خبرگزاری شبستان: عید قربان، تجلی اوج بندگی است که بالاترین سرمایه خود را در برابر حضرت حق به زانو درآورد تا با چنین هدیه و قربانی رضوان الهی را به معنای اتم و اکمل کسب کرده و نمونه ای باشد برای تمامی سرسپردگان به ذات اقدس اله و پروردگاری که همتا ندارد؛ اما چگونه می توان به این رتبه و درجه رسید آیا این وصول به این مرتبه برای همگان امکان دارد یا نه؟، این مهم موضوعی است که در گفتگو با حجت الاسلام علی فرخ، شاگرد آیات عظام حسن زاده آملی و جوادی آملی و استاد حوزه و دانشگاه به بحث گذاشته ایم که در ذیل می آید:
برای اینکه نفس خود را به تاسی از عمل عظیم حضرت ابراهیم (ع) بتوانیم در پیشگاه الهی قربانی کنیم چه شرایطی لازم است و آیا این مساله برای همه بندگان امکان دارد؟
بالاترین و بهترین سفارشی که تمام انبیاء و اولیا ما را به آن توصیه کرده اند که خود به خود منتهی به نفس می شود و با آن سر و کار دارد، کلمه تقوا است؛ تقوا یک کلمه جامعی است که در خود همه چیز را دارد چرا که از پیامبر (ص) روایت شده است:" لَقَدْ اُعطِیتُ جَوامِعَ الکَلِمْ؛ به من کلمات جامعه که همه خیرات را در خود جمع کرده، داده شده است." (بحار الأنوار / 39 / 76)
یکی از آن کلمات شاید کلمه تقواست، تقوا در تمام مراحل و عرصه های زندگی سبب قطع انسان از امور دنیا - که راس کل خطیئه است- می شود و انسان را آماده برای همه خیرات می کند. از جمله اموری که انسان و شخص مومن را آماده می کند، مساله ذبح نفس کافر انسانی است، نفسی که به هیچ وجه حاضر نیست گردن بنهد به هیچ حقی و کافر به همه معانی حق است چون رشد و انباتش از زمین است و انس بسیار قدرتمند با زمین و شهوات زمینی دارد. شاید بهترین و جامع ترین عمل در این زمینه تقوا است که در همه عرصه های زندگی اگر اجرا شود، هر لحظه ما در حال بریدن از دنیا و ذبح اسماعیل خود و فوز عظیم خواهیم شد. تمام اموری که در دین تبیین و تشریح شده است، همه در حاشیه و متن همین کلمه عنوان شده است تا ما را به درجه متقین برساند، به این دلیل است که خداوند در اول قرآن، آیه دوم سوره بقره می فرماید:" ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ؛ این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است"
یعنی این کتاب اساسا آمده است تا متقین را به آن سرمایه های حقیقی انسانی که همان لقاء الله و ایصال به حق است، برساند وگرنه برای همه درجات مومنان و حتی انسان ها قرآن عادی است ولی کمال هدایت برای انسان های متقی است که برای آنها عند ملیکٍ مقتدر و جناتٍ نَهَر و فوز عظیم الهی و کمال بالایی است که برای هر کس دست یافتنی است. بنابراین در واقع تقوا در هر لحظه و هر آن باید جاری باشد و می تواند ما را به آن ذبح عظیم و رسیدن به حیات الهی کمک کند و تمام مسائل دینی در پرتو همین کلمه طیبه قرار گرفته است.
در سبک زندگی خود چه رویکرد و روشی را باید در پیش بگیریم تا هنگامی که سختی ها و ناملایمات به ما می رسد روی از خدا برنگردانده و در تمامی لحظات چه خوشی و چه ناخوشی بنده محض و مطیع مولا باشیم؟
همه مشکلات انسانی از عدم علم و آگاهی نسبت معارف الهی و فهم دقیق آن است. هر یک از ما به زعم خود دیندار هستیم ولی غافل از اینکه دینداری علم و فهم و آگاهی نیاز دارد. ما چون مسائل مختلف دین را نمی شناسیم وقتی به مساله ای برخورد می کنیم که از آن آگاه نیستیم - که الانسان عدو جهل، انسان دشمن جهل و نا اگاهی خود است- به جای اینکه دنبال آگاهی رویم علت چیست که این درد و رنج ها به ما می رسد و آن را تصحیح کنیم، به توبیخ و شکوه و گلایه و ناراحتی می پردازیم. در حالی که اگر صبوری در پیش گرفته و از عالمی فهمیده و عاقل سوال می کردیم علت چیست، تا راه و نور را برایمان نشان دهد، اگر چنین می کردیم راه روشن بدست می آمد. اما ما معمولا چنین کار و اقدامی نمی کنیم در نتیجه در ظلمات گرفتار می شویم. ما فکر می کنیم دینداری باید داشته باشیم که به همین آگاهی معمول بسنده کنیم؛ در حالی که چنین نیست. برای نمونه ما خدا را نمی شناسیم، گمان می کنیم خدا فقط ارحم الراحمین است و با این کلمه خدا را می پرستیم در حالی که خدا بُعدی دیگر نیز دارد و آن شدیدالعقاب بودن است.
برخی مردم فقط در جانب خوشی با خدا هستند در حالی که گاهی اوقات خدا تلخی هم دارد و این گرفتاری ها و تلخی هایی که به انسان می دهد، باعث خیرات در زندگی او می شود. این را ما نمی فهیم و دوست داریم خدا همیشه در زندگی با خوشی برخورد کند. خدا دو دست دارد و با دو دست به ما خیر می دهد؛ با دستی می نوازد و با دستی شدت دارد اما هر دو خیر است. این موضوع را عموم مردم نمی دانند. نادانی ما نسبت به این مطلب سبب می شود در خوشی ها خوش باشیم و خدا را به خوبی یاد کنیم و در مواقع ناراحتی زبان به شکوه باز کنیم. پس اصل این مطلب به ناآگاهی ما نسبت به کارهای خدا باز می گردد. قرآن این مطلب را در آیه 11 سوره حج خلاصه کرده و می فرماید:" وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ؛ و بعضی از مردمند که عبادت خدا را یکسویه [و براساس سود مادّی] انجام می دهند; پس اگر خیری به آنان برسد به آن آرامش می یابند، و اگر بلایی به ایشان برسد عقبگرد می کنند. دنیا و آخرت را از دست داده اند; این است آن خسارت آشکار."
در این زمینه توضیح بیشتری بفرمایید. آیا بلاها از جانب خداست و اگر این طور است چه اثری در زندگی افراد دارد؟
عده ای از بندگان، خدا را جانبی می پرستند و آن وقتی است فقط به آنها خیر و خوشی می رسد و وقتی فتنه ای مشاهده می کنند که از جانب خداست و باید وظیفه لازم را انجام دهند، بندگی خدا نمی کنند، در حالی که اگر در اینجا هم ایستادگی می کردند و شاکر بودند و می گفتند خدایا! اگر تو خوشی و شربتی داری، در جهت دیگر هم برای خالص کردن و شفای دردهای درونی ما، فتنه های زندگی برایمان می فرستی تا درون مان را از شرک ها و جراحت ها پاک کنی، اگر این را معتقد بودند می فهمیدند چه خدای خوبی در کنار آنهاست و چه عزیز و محبوب و مولای مهربانی در بالای سر آنها مولویت می کند و بندگان را به سرزمین خوشی و سعادت هدایت می کند. اگر مردم این اسرار را می دانستند دیگر شکوه نمی کردند. ولی ما چون دنبال خوشی ها و لذت ها هستیم، در واقع خوشی را در لذت می بینیم. این موضوع ابتداءً به بندگی نفس و زمین برمی گردد و بندگی دنیا؛ یعنی در واقع باید گفت این بندگی نیست (در خوشی ها با خدا بودن)، چون خدا به من لذت داد، آن لذت را دوست دارم و از او تمجید می کنم اما آنچه که در واقع اتفاق می افتد در واقع تعریف و تمجید از آن خوشی است نه از مولا. پس باید برگردیم آن عقاید و باورها و آیین دینداری خود را دقیق شویم و اصلاح کنیم و بدانیم خدا به دو شکل در زندگی با ما رفتار می کند رفتاری با خوشی که از اوست و رفتاری با دست فتنه و با دستی که برای تطهیر ما بلا نازل می کند. بنابراین هر دو را باید از جانب خدا بدانیم که این بندگی درست است. اگربه این درجه رسیدیم و در آن ثابت قدم ماندیم در آن وقت دینداری و بندگی خوب خواهیم داشت و در نهایت به سعادت می رسیم و می توانیم این نفس کافر را ذبح کنیم.
پایان پیام/
نظر شما