تفاوت تمدن اسلامی با مکاتب لیبرالیستی و کمونیستی در تعریف آزادی و عدالت است

حجت الاسلام ابوطالبی با اشاره به تفاوت های بنیادین تمدن اسلامی با مکاتب لیبرالیستی و کمونیستی، گفت: تعریف ما از آزادی و عدالت بر اساس فطرت الهی است لذا اگر هزار سال هم بگذرد، شعارهای انقلاب ما گرد کهنگی نمی گیرد.

خبرگزاری شبستان، گروه اندیشه: «تعریف ما از آزادی و عدالت «... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» است. طبیعی است که اگر این دین کامل مطابق با فطرت را بگیریم، هزار سال دیگر هم بگذرد آموزه هایی که از انقلاب ما برمی آید، بسیار متفاوت با شعارهای دیگر انقلاب ها است، چراکه ریشه در دین و فطرت بشری دارد.»

 

این جملات گزیده ای از سخنان حجت الاسلام «مهدی ابوطالبی»، عضو شورای علمی گروه تاریخ اندیشه معاصر مؤسسه امام خمینی (ره) درباره الزامات تمدن سازی با توجه به بیانیه «گام دوم انقلابِ» مقام معظم رهبری است. در ادامه حاصل این گفت وگو تقدیم حضورتان می شود:

 

ورود انقلاب اسلامی به دومین مرحله‌‌ی خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی به عنوان یکی از محورهای سخنان مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم محسوب می شود، به نظرتان این فراز از انقلاب باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟


طبیعتاً تمدنی که مقام معظم رهبری از آن یاد می کنند بر اساس تعریف ایشان شامل مجموعه ای از امور و پدیده های مرتبط به هم مثل علم و سیاست و اخلاق و صنعت می شود که زمینه پیشرفت همه جانبه و به تعبیری شکوفا شدن استعداهای انسانی را فراهم می کند، این تعریف ایشان از تمدن است و با توجه به اینکه معظم له تاکید بر اسلامی بودن و نوین بودن تمدن دارند، مولفه های اقتصادی، صنعتی، اخلاقی و معنویت باید در همین مسیر حرکت رو به جلو داشته باشند.

 

از طرف دیگر نوین بودنِ تمدن، از دو جهت قابل بررسی است، نخست آنکه قرار نیست که به مظاهر تمدنی گذشته اکتفا شود بلکه باید تمدن جدید با توجه به شرایط روز تحقق یابد و ثانیاً نو و جدید نسبت به آنچه که در غرب به عنوان تمدن رخ داده است، باشد.

 

برای تحقق این مهم چه بایدها و نبایدهایی نیاز است؟

 

برای شکل گیری تمدنی با این شرایط که مجموعه امور با نگاه اسلامی و نوین را دارا باشد، طبیعتاً یک تولید جدید در آن عرصه نیاز است، مقام معظم رهبری تمدن را شامل یک بخش ابزاری و یک بخش حقیقی مطرح می کنند، بخش ابزاری تمدن همان علم و اقتصاد و صنعت است، بخش حقیقی و اصلی تمدن همان سبک زندگی است که باید تحقق پیدا کند، در همه این موارد یکی از چیزهایی که بسیار مهم و تعیین کننده به شمار می آید بحث علم است که مقام معظم رهبری نیز  در بیانیه گام دوم، یکی از محورهای جدی که مطرح می کنند معطوف به این مساله بوده و در مورد بحث علم و پژوهش است، ما چه بخش ابزاری تمدن بخواهد محق شود و چه بخش حقیقی تمدن یعنی سبک زندگی، طبعا نیازمند تولید علم جدید آن هستیم، البته این علم جدید و نو که خود زمینه ساز تمدن نوین می شود بنابر تاکیدی که خود رهبری هم داشته اند قرار نیست به گونه ای باشد که چشم مان را روی تمدن و علوم اسلامی تولید شده گذشته ببندیم.

 

شکل گیری این چنین تمدنی با لحاظ کردن ویژگی هایی که اشاره داشتید چگونه امکان پذیر خواهد شد؟

 

فکر می کنم مجموعه موارد یادشده را باید از علوم اسلامی گذشته و علوم موجود غربیِ علم جدید به دست بیاوریم، این علم نه غربی است به آن معنا که با مبانی و مسایل اسلامی ما تفاوت داشته باشد و نه علوم اسلامی تمدن اسلامی گذشته است که ممکن است در برخی شرابط نیازمند یک سری تغییرات و اصلاحات متناسب با شرایط روز باشد، لذا با استفاده از این دو تمدن و سابقه تاریخی باید علم جدید تولید کنیم و این علم در عرصه صنعت و فناوری و تکنولوژی باید اتفاق بیفتد و هم در عرصه علوم انسانی که بخش اول آن بخش ابزاری تمدن را شکل می دهد و بخش دوم یعنی علوم انسانی بسیاری از بخش های سبک زندگی ما را شکل می دهد، در واقع بخشی قابل توجهی از زندگی ما وابسته به علوم انسانی است یعنی وقتی که می خواهیم سبک زندگی اسلامی در جامعه محقق باشد باید نظام آموزشی و تعلیم و تربیت اسلامی داشته باشیم، باید نظام فرهنگی اجتماعی اسلامی داشته باشیم، باید نظام مدیریتی اسلامی داشته باشیم، که این مجموعه ها است که می تواند سبک زندگی اسلامی را محقق کند و هم اینکه یک الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی را تولید کند.

 

نقش نخبگان در تحقق این امر با درنظر داشتن بیانیه گام دوم و تاکیدات مقام معظم رهبری چیست؟

 

نخبگان باید در حوزه تولید علم در عرصه های مختلف تلاش کنند، این کاری است که باید انجام شود و مهم هم آن است که باید به دنبال تولید علم جدید و متفاوت و البته با توجه به تجربه های قبلی که از  آن تحت عنوان علوم انسانی اسلامی یاد می شود، باشیم.

 

برای همه‌چیز می توان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛) این جملات در فرازی از بیانیه گام دوم انقلاب، آمده است، چرا شعارهای انقلاب اسلامی این ویژگی ها را دارد؟

 

تفاوت انقلاب اسلامی با بقیه انقلاب ها در این است که شعارهای انقلاب اسلامی، به معنایی شعارهای فطری و جهانی است، یک سری شعارها را انسان ها برای تکامل و رشد و به ویژه در جریانات و انقلاب ها بیشتر از همیشه مطرح می کنند اما از این جهت ممکن است که برخی از آنها در انقلاب های دیگر هم باشد چون آنجا هم انسان هایی برای پیشرفت و تکامل جامعه خود بحث هایی را مطرح می کنند، با این وجود ما آزادی را در شعارهای انقلاب اسلامی داریم، در انقلاب فرانسه هم داریم، در انقلاب اسلامی بحث عدالت را داریم و در مباحث انقلاب های سوسیالیستی هم تا حدودی این مفهوم مطرح است اما تفاوت شعارهای انقلاب با انقلاب های دیگر در آن است که در انقلاب اسلامی وقتی که شعار آزادی یا استقلال یا عدالت داده می شود، از منظر دینی است که با مدل غربی تفاوت دارد.

 

در انقلاب فرانسه شعار آزادی داده شد اما چون آزادی، آزادی لیبرالی بود خود به خود این از سوی توسط نگاه های سوسیالتی و مارکسیستی به چالش کشیده شد، چون آزادی لیبرالی نتیجه اش کشیده شدن جامعه به سوی جامعه طبقاتی و فقیر و غنی شدن آن و انباشت ثروت در دست عده ای محدود بود که نتیجه عمل کردهایی که در آن بود همین انقلاب های کمونیست شوروری و چین و تفکرات مارکسیتی در واکنش به  این مسایل بود. در این جریان ها شعارها به چالش کشیده شد.

 

مکاتب مارکسیستی چطور؟

 

همین شعارهای کمونیستی که ظاهرش نقد فاصله طبقاتی بود و تاکید بر عدالت و برابری داشت، باز هم با مشکلاتی مواجه شد، از جمله اینکه آنها عدالت را در سایه برابری تعریف کردند و این خود تعریفی غلط از عدالت است که در حقیقت منجر به نفی مالکیت خصوصی و بسته شدن فضای کشورهای کمونیستی شد و باز در دهه ۹۰ میلادی موجب فروپاشی شوروی، تحول در چین و زیر سوال رفتن آرمان های کمونیستی در این کشورها بود.

 

این در حالی است که همین شعارها در نگاه اسلامی متفاوت است،  ما در نگرش اسلامی در عین اینکه به مباحثی نظیر عدالت و رسیدگی به طبقات محروم توجه داریم، هرگز آزادی و مالکیت خصوصی را نفی نکرده ایم. تعریفی که اسلام از عدالت می کند منافاتی را آزادی ندارد، در حالی که در انقلاب های لیبرالی و کمونیستی همیشه یکی از مولفه ها نفی می شد.

 

تعریف ما از آزادی و عدالت «... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» است. طبیعی است که اگر این دین کامل مطابق با فطرت را بگیریم، هزار سال دیگر هم بگذرد آموزه هایی که از انقلاب ما بر می آید بسیار متفاوت با آموزه های دیگران و شعارهای انقلاب دیگر است چراکه برگرفته از دین و فطرت بشری است.

کد خبر 768441

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha