خبرگزاری شبستان- استان گلستان، ربابه کابلی؛ گاهی یک اثر هنری را نمیتوان تنها با تعداد نوازندگان، بازیگران یا بخشهای اجرایی آن سنجید؛ باید دید موسیقی تا کجا پیش میرود، نمایش چگونه با آن همراه میشود و مخاطب در پایان چه احساسی با خود از سالن بیرون میبرد.
سمفونی نمایش «روایت جاودانگی» در تالار فخرالدین اسعد گرگانی، تجربهای از همین جنس بود؛ اجرایی که موسیقی ارکسترال و نمایش را در کنار هم قرار داد تا روایتی از زندگی، جنگ، شهادت و دفاع از ایران شکل بگیرد. شکوه اجرای ارکستر، همراهی صحنههای نمایشی و حضور آرش کمانگیر در این روایت، لحظاتی ساخت که با تشویق تماشاگران و گاه سکوت و تأثر آنان همراه شد.
این اثر در چارچوب برنامههای دومین کنگره ملی چهار هزار شهید استان گلستان تولید شده است؛ اما آنچه «روایت جاودانگی» را از یک بازگویی صرف تاریخی فراتر میبرد، تلاش برای پیوند دادن حماسههای گذشته با زندگی انسانهایی است که پیش از حضور در میدان دفاع، آرزوها و دلبستگیهای خود را داشتهاند.

قصه از زندگی آغاز میشود؛ به جنگ میرسد
روایت از روزهای عادی زندگی مردم شروع میشود؛ از آرامشی که جنگ آن را برهم میزند و آدمهایی که ناگهان در برابر انتخابی بزرگ قرار میگیرند: ماندن در زندگی شخصی یا برخاستن برای دفاع از سرزمین.
علی یازرلو، نویسنده و کارگردان بخش نمایشی این اثر، میگوید؛ تلاش کرده است مسیر روایت از زندگی عادی مردم به فضای جنگ و دفاع برسد و در این میان، نقش اقوام مختلف، عملیاتها، حالوهوای جبهه، دعاها و خاطرات رزمندگان نیز بازتاب پیدا کند.
در این روایت، شهدا فقط نامهایی در تاریخ نیستند؛ انسانهاییاند که زندگی و آرزوهایشان در مسیر دفاع از ایران معنای دیگری پیدا کرد. یکی از بخشهای نمایش، داستان جوانی تازهداماد است که جنگ فرصت ادامه زندگی مشترک و رسیدن به آرزوهایش را از او میگیرد؛ قصهای که یادآور سرنوشت جوانانی است که در آغاز زندگی، خانوادههایشان را با داغی سنگین و آیندهای ناتمام تنها گذاشتند.

یازرلو معتقد است؛ پرداختن به چنین موضوعی، بیش از تکرار عبارتهای آشنا به زبان هنری نیاز دارد؛ زبانی که بتواند احساس و معنای فداکاری را از مسیر شخصیت و موقعیت به مخاطب منتقل کند.
وی با اشاره به تجربه شخصی خود از حضور در جبهه، از تلاش برای دوری از شعارزدگی در نگارش نمایش میگوید و توضیح میدهد که متن در چند مرحله بازنویسی شده تا زبان آن، ضمن تناسب با موضوع، برای مخاطب امروز نیز قابلفهم و باورپذیر باشد.
شش موومان؛ شش گام در مسیر روایت
در کنار نمایش، موسیقی مسیر روایی مستقلی را دنبال میکند؛ مسیری که از آرامش آغاز میشود، به جنگ و شهادت میرسد و در نهایت، مفهوم دفاع از ایران را به نقطه پایانی روایت پیوند میزند.
بهنام پهلوانینژاد، آهنگساز و رهبر ارکستر «روایت جاودانگی»، میگوید؛ ایده اولیه اثر بر این اساس شکل گرفت که یک ارکستر سمفونیک بتواند داستانی را روایت کند و نمایش، بخشهایی از این روایت را کامل کند.

به گفته وی، طرح در مرداد امسال پذیرفته شد و آهنگسازی از نیمه مرداد آغاز شد. تمرینها نیز از اوایل شهریور در تهران و گرگان و در جلساتی فشرده ادامه یافت؛ تمرینهایی که گروههای مختلف موسیقی و نمایش ابتدا بهصورت جداگانه و سپس در کنار یکدیگر پشت سر گذاشتند.
پهلوانینژاد ساختار موسیقی را در شش موومان طراحی کرده است. بخش نخست، بیکلام و روایتگر آرامش زندگی است. در موومان دوم، کلام به روایت میپیوندد و مسیر اعزام به جبهه را دنبال میکند. موومان سوم به فضای جنگ، خاکریزها و شهادت اختصاص دارد و بخش چهارم، مضمون شهادت را با همراهی خواننده ادامه میدهد.
در موومان پنجم، آرش کمانگیر به صحنه میآید؛ اسطورهای که فداکاری برای سرزمین را در حافظه ایرانیان زنده نگه داشته است. موومان پایانی نیز با کلامی درباره ایران و دفاع از آن، این مسیر موسیقایی را به پایان میرساند.
در اجرای این اثر، موسیقی صرفاً همراه صحنه نیست؛ گاه خود روایت را پیش میبرد و گاه در کنار بازیگران و موقعیتهای نمایشی، به تکمیل معنای آن کمک میکند. همین رفتوآمد میان موسیقی و نمایش، از ویژگیهای اصلی این تجربه هنری است.
آرش کمانگیر؛ پیوند اسطوره با حماسه امروز
آرش کمانگیر، قهرمان اسطورهای ایران، در این اثر تنها یادآور یک داستان کهن نیست؛ نمادی است از انسانهایی که برای حفظ سرزمین خود از جان میگذرند.

یازرلو میگوید؛ تلاش کرده است میان آرش اسطورهای و مدافعان امروز ایران پیوند برقرار کند؛ پیوندی که نشان میدهد مفهوم فداکاری، محدود به یک دوره تاریخی نیست و در زمانهای مختلف، با چهرهها و روایتهای تازه تکرار میشود.
صحنه آرش کمانگیر در کنار روایت جوانانی که زندگیشان در جنگ ناتمام ماند، یکی از بخشهای معنادار این پیوند است؛ از یک سو اسطورهای که برای تعیین مرزهای ایران جان میدهد و از سوی دیگر انسانهایی واقعی که برای دفاع از سرزمین، خانواده و آرزوهای خود را پشت سر گذاشتند.
در این نگاه، حماسه تنها در صدای بلند و تصویر نبرد خلاصه نمیشود؛ گاهی در قصه یک زندگی ناتمام و گاهی در یادآوری ارزش آرامشی است که بهای سنگینی برای آن پرداخت شده است.
ارکستری با توان هنرمندان گلستان
پشت صحنه این روایت، گروهی از هنرمندان قرار دارند که بخش عمده آنان از گلستان انتخاب شدهاند؛ تجربهای که برای آهنگساز و رهبر ارکستر، افزون بر تولید یک اثر هنری، فرصتی برای تقویت توان موسیقی استان نیز به شمار میرود.

پهلوانینژاد میگوید: از ابتدا هدفش این بود که اثر با رهبری و مدیریت هنرمندان بومی و با حضور حداکثری نوازندگان استان تولید شود. به همین دلیل، بخش عمده گروه از میان هنرمندان گلستان انتخاب شد و برای تأمین برخی تخصصهای مورد نیاز، از تعدادی نوازنده خارج از استان، بهویژه تهران، کمک گرفته شد.
به گفته وی، حدود ۷۰ نوازنده و بازیگر در این اثر حضور دارند. گروههای موسیقی و نمایش، از جمله نوازندگان سازهای زهی و کوبهای و خوانندگان، ابتدا بهصورت جداگانه تمرین کردند و در نهایت در تمرینهای عمومی کنار یکدیگر قرار گرفتند.
پهلوانینژاد با اشاره به استفاده از سازهایی مانند ویولن، ویولا، ویولنسل، ترومپت، باسون، کلارینت، فلوت، ابوا، تیمپانی، سنج، دف، تار، نی و کمانچه، توضیح میدهد که برخی سازها و تخصصهای مورد نیاز ارکستر سمفونیک در استان با کمبود نوازنده یا مدرس روبهرو هستند.
وی معتقد است: تداوم چنین برنامههایی میتواند به رشد نوازندگان موجود و شکلگیری ظرفیتهای تازه در استان کمک کند؛ زیرا هنرمندان با حضور در پروژههای بزرگتر، فرصت تجربهاندوزی و همکاری حرفهای را به دست میآورند.
وقتی تشویق جای سکوت را میگیرد
در پایان اجرا، تشویقهای پیاپی تماشاگران، در کنار لحظاتی از سکوت و تأثر، از همراهی آنان با این تجربه هنری حکایت داشت. موسیقی ارکسترال، روایت نمایشی و پیوند آرش کمانگیر با مفهوم دفاع از ایران، اجزای مختلف اثری بودند که میخواست حماسه را نه فقط در قالب کلمات، بلکه از مسیر صدا، تصویر و احساس روایت کند.

برای پهلوانینژاد نیز این اجرا تجربهای متفاوت بود. وی با اشاره به ترکیب لحظات حزن، شکوه و حماسه در اثر میگوید: اجرای سمفونی با ارکستر و هنرمندان استان، برایش احساس غرور و نشاط به همراه داشته است؛ بهویژه از این جهت که هنرمندی از گلستان توانسته با امکانات موجود، اثری در این ابعاد تولید کند.
وی خواستار تداوم حمایت از این تجربه و فراهم شدن امکان اجرای دوباره آن برای نسل جوان است و معتقد است: چنین آثاری میتوانند در کنار زنده نگه داشتن یاد شهدا، زمینه رشد هنرمندان و معرفی ظرفیتهای فرهنگی استان را نیز فراهم کنند.
روایت جاودانگی؛ فراتر از یادآوری گذشته
«روایت جاودانگی» از زندگی عادی مردم آغاز میشود، از جنگ و شهادت عبور میکند و با آرش کمانگیر به مفهوم فداکاری برای ایران میرسد. اما معنای آن در گذشته متوقف نمیماند؛ پرسشی را پیش روی مخاطب امروز قرار میدهد: چگونه میتوان یاد کسانی را زنده نگه داشت که از زندگی خود گذشتند تا سرزمینشان باقی بماند؟

یازرلو پاسخ این پرسش را در توان هنر برای نزدیک کردن نسلها به یکدیگر میبیند. به باور وی، اگر تماشاگر پس از پایان اجرا به یاد شهیدی بیفتد، درباره زندگی و انتخابهای او فکر کند یا بخواهد بیشتر درباره مسیرش بداند، هنر توانسته است بخشی از وظیفه خود را انجام دهد.
شاید ارزش چنین تجربهای در همین باشد؛ در اینکه موسیقی و نمایش، خاطره را از قاب گذشته بیرون میآورند و به تجربهای مشترک در زمان حال تبدیل میکنند؛ روایتی از انسانهایی که رفتند، اما قصه فداکاریشان همچنان برای ایران بازگو میشود.
نظر شما