یک کشور اسلامی، کتاب دن آرام را می‏خوانم؟ اگر جاذبه نداشته باشد، اگر این کتاب لایق خواندن نباشد، یک نفر مثل من نمی‏رود آن را بخواند.

خبرگزاری شبستان:  رهبری معظم انقلاب که از سال های نوجوانی تاکنون به مطالعه آثار ادبی اشتغال داشته اند، همواره و در هر موقعیتی، مخاطبان را به مطالعه کتاب و به خصوص رمان های ارزشمند تاریخ ایران و جهان توصیه نموده اند. آن چه در پی می آید، گوشه هایی از رهنمودهای ایشان در تبیین نقش کتاب در زندگی و معرفی کتاب های ارزشمند است:


رمان‏خوان حرفه‏ای
من در مقوله‏های سینمایی و هنرهای تجسمی و تصویری و امثال این‏ها ورود ندارم؛ یعنی یک مستمع عامی هستم. اما در مورد شعر و رمان نه، آدم عامی‏ای نیستم؛ از این آثاری که وجود دارد، زیاد خوانده‏ام. اگر همین الان شما ادبیات شوروی را نگاه کنید، ناگهان می‏بینید که پرده‏ای وسطش وصل است؛ یعنی حصاری وجود دارد. در دو طرف این حصار، کارهای عظیمی هست و متعلق به دو طرف است؛ اما وقتی شما کار مثلا شولوخف یا آلکسی تولستوی را نگاه می‏کنید، می‏بینید که طعم دیگری دارد. این آلکسی تولستوی یک نویسنده‏ی بسیار قوی است و رمان‏های بسیار خوبی دارد و از نویسندگان انقلاب شوروی است و طعم دوران جدید در نوشته‏ی اوست؛ و الا شما در کتاب جنگ و صلح لئو تولستوی آثار ملیت روسی را می‏بینید، اما آثار دوران شصت ساله‏ی اخیر را نمی‏بینید؛ آن یک دوره و یک اثر دیگر است و اصلا متعلق به جای دیگر است. آن چیزی که نشان دهنده‏ی شخصیت امروز روسیه است، کدام است؟ اثر شولوخف و اثر همین آلکسی تولستوی و امثال این‏ها است. بنابراین، هنرمند هر دوره، آن کسی است که متعلق به آن دوره و ساخته و پرداخته‏ی آن دوره و سراینده‏ی آن دوره است؛ و الا آن کسی که از دوره‏ی قبل مانده و به یاد آن دوره قلم می‏زند، متعلق به این دوره و ادبیات این دوره که نیست.
 

من اگر بخواهم یک نمونه‏ی کامل این موضوع را برای شما مطرح کنم. باید از یک رمان نام ببرم. من رمانی به نام "دل سگ" خواندم، که نویسنده‏اش روسی است. این رمان، داستانی علمی تخیلی است و یک نمونه برای کار افرادی مثل... در امروز است که ممکن است آن گونه فیلم هم بسازند؛ اما اصلا هنر امروز نیست؛ اصلا غلط است، دروغ است؛ آن کپیه‏ی هنر قبل است. گیرم که کپیه‏ی کار آمریکا و انگلیس و فرانسه نباشد. اما کپیه‏ی هنر دوران قبل از انقلاب اکتبر است و هنر این روزگار نیست. این رمان، رمان کوچکی هم هست؛ اما بسیار هم هنرمندانه است. این رمان در ایران هم ترجمه شده و چاپ گردیده است؛ ولی شماها اسمش را هم نشنیده‏اید. رمان دل سگ، یک رمان ضد انقلابی است که در حدود سال‏های 1925 یا 1926، یعنی همان اوایل انقلاب روسیه، نوشته شده و نویسنده‏اش به انقلاب و به بعضی از کارها معترض است و آن‏ها را مسخره کرده است؛ مثل همین کارهایی که در اینجا هم نظیرش را دیده بودیم. این اثر، اصلا جزء ادبیات روسیه نیست.

 

ظرافت‏هایی برای ترجمه
یک وقت یکی از مترجمان معروف و محمود، یعنی واقعا ما هیچ مشکلی در مورد آن آقا نداریم و شخص محترم و شایسته‏ای است، با جمعی به اینجا آمده بود. رمانی چهار جلدی را ایشان ترجمه کرده بود که من آن را خوانده بودم... ظاهرا تعجب کرد که من یک رمان چهار جلدی را، که ترجمه از فرانسه بود، خوانده بودم.


دو نکته در آن کتاب وجود داشت که آن دو نکته بد بود.... یکی این بود که در جلد اول آن کتاب، مناظر شهوانی عشق بازی‏های بیهوده، بدون اینکه ماجرای اصلی رمان هم به آن نیازی داشته باشد، به وسیله‏ی نویسنده، خیلی زیاد تفصیل داده شده بود. مترجم می‏توانست خیلی از این‏ها را حذف کند. مترجم قسم نخورده که هر مطلبی را که نویسنده نوشت، عین آن را بیاورد؛ می‏تواند بگوید که ما در اینجا به دلیلی که مناسب نبود، ده صفحه یا پنج سطر را حذف کردیم؛ این هیچ مانعی ندارد. نکته‏ی دیگر هم گفت‏گویی بین یک کشیش طرفدار مذهب و یک فرد ضد مذهبی بود که هر دو طرف، با استدلال می‏خواهند نظر خودشان را بر دیگری تحمیل کنند و یا مثلا عرضه کنند. حرف‏ها هم خیلی مفصل است؛ اما در نهایت، آن ملحد پیروز می‏شود! من گفتم حقیقت قضیه که این نیست. خود شما که معتقد نیستید الحاد درست است؛ واقعا چه داعیه‏ای دارید که آن ملحد را پیروز کنید؟ آن فصل آخری که گفته‏ی ملحد است، یک صفحه است؛ آن را حذف می‏کردید؛ مانعی ندارد.


دوره‏ نشان دادن ظرفیت‏ها
دوره‏ی سختی برای یک کشور، چه سختی جنگ باشد، چه سختی اقتصادی باشد، چه فشارهای گوناگون سیاسی باشد، دوره‏ی نشان دادن ظرفیت‏ها است؛ که این ملت چقدر ظرفیت دارد، چقدر قابلیت اظهار وجود دارد، چقدر لیاقت بقا دارد. لذا بهترین آثار هنری هم که انسان نگاه می‏کند، یا بخش‏های زیبای بهترین آثار هنری، مربوط به همین دوره‏های این کشورها است. شما به آثار داستانی‏ای که وجود دارد، اگر نگاه کنید، شیرین‏ترین و هنرمندانه‏ترین نوشته‏های هنری و رمان‏های بزرگ، مربوط به بخش‏هایی است که ملتی دارد کار بزرگی از این قبیل انجام می‏دهد. “جنگ و صلح” تولستوی مربوط به مقاومت عجیب مردم روسیه است در مقابل حمله‏ی ناپلئون و حرکت عظیمی که مردم مسکو انجام دادند برای ناکام کردن ناپلئون. تولستوی کتاب‏های دیگری هم دارد، اما به نظر من این کتاب برجستگی‏اش به خاطر این است که کاملا بر محور روح دفاع مردم روسیه است. همین‏طور است بسیاری از کتاب‏های دیگری که یا در مورد انقلاب شوروی نوشته شده، یا در مورد انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده، یا در مورد جنگ‏های فرانسه و آلمان و دفاع مردم فرانسه نوشته شده؛ مثل بعضی از کتاب‏های امیل زولا.

 

می‏توانید انسان‏ها را تکان بدهید
من کتاب‏هایی را که می‏خوانم، معمولا پشتش یادداشت یا تقریظی می‏نویسم؛ یعنی اگر چیزی به ذهنم آمده، پشت آن یادداشت می‏کنم. این کتاب “فرمانده‏ی من” را که خواندم، بی‏اختیار پشتش بخشی از زیارت‏نامه را نوشتم: «السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه.» واقعا دیدم که در مقابل این عظمت‏ها انسان احساس حقارت می‏کند. من وقتی این شکوه را در این کتاب دیدم، در نفس خودم حقیقتا احساس حقارت کردم.


چه کسی می‏تواند این شکوه را به ما نشان بدهد؟ این شکوه وجود دارد، ولی یک نفر باید آن را به ما نشان بدهد. او چه کسی است؟ او، شمایید. یعنی اگر شما قدر خودتان را بدانید، می‏توانید حامل آن چنان نورانیتی باشید که انسان‏ها را تکان می‏دهد. آن طور حقایق واقعا ماها را منقلب می‏کند.

 

خواب را از سر من برد

نقد خوبی از آقای حسن حسینی دیدم که درباره‏ی شاعر عرب، نزار قبانی نوشته شده بود. بعدازظهری بود که می‏خواستم بخوابم؛ این نقد را که مطالعه می‏کردم، اصلا خواب را از سر من برد! خدا می‏داند که من گریه کردم. گفتم واقعا ببین انقلاب چه کرده است. جوانی آمده در عالم نقد وارد شده و این قدر خوب و قشنگ و شجاعانه حرف زده است. شماها بحمدالله چنین قدرتهایی دارید و چنین امکاناتی در شما هست.»

 

می‏ترسم این کتاب‏ها به دست شما نرسد
الان چند سالی است که کتاب‏هایی درباره‏ی سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و می‏نویسند و بنده هم مشتری این کتاب‏هایم و می‏خوانم. با اینکه بعضی از این‏ها را من خودم از نزدیک می‏شناختم و آنچه را هم که نوشته، روایت‏های صادقانه است، این هم حالا آدم می‏تواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‏آمیز است و کدام صادقانه است، بسیار تکان دهنده است؛ آدم می‏بیند این شخصیت‏های برجسته، حتی در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‏اند؛ این اوستا عبدالحسین برنسی، یک جوان مشهدی بنا، که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‏اند و من توصیه می‏کنم و واقعا دوست می‏دارم شماها بخوانید. من می‏ترسم این کتاب‏ها اصلا دست شماها نرسد. اسم این کتاب “خاک‏های نرم کوشک” است؛ قشنگ هم نوشته شده.


ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبری نداشتم. بعد از شهادتش، بعضی از دوستان ما که به مجموعه‏های دانشگاهی و بسیج رفته بودند و با این جوان بی‏سواد، بی‏سواد به معنای مصطلح؛ البته سه چهار سالی درس طلبگی خوانده بوده، مختصری هم مقدمات و ابتدایی و این‏ها را هم خوانده بوده، صحبت کرده بودند، می‏گفتند آن چنان برای این‏ها صحبت می‏کرده و حرف می‏زده که دل‏های همه‏ی این‏ها را در مشت می‏گرفته؛ به خاطر همین که گفتم، یک معرفت درونی را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک فهم از عالم وجود را منعکس می‏کرده؛ بعد هم بعد از شجاعت‏های بسیار و حضور در میدان‏های دشوار، به شهادت می‏رسد؛ که حالا کاری به جزئیات آن ندارم. این زیبایی‏هایی که آدم در زندگی یک چنین آدمی یا شهید همت و شهید خرازی می‏تواند پیدا کند و یا این‏هایی که حالا هستند، نظیرش را شما کجا می‏توانید پیدا کنید؟ کجا می‏شود پیدا کرد؟

 

معرفی چند کتاب
این “حنابندان” آقای قدمی... عجب کتاب خوبی است.... این کتاب چقدر خوب نوشته شده است.


چقدر این کتاب “فرمانده‏ی من” عالی است و چقدر من را متأثر و منقلب کرد. یا بعضی از این داستان‏های کوتاه، مثل “نجیب” یا “زنده باد کمیل” و... که یک عالم درس دهنده و روحیه دهنده است.


من نمی‏خواهم به بچه‏ها خیلی کتاب و رمان معرفی کنم؛ حالا ممکن است اسم مؤلفانش را بگویم. مثلا یک نویسنده‏ی معروف فرانسوی هست، به نام “میشل زواکو” " 3 " که کتاب‏های زیادی دارد. من اغلب رمان‏های او را در آن دوره‏ی (نوجوانی) خواندم. یا نویسنده‏ی معروف فرانسوی، “ویکتور هوگو” " 4 " که من کتاب “بینوایان” او را اولین بار در همان دوره‏ی نوجوانی از کتابخانه‏ی آستان قدس گرفتم و خواندم. ".


نمی‏دانم کدام یک از شما آن کتاب “زندگی خوب بود” مربوط به امدادگران را نوشته‏اید. من دیدم که این کتاب واقعا چقدر لازم است. معلوم بود که این فرد خودش امدادگر بوده است. بدون این که آدم امدادگر باشد، نمی‏تواند مطلبی بنویسد. یا آن کس که کتاب “آتش به اختیار” را نوشته است، پیدا بود که قاعدتا باید دیده‏بانی را... لمس کرده باشد.

 

بردم خانه، گفتم همه بخوانید
وقتی که جلد اول کتاب “فرهنگ جبهه” درآمد، طبعا به طور عادی مثل بقیه‏ی منشوراتی که پیش من می‏آورند، نشستم آن را خواندم. این کتاب از بس من را جذب کرد، تا آخرش خواندم؛ بعد دیدم این کافی نیست، به خانه بردم و گفتم همه بنشینید این کتاب را بخوانید! در جمع خانواده، جاهایی از کتاب را خود من باز کردم و خواندم. گفتم این کتاب اصلا باید در فضای خانه‏ها باشد و همه باید آن را همیشه داشته باشند.


شما این اصطلاحات (کتاب فرهنگ جبهه) را جمع کردید؛ این اصطلاحات خیلی ارزش دارد. مجموعه‏ی آن به صورت یک ماده‏ی خام تاریخی و به صورت یک سند تاریخی، الان در اختیار ما است. براساس سند تاریخی، کارهای گزارشی فراوانی ممکن است انجام بگیرد. چقدر خوب است که آن کسانی که فیلم می‏سازند، یا قصه می‏نویسند، یا شعر می‏گویند، یا نمایشنامه می‏نویسند، از این نوشته‏ها و از این اسناد استفاده کنند. آن وقتی کارآیی این نوشته‏های شما به حد نهایت می‏رسد، که در ادبیات و در هنر رایج مربوط به جنگ بیاید و به خورد آن‏ها برود؛ همچنان که آن اسم‏ها و لقب‏هایی که به آن‏ها اشاره کردید، مثل حسن بی‏ریا، خودش موضوع یک داستان است؛ این باید بیاید و مثل نگینی که انسان در جای مهمی آن را می‏نشاند، در جای مهمی قرار بگیرد.

 

داستان یک انسان واقعی

چند سال قبل از این، به چند نفر از دوستان گفتم که چرا فیلمی برای جانبازان درست نمی‏کنید؟... برای یک جانباز روسی کتاب نوشته بودند که من آن را خوانده‏ام؛ بعد شنیدم که از آن کتاب، فیلم هم تهیه شده است.... روس‏ها خودشان این کتاب را چاپ کردند و فرستادند. این هم از همان کتاب‏های تبلیغاتی روس‏ها بود. اوایل انقلاب، این کتاب به دستم رسید. اسم این کتاب، “داستان یک انسان واقعی” است. خلبانی است که هواپیمایش سقوط می‏کند و پایش قطع می‏شود. من دیدم هر خلبان و یا هر جانبازی که پایش قطع شده باشد، یک چشمش کور شده باشد، این کتاب را که بخواند، احساس آرامش و رضایت می‏کند. ما این همه جانباز داریم، چرا یک چنین کتابی نداریم؟ چرا چنین فیلمی نداریم؟ این‏ها نقص‏های ما است.


خاطرات مستوفی
ما خاطرات خیلی خوبی داریم. همین "خاطرات مستوفی"، انصافا کتاب خیلی خوبی است. اگر این کتاب را با کتاب شرح زندگی نهرو مقایسه کنید، واقعا کمتر از آن نیست؛ اگر بهتر نباشد. منتهی در آن، خیال‏پردازی نیست و جنبه‏ی قصه ندارد.

 

خدمت و خیانت روشنفکران
بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏های یک روشنفکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبی در فضای روشنفکری هست. خیلی از کسانی که در دهه‏ی 20 مورد غضب دستگاه قرار گرفته بودند، در دهه‏ی 30 به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند! آل احمد در کتاب “خدمت و خیانت روشنفکران”، از همین روشنفکری دهه‏ی 30 حرف می‏زند. آل احمد این کتاب را در سال 43 شروع کرده، که تا سال 47 ادامه داشت. سال 47 که آل احمد به مشهد آمد، ما ایشان را دیدیم. به مناسبتی صحبت از این کتاب شد، گفت مدتی است به کاری مشغولم. بعد فهمیدیم که از سال 43 مشغول این کتاب بوده است. او از ما در زمینه‏های خاصی مطالبی می‏خواست، که فکر می‏کرد ما از آن‏ها اطلاع داریم. آنجا بود که ما فهمیدیم او این کتاب را دارد می‏نویسد. این کتاب بعد از فوتش منتشر شد. آن کتاب، کتابی نبود که در رژیم گذشته اجازه‏ی پخش داشته باشد؛ کتاب صد در صد ممنوعی محسوب می‏شد و امکان نداشت پخش بشود.

 

هوارد فاوست
شما اگر فرصت بکنید بعضی از این کتاب‏هایی را که راجع به وضع اجتماعی آمریکا نوشته شده است، بخوانید، متوجه این موضوع می‏شوید... من خودم کتاب‏های متعددی در این زمینه خوانده‏ام؛ نمی‏دانم شماها هم خوانده‏اید یا نه.... مثلا در زمینه‏ی همین مسائل انتخاباتی، کتابی از این نویسنده‏ی معروف نسبتا چپ آمریکایی، هوارد فاوست، خواندم. او کتاب‏های متعددی هم دارد.... البته رمان‏نویس است. کتاب او شرح حال بچه‏ای است که در اوایل قرن بیستم، خانواده‏اش از یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت می‏کنند و وارد آمریکا می‏شوند. این بچه در آمریکا متولد می‏شود، که طبق قوانین آمریکا، این بچه آمریکایی است. او بعدا وکیل دادگستری می‏شود و سپس وارد انتخابات می‏گردد. در آن کتاب، وضع انتخابات آمریکا را تشریح کرده است. شما ببینید، این تازه مربوط به اوایل این قرن، سال‏های دهه‏ی 20 و 30، است؛ بعد از آن، به اعتراف همه‏ی کسانی که در این زمینه‏ها دارای اطلاع هستند و چیزی نوشته‏اند، به مراتب از آن بدتر شده است.... در واقع، پول و قدرت تبلیغات کمپانی‏های بزرگ است که بر همه‏ی امور این کشور مسلط است؛ آن‏ها کاندیدها را معین می‏کنند.

 

فرانتس فانون
شما اگر این کتاب‏هایی که در آن دوره‏ی ما درباره‏ی آمریکای لاتین و آفریقا نوشته شده، خوانده باشید. فرانتس فانون و کسانی که آن وقت‏ها کتاب می‏نوشتند، حالا هم کتاب‏هایشان به اعتبار خودشان باقی است، در می‏یابید که وضع ما هم همین‏طور بود. در مورد ایران کسی جرئت نمی‏کرد بنویسد. اما در مورد مثلا آفریقا یا شیلی یا مکزیک راحت می‏نوشتند. من با خواندن این کتاب‏ها می‏دیدم که عینا وضع ما همین گونه است. یعنی آن جوان کارگر بعد از آنکه کار سخت می‏کرد و یک شاهی و صنار گیر می‏آورد، نصف این پول صرف عیاشی و ولگردی و هرزه‏گری و این طور چیزها می‏شد. این‏ها همان چیزی بود که ما در آن کتاب‏ها می‏خواندیم و می‏دیدیم که در واقعیت جامعه‏ی خودمان هم همین‏طور است.

 

جان شیفته
قیمت این کتاب “جان شیفته” (رومن رولان) به مراتب از این بیشتر است؛ هم تاریخ است، هم ادبیات است، هم اخلاق است، هم هنر است. این کتاب، همه چیز است. این کتاب را من سال‏ها پیش خواندم.

 

کتاب‏های «جین اوستین»
خلاصه‏ی انگلیسی کتاب‏های جین اوستین را، از جمله همین کتاب “غرور و تعصب” را من خواندم. برای کسانی که انگلیسی می‏آموزند، خلاصه‏های ساده‏ای درست می‏کنند.

 

چرا یک آخوند «دن آرام» می‏خواند
دن آرام یکی از بهترین رمان‏های دنیا است. البته جلد اولش بهتر است؛ جلدهای بعدی‏اش سطح رمان را متوسط می‏کند؛ کما اینکه کتاب بعدی‏اش، زمین نوآباد، هم کتاب خوبی نیست. این “دن آرام” را من قبل از انقلاب خواندم؛ "زمین نوآباد" را شاید بعدا خواندم.... به قدری در این کتاب تصویرگری فوق‏العاده است که من این را در هیچ کتاب دیگری ندیده‏ام. دشت‏های روسیه را که تصویر می‏کند، مثلا صد جا تصویر کرده، ولی صد جور بیان کرده است! این‏ها خیلی هنرمندانه و خیلی مهم است. ادبیات، این گونه ماندگار می‏شود. چرا من آخوند در یک کشور اسلامی، کتاب دن آرام را می‏خوانم؟ اگر جاذبه نداشته باشد، اگر این کتاب لایق خواندن نباشد، یک نفر مثل من نمی‏رود آن را بخواند.

 

روان مثل آب، مثل حریر
... یک نوع از این بالاتر و بهتر هست، و آن هنری است که مطالب خودش را به طور غیر مستقیم در ذهن القاء می‏کند؛ این فاخرترین و بهترین هنر است؛... “بینوایان” ویکتور هوگو از این قبیل است. پیام بینوایان، رو به سقوط بودن تشکیلات و مناسبات اجتماعی نظام اشرافی آن روز فرانسه است؛ فضاحت وضع قضایی آن روز است؛ پایین بودن تفکر مردم آن روز است که به گناهان کوچک از افراد ضعیف، جرم‏های بزرگی مترتب می‏کردند و به گناهان بزرگ از افراد قوی، هیچ گونه جرمی را مترتب نمی‏کردند. در عین حال وقتی شما نگاه می‏کنید، پیام کتاب مثل یک حریر و مثل یک آب روان، به تمام سلول‏های ذهن انسان می‏رسد و همه آن را جذب می‏کنند؛ در حالی که هیچ حرف واضحی هم نزده است. 

 

برگرفته از کتاب "من و کتاب"/ سخنان رهبری انقلاب درباره کتاب و کتابخوانی

 

پایان پیام/

کد خبر 118475

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha