خط‌شکنی ۱۲ رفیق برای عبور از مرزها؛ رفاقتی تا پای جان برای دفاع از حرم

کتاب «آن دوازده نفر» به قلم صفورا شاهین فر و به‌همت انتشارات راه‌یار، روایتی پرکشش، مستند و پر از تعلیق از مجاهدت ۱۲ جوان بسیجی است که پس از شهادت دوست صمیمی‌شان، شهید حسن قاسمی دانا، تصمیمی بزرگ می‌گیرند؛ سفری پرماجرا برای دفاع از حرم که با تغییر هویت و لباس افغانستانی آغاز می‌شود.

به گزارش خبرگزاری شبستان؛ صفورا شاهین‌فر، نویسنده کتاب درباره شکل‌گیری ایده اصلی کتاب و انگیزه این گروه برای تغییر هویت و رفتن به سوریه گفت: «همه‌چیز با شهادت «حسن قاسمی دانا» از دوستان صمیمی این جمع شکل گرفت. این گروه یک جمع بیست و چند نفره از بچه‌های رفیق و صمیمی بودند که شهادت حسن برایشان حکم یک جرقه و استارت بزرگ را داشت. تحولات روحی شهید قاسمی دانا پیش از شهادت، نقطه عطف ماجراست؛ جایی که او با بی‌قرار برای حضرت زینب(س) گریه کرده بود و با دیدن فیلم جنایت‌های داعش برافروخته شده بود، فریاد می‌زد که «از اینکه مثل زن‌ها برای حضرت زینب(س) فقط گریه کنم خسته شدم، باید بروم و تقاص خون این مظلومان را بگیرم و هرکاری از دستم برمی‌آید انجام بدهم.»

شاهین‌فر در ادامه بیان کرد: «حضور حسن و شهادت او موتور محرک و جرقه‌ای شد تا بقیه دوستانش هم جدی‌تر به میدان بیایند. از آن جمعیت بیست و چند نفره، ۱۲ نفر تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن و حتی با پذیرش هویت و ملیتی غیر از ایرانی یعنی به عنوان شهروندان افغانستان خودشان را به سوریه برسانند. مابقی دوستان معتقد بودند باید با همان هویت ایرانی بروند، اما این ۱۲ نفر حاضر شدند حتی ملیت خود را عوض کنند و از تنگناها عبور کنند. آن‌ها برای لو نرفتن، روی لهجه‌ها، تیپ‌ها و حتی داستان‌های خانوادگی‌شان (مثل اینکه مادرم یا پدرم افغانستانی است) کار کردند تا کاملاً در قالب آن هویت جا بگیرند؛ چرا که برای آن‌ها، اصلِ «دفاع از حرم» از هر عنوان و ملیتی بسیار مهم‌تر و والاتر بود.»

تناقض شیرین؛ از بذله‌گویی‌های رفاقتی تا صلابت در میدان عمل

این نویسنده با اشاره به شوخی معروف حاج قاسم یعنی «۱۲ خبیث» گفت: «این همان تناقض شیرین انسانی است که جذابیت این اثر را دوچندان می‌کند. شناخت من از این افراد بر اساس خوانش مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که شخصیت این شهدا بسیار جذاب و چندبعدی بود. آن‌ها در عین صلابت، قدرت و کارآمدی بالا در ماموریت‌ها، آدم‌های بسیار شوخ‌طبع، بگووبخند و کاملاً شبیه آدم‌های دور و بر خودمان بودند. در میان آن‌ها، شهیدانی حضور داشتند که تا لحظه شهادت به بذله‌گویی و شوخی معروف بودند، اما مرز میان شوخی و کار جدی را به خوبی می‌شناختند؛ وقتی پای عمل وسط می‌آمد، مردِ میدان و کارگشا بودند. نه فقط بذله‌گو بودند که وقتشان به بطالت بگذرد و نه آن‌قدر خشک و رسمی که نشود به آن‌ها نزدیک شد. این تعادل شیرین میان روحیات لطیف و صمیمی و از سوی دیگر اراده پولادین برای رسیدن به هدف، همان چیزی است که این ۱۲ نفر را متمایز کرد. آن‌ها آدم‌های معمولی روزگار ما بودند که در برهه حساس، کار درست را به بهترین شکل انجام دادند.»

هدف والا و بی‌رنگ شدن مرزهای جغرافیایی و ملیتی

شاهین‌فر درباره زیست چندگانه این بچه‌ها و فشار روانی ناشی از تغییر هویت در مصاحبه‌ها بیان کرد: «واقعیت این است که من سعی نکردم روی فشار روحی و روانی این تغییر هویت خیلی مانور بدهم، چون اصلا چنین بار منفی پررنگی را در مصاحبه‌ها ندیدم. برای این بچه‌ها تفاوت گذاشتن میان ایرانی، افغانستانی، لبنانی یا عراقی معنایی نداشت؛ هدف آن‌قدر والا و بزرگ بود که تمام این مسائل فرعی در سایه آن حل می‌شد. مانند انسان‌هایی در لباس‌های رنگی که قرار است همه از مسیرهای مختلف به یک سرچشمه و هدف واحد برسند. فرقی نمی‌کرد با عنوان فاطمیون بروی، یا به اسم لبنانی؛ مهم رسیدن به آستانه مقصد بود. شور و اشتیاقشان برای شبیه شدن به رزمندگان افغانستانی (در لباس، لهجه و راه رفتن) آن‌قدر خالصانه و مشتاقانه بود که جایی برای حس خستگی و فشار روانی باقی نمی‌گذاشت. آن‌ها نگاهی متعالی و فراملیتی به جبهه مقاومت داشتند و حتی در کتاب می‌بینیم که نیروهای روسی هم درخواست می‌کردند پرچم لشکر فاطمیون را روی ادوات خود بزنند تا داعش از آن بترسد؛ این یعنی قدرت معنوی و نفوذ این رزمندگان فراتر از جغرافیا رفته بود.»

پادگان پازوکی؛ صحنه برخوردها و کل‌کل‌های شیرین نظامی

او درباره نحوه حضور این افراد در پادگان آموزشی و چالش‌های آن‌ها با مربیان شرح داد: «برخوردهای درون پادگان پازوکی یکی از بخش‌های بسیار جذاب و خواندنی کتاب است. همه این ۱۲ نفر آموزش دیده و حرفه‌ای بودند و سابقه حضور در نهادهای انقلابی و بسیج را هم همه داشتند  تعدادی آنها حتی مربی نظامی بودند و نحوه کار با وسایل نظامی مثل استفاده از سلاح با تاکتیک را آموزش می‌دادند. اما در پادگان پازوکی باید به عنوان نیروی صفر شروع به تمرین می‌کردند. برخی از آن‌ها به دو دسته تقسیم شدند: دسته‌ای با فروتنی پذیرفتند که از نقطه صفر شروع کنند و کوتاه آمدند و دسته‌ای دیگر که روحیه شوخ‌طبعی و چموش‌تری داشتند، با مربیان وارد کل‌کل‌های بسیار جذابی می‌شدند.»

شاهین‌فر افزود : «این کل‌کل‌ها میان بچه‌هایی که فکر می‌کردند همه‌چیز را بلدند و مربیانی که می‌خواستند چارچوب پادگان را حفظ کنند، فضای پرنشاطی را خلق کرد. با این حال، هیچ‌کجا در متن مصاحبه‌ها نداریم که این بچه‌ها قانون‌شکنی کرده باشند یا قانون پادگان را دور زده باشند. آن‌ها کاملاً در چارچوب مقررات حرکت می‌کردند، اما نمکِ شوخ‌طبعی و شیطنت‌های سازنده‌شان را چاشنی کار می‌کردند تا فرآیند آموزش از حالت خشک و خسته‌کننده خارج شود.»

سوگ به عنوان موتور محرک؛ مسیری که با رفتن رفقا روشن‌تر شد

نویسنده کتاب «آن دوازده‌ نفر» با اشاره به ورود پله‌پله و انفرادی این افراد به منطقه و مواجهه آن‌ها با شهادت‌های پی‌درپی رفقایشان بیان کرد: «ورود این بچه‌ها به منطقه به صورت گروهی و یکجا نبود؛ بلکه نفر به نفر، پله‌پله و بر اساس نیاز و شرایط منطقه اعزام می‌شدند. طبیعی است که شهادت هر رفیق برای این جمع سنگین و دردناک بود، اما این سوگ و عزاداری هرگز تبدیل به رخوت نشد؛ بلکه حکم یک «موتور شتاب‌دهنده» و محرک قدرتمند را داشت تا فرد بعدی با عزم راسخ‌تری راهی شود.»

او ادامه داد: «در طول داستان صحنه‌های تکان‌دهنده‌ای داریم؛ مثلاً چند نفر زیر تابوت رفیق شهیدشان می‌روند، اما مدتی بعد یکی از همان حاملان تابوت هم شهید می‌شود و جمع کوچک‌تر می‌شود... این چرخه وفاداری و رفاقت تا جایی پیش رفت که از این جمع ۱۲ نفره، سرانجام ۶ نفر به فیض شهادت نائل آمدند. زیستن با این قصه و روحیات برای خود من هم بسیار سنگین و تاثیرگذار بود؛ به‌طوری‌که حالا هر بار به مشهد و پابوس امام رضا (ع) می‌روم، بدون یاد و توسل به این شهدای عزیز پا به حرم نمی‌گذارم و آن‌ها را واسطه حل مشکلاتم قرار می‌دهم.»

رفاقت، ایمان و فرمول جاودانه «خواستن توانستن است»

صفورا شاهین‌فر در پایان گفت: «این بچه‌ها درحالی در تلاش برای رفتن به سوره بودند و برای خودشان تلاش می‌کردند در عین حال هوای همدیگر را داشتند و دست رفیق زمین‌خورده‌شان را می‌گرفتند، تک‌خوری نکردند؛ با هم تنش و کل‌کل داشتند، اما پای هدف اصلی که ایستادن پای دین و حرم بود، پشت یکدیگر را خالی نکردند. حتی در خاطرات شهدا داریم که رفاقاتشان محدود به دنیای خاکی نماند و بعد از شهادت نیز دست‌گیر دوستان و متوسلان هستند. یکی از تصاویر ماندگار این کتاب این است که اگر هدف مشخص باشد با ایمانی راستین و رفاقتی برادرانه سخت‌ترین و ناشدنی‌ترین موانع نیز از سر راه برداشته می‌شود و انسان می‌تواند حتی از مرزهای جغرافیایی و محاسبات زمینی عبور کند تا به قله‌ غایت و مقصود خود برسد.»

کد خبر 1911618

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha